کتاب : نهج البلاغه همراه

 
 
:مترجم   سيدجمال الدين دين پرور
 

   
 

فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24

 

فصلنامه 24- 23

 
 
   

µ

خطبه 1-20

 

µ

خطبه 21-40

 

µ

خطبه 41-60

 

µ

خطبه 61-80

 

µ

خطبه 81-100

 

µ

خطبه 101-120

 

µ

خطبه121-140

 

µ

خطبه 141-160

 

µ

خطبه 161-180

 

µ

خطبه181-200

 

µ

خطبه 201-220

 

µ

خطبه 221-240

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خطـبه 81
كـلام
در توصيف دنيا
كالبدشـكافى دنيا


چه گويم از خانه اى كه آغازش «رنج و سختى»، و پايانش «نيستى» است؟ در حلال آن حسابرسى، و در حرام آن شكنجه و گرفتارى است. آن كه ثروتمند گردد در كوران درگيرى و فتنه درافتد و آن كه تهيدست شود در كابوس اندوه فرو رود، آن كه بيشتر تلاش كند كمتر آن را به چنگ آورَد و آن كه از آن بازنشيند ـ آن خود ـ بدو روى آورَد، آن كه با چشم عبرت و بصيرت در آن نگرد بينايش سازد و آن كه غفلت و فريب، ديده اش را فرو گيرد نابينايش كند.
شريف رضى گويد: اگر ژرف نگرى در اين كلام امام كه مى فرمايد «وَ مَنْ أَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ» بدّقت نظر كند، در پرتو آن، معنايى شگفت و هدفى بلند دريابد كه گستره آن بى نهايت است و ژرفاى آن را درنيابد، بهويژه آنگاه كه جمله «وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْها أَعْمَتْهُ» را در كنارش آورَد كه تفاوت شگرف و زيباى آن بخوبى آشكار گردد.

خطبه82
اين خطبه «غرّا» (زيبا) ناميده شده و از خطبه هاى شگفت است
سـرگذشت انسـان

به همگان نزديك است و غمگسار، و گره هر مشكل بزرگ و گرفتارى جانكاه را گشاينده. او را بر درياى مهربانى و كرَم و باران نعمتهايش سپاس گويم، و به او ايمان آورم كه آغاز است هر آغاز را، و از او راه هدايت خواهم كه نزديك است و راه نمايد، و از او كمك و يارى درخواست كنم كه اوست چيره توانمند، و بر او توكّل كنم كه اوست كفايتگرِ يارى رسان. و شهادت دهم كه محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ بنده و پيامبر اوست كه براى اجراى فرمان، و ابلاغ حجّت و پيام او، و پيشداشت وعده عذاب بر كردارهاى زشت و ناشايست گسيلش داشته است.
اى بندگان خداى، شمايان را به تقواى الهى سفارش كنم; خداوندى كه برايتان مَثَلها آورده، و درازىِ روزگارتان را معيّن كرده، و شما را به لباس زيباى انسانيّت آراسته، و رفاه زندگيتان را فراهم آورده، و زشت و زيباى كردارتان را پرونده ساخته، و پاداشتان را به كمين نشسته، و شما را به نعمتهاى بى شمار و بخششهاى گسترده برگزيده و با حجّتهاى روشن و رسا هشدار داده است، پس نامتان را در ديوان مكلّفان نگاشته و چهارچوبه عمرتان را معيّن ساخته است.آرى، شمايان در سراچه عبرت و آزمايشيد كه در آن شما را بيازمايند و از شما حساب كشند.
براستى كه دنيا آبش تيره و آلوده، و راه ورودش پر گِل و لايه است، دورنماى آن زيبا و آزمايشهاى آن خطرناك، فريباى زودگذر، سايه اى ناپايدار و تكيه گاهى نااستوار.
اين گونه دنيا خود را عرضه كند و دلها را به سوى خود كشد تا نفرت كننده از آن بدان انس و الفت گيرد و نادان بدان رو كند. ناگاه او را با سر به زمين زند و در دامچاله دنيا سقوط كند و تيرهاى آن به سوى او رها شود و چنگال مرگ گلويش را بفشرد و او را به سوى گور تنگ و تاريك و بازگشتگاه وحشتناك كشد براى ديدار نعمت يا عذاب و بهره و ثواب.
اينچنين است سرگذشت انسان كه آيندگان جايگزين گذشتگان شوند و راه آنان پيش گيرند. نه مرگ دست از سرشان بردارد و نه بازماندگان دست از گناه بشويند، بلكه چون پيشينيانشان عمل كنند و از آنان پيروى نمايند تا به آخر خط رسند و داس خزان، مزرعه زندگيشان را بدرَوَد.
چون روز موعود فرا رسد و جهان بسر آيد و رشته كارها بگسلد و رستاخيز دررسد، خداوند مردم را از درون گورها و آشيانه پرندگان و شبگاه دد و دام و ديگر جايهايى كه قالب تهى كرده اند، بيرون كند، و همگان به سوى فرمان الهى شتابند و گروهاگروه در بهت و در سكوت به سمت خانه اصليشان سرعت گيرند. آنگاه درهاى دادگاه الهى گشوده شود و مردمان در محضر ربوبى صف در صف بايستند، در حالى كه لباس فروتنى و ذلّت و تسليم برتن دارند، بيچاره و از همه جا نااميد، و دلها از شادى و نشاط تهى، و با اضطراب و فزع قرين. خوارى و زارى صداها را از رمق برده و غرق در عرق گشته و ترس فراگير شده، و فرياد و صيحه گوشخراش و چندش آور، مردم را به سوى رأى دادگاه و پاداش كردار فرامى خوانَد تا به عذاب يا ثوابشان رسند.
اى بندگان خدا، به خود آييد و از خواب غفلت بيدار شويد و در سرنوشت خويش بينديشيد. براستى كه بندگان تحت قدرت الهى آفريده شده اند، و در پرتو تربيت قاطع خداوندى به پيش روند تا به حضور او ره يابند و به دست مرگ سپرده شوند و در گورها منزل كنند، و چهره در نقاب خاك كشند و سرانجام در رستاخيز تنها برانگيخته شوند تا به جزاى كردارشان رسند و پرونده آنان در دادگاه الهى جداى از هركس رسيدگى گردد.
براستى كه انسان را در خروج از اين تنگنا مهلت دادند و راه درست را بدو نماياندند و به اندازه كافى به او عمر دادند و پرده هاى ترديد و ابهام او را بردريدند و براى شركت در مسابقه، و انديشه در طلب سعادت به او ميدان دادند چونان كسى كه در مدّت عمر و مهلتِ ناپايدار، گمشده خود را با چراغ جستجو كند.
اى دلهاى پاك و اى گوشهاى شـنوا
براستى كه اينها مثالهاى عالى و درست و پندهاى شفابخشى است اگر بر دلهاى پاك و گوشهاى شنوا و افكار جدّى و قاطع و انديشه هاى دورانديش بنشيند.
پس تقواى الهى پيشه كنيد تقواى كسى كه چون بشنود; دل دهد و به جان پذيرد، و اگر به گناهى لغزد; اعتراف كند و آماده توبه شود، و بترسد پس عمل كند، و از عذاب الهى بپرهيزد پس در اطاعت او گوى سبقت ربايد، و يقين به وعده هاى خداوند نمايد پس نيكى و نيكوكارى كند، و پندش دهند پس پند پذيرد، و از خشم و ناخشنودى پروردگار بترسانندش پس پرهيزد و پروا كند، و بر او بانگ بيدارى برآورند پس بيدار شود، به دعوت الهى پاسخ مثبت گويد و به درگاه او بازگردد، و پس از گريز، دوباره به آستان قدسش روى آورَد و توبه كند، از دوستان خدا (پيامبر و امامان) الگو گيرد و به راهشان رود. حقايق را بدو نمودند و او با ديد شناخت، نگريست و آنگاه در جستجوى حق سرعت گرفت و در حالى كه از طوفان ظلم و گناه مى گريخت به ساحل نجات رسيد و براى آخرت ذخيره كرد و سود برد. باطن خويش بپيراست و منزّه ساخت. رستاخيز را آباد كرد و براى روز سفر و سرمنزل مقصود و هنگامه نياز و دست تنگى، رهتوشه انباشت و آن را پيشاپيش براى خانه جاودانش فرستاد.
پس اى بندگان خدا، از آستان ربوبى پروا كنيد و حريم قدس الهى را به پاس سعادت و كمالى كه براى آن آفريده شده ايد محترم شماريد، و از خداى بترسيد و از آنچه شما را بركنار داشته است بركنار مانيد و با اطاعت الهى و دورى از گناه، براى استفاده از آنچه خداوند برايتان آماده كرده است، شايسته شويد.
و از همين خطبه است
خداوند شما را نيروى شنوايى بخشيده تا آنچه را كه بايد، بشنويد و دريابيد، و ديدگانى كه راه را از چاه بازشناسيد، و اعضايى كه دربردارنده اعضاى ديگر و هماهنگ با آنها در زيبايى و دوام است. و اين سازمان هماهنگ و ارگانيك، با زيرمجموعه اى از اعضا، برپادارنده منافع آدمى است، و انديشه اى كه ساماندهىِ معيشت او را به عهده گرفته و در ميان انبوه نعمتها و احسانهاى خداوند است، و نيز عنايت مخصوصى كه عافيت و سلامت او را بيمه كند. خداوند براى شما عمرى رقم زده كه از ديدگاهتان پوشيده است و از آثار و يادگار پيشينيانتان عبرتهايى به جا نهاده است، چه آنها كه از امكاناتشان براى آخرت سود جستند و چه آنها كه در تنگناى زندگى براى دنيايشان دست و پا زنند.
امروز به فكر فردا باشـيد
آرى، تير اجل با شتاب آنان را در آستانه آرزوهاشان به خاك افكند و از رسيدن به آنها دور و پراكنده ساخت. آنان در روزگار سلامتى به فكر تأمين توشه آخرت نبودند و در آغاز، پايان را نينديشيدند. مگر نه اين است كه جوانان در اوج نشاط جوانى بايد پيرى و فرسودگى و خميدگىِ خويش را در نظر گيرند و آنها كه در بهار سلامتى و بر قلّه تندرستى اند به فكر روز بيمارى و ناتوانى خود باشند؟ و مگر نه اين است كه مشتاقان ادامه زندگى بايد روز مرگ خويش را در نظر گيرند، با اينكه روزگار ارتحال و انتقال نزديك است و از اضطراب آن بدن لرزد و از درد جانسوز آن، آب در دهان گلوگير شود. آنان با چشمها كمك خواهند و از فرزندان و دوستان، و عزيزان و همسران يارى طلبند. ولى آيا از نزديكان كارى ساخته است، يا گريه كنندگان سودى براى او دارند؟ در حالى كه او در شهر خاموشان و خوابگاهى تنگ و تنها گرفتار آمده است، حشرات پوست او را خورده اند، و بدن او كاهيده و كهنه شده و مورد تاخت و تاز عوامل نابودكننده قرار گرفته، و تندبادها آثار او را فرسوده، و حوادثِ پراضطراب، نشانه هاى او را محو و نابود كرده است. تن ها پس از شادابى و طراوت، به خاك نشينند و استخوانها پس از نيرومندى، بپوسند و جانها زير بار گناه زمينگير شوند، در آن حال به خبرهاى غيبى يقين كنند و آنها را پيش رو بينند ولى ديگر زمان تكليف و امر و نهى به پايان رسيده وآنان خود نيز كردارهاى خوب خويش را زياد نتوانندكرد،و عذرخواهى از لغزش ها و توبه از زشتى ها و مؤثّر نيفتد.
از صـراط بهراسـيد
مگر شمايان فرزندان اين قوم و پدران و برادران و نزديكانشان نيستيد كه از كارهايشان پيروى كنيد و راهشان را ادامه دهيد و پاى در جاى پايشان نهيد؟ براستى كه دلها سخت و سياه شده و از رشد و تعالى بازمانده و به سرگشتگى دچار آمده و در غير مسير خود راه سپرده است. گويى اصلاً راهشان همان بيراهه است و سعادتشان به دست آوردن دنيا!
بدانيد كه عبورتان بر «صراط» سخت لغزنده و شكننده خواهد بود كه آن گذرگاهى است با پرتگاههاى هراسناك و وحشتكده هاى متعدّد. پس اى بندگان خدا، از خدا پروا كنيد و تقواى الهى پيشه سازيد; تقواى صاحبدلى كه تفكّر بر قلب او سايه افكنده و آنجا را تسخير كرده، و خوف از گناهان بدنش را كاهيده، و نماز و شب زنده دارى، خواب را بكلّى از چشمش ربوده، و اميد به رحمت حق در روزهاى داغ، به روزه و تشنگيش داشته، و پارسايى، شهواتش را مهار كرده، و ياد خدا بر زبانش جارى گشته، و به خاطر محفوظ ماندن از عذاب آخرت در دنيا از گناه ترسيده، و از امور پرجاذبه شبهه ناك كه سدّ راه هدايت او شود روى گردانده، و درست ترين و نزديك ترين راه را به سوى هدف و مطلوب پيش گرفته، و فريبها او را نفريفته، و شبهه ها و فتنه ها او را نابينا نساخته. چنين كسى مژده بهشت يابد و در مهد نعمت آرام گيرد و در بهترين و آسوده ترين آرامگاه وپرامنيت ترين روز ـ يعنى رستاخيز ـ قرار گيرد كه از گذرگاه دنيا به خوبى و سربلندى عبور كرده، و رهتوشه آخرتو سعادتش را پيش فرستاده،و از ترس عقوبت و مخالفت الهى به كارهاى نيك سبقت گرفته، و در مهلت زندگى در انجام وظايف از پاى ننشسته، و در جستجوى رضايت الهى با جان و دل تلاش كرده و راه زندگيش را در پرتو خوف و خشيت پروردگار پيموده، در دنيا رستاخيز را در نظر گرفته و آينده خويش را نگريسته، پس بهشت را پاداش و بهره خود ديده و بدان بسنده كرده، و تنها آتش دوزخ را نكبت و عقوبت ديده، و خداوند را منتقم و ياور گرفته، و قرآن را حجّت و كوبنده دشمن به حساب آورده، و مخالفان را فهمانده كه خود راه هلاكت را برگزيده اند.
خداوند حجّت را تمـام كرده است
شمايان را به تقواى الهى سفارش مى كنم; خداوندى كه با آنچه بيم داده، راه عذر و بهانه را بسته و با راه و برهانى كه نشان داده، حجّت را بر همگان تمام كرده; و شما را از دشمنى ترسانده كه در سينه ها مخفيانه راه يابد، و در گوشها آهسته دمد، پس آدمى را به گمراهى و سقوط كشانَد.
آرى، شيطان وعده دهد و آدمى را در درياى رؤياها غرق كند، وزشتى هاى گناهان را زينت دهد، و پرتگاه لغزشهاى بزرگ را كوچك نمايد تا كم كم طعمه و قربانى خود را به دام افكنَد و گروگان خويش را در غل و زنجير كند، آنگاه تمام توطئه ها و ترفندهاى خود را منكر شود و آنچه را خوار و بى مقدار نشان داده، بزرگ كند و از آنچه در زير چتر ايمنى و امنيّت بوده، بترساند.
از همين خطبه در وصف آفرينش انسان
اينك پس از آگاهى از فريب شيطان، نمى خواهيد شما را از آفرينش انسان خبر دهم؟ كه در تاريكيهاى رَحِم و در پوشينه پرده هاى شكم، از نطفه اى حيات آفرين تا خون لخته اى بى شكل و نامشخّص و سپس جنين، انسانى آفريد كه مراحل شيرخوارگى و از شيرگرفتگى تا نوجوانى را يكى پس از ديگرى طى كند.و آنگاه قلبى فراگير و زبانى گويا و ديده اى بينا بخشيدش تا از سر عبرت
بينديشد و از ناشايستها دست بردارد. تا زمانى كه به اوج قدرت و زيبايى رسد و پيكرى موزون و بهنجار يابد، سر برتابد و در گرداب سرگردانى فروغلتد، در حالى كه با ريسمان پوسيده هوس به قعر چاه افتد، و براى دستيابى به دنيايش تلاش هايى پررنج كند، و در بتكده لذّتجويى و خوشگذرانى و نيازهاى كاذب معتكف شود، و هيچ مصيبت و بلايى را در محاسبات خويش منظور نكند، و تقوى و خداترسى اصلاً او را به فروتنى و فرمانبردارى نكشانَد. پس در فتنه اى كه با دست خود ساخته و در دامى كه خود نهاده درافتد، و زندگى خود را در نكبت و كوتاهى گذرانَد، و هيچ سود و بهره اى نبرَد، و ديْن خود را ادا نكند، و رسالت خويش به جا نياورد.
و هنوز در مستى غفلت و غرور است كه ناگهان پيك اجل دررسد، پس در وادىِ سرگردانى و در كوران درد و بيمارى، شب را بيدار و نالان به روز آورَد، در حالى كه برادر و پدر دلسوز و مهربان و شيون كنندگان و جزع و فزع گران و بر سينه كوبندگان او را در ميان گرفته اند. امّا او در بيهوشى و بيخبرىِ سكرات افتاده است و شدّت درد، اميد زندگى را در او بر باد داده، با ناله هاى دردآور و نفَسهاى سختِ احتضار و خروجِ دردآورِ جان دست به گريبان است.
اينك روح از بدن پر كشـيده
اينك روح او از بدن پر كشيده و اين تن خاكى است كه بايد در خاك شود با آخرين لباسى كه از اين دنيا پوشد. سپس پيچيده شده در لابلاى كفنها، آرام و سربه راه، به اين طرف و آن طرف كشيده شود. آنگاه او را بر مركب چوبين نهند و در حالى كه سخت كوبيده و كاهيده شده روى دست دوستانِ فرزندان و همكارانِ برادران به سوى خانه غربت و تنهايى برند، جايى كه جز وحشت، ديداركننده اى نخواهد داشت. تازه آن زمان كه تشييع كنندگان و سوگواران بازگردند، مأموران الهى او را در آرامگاهش براى پرسشهايى حيرت زا و امتحانى لغزش خيز بنشانند. و از همه مصيبت بارتر، فرود آمدن در آب جوشان و ورود در دوزخ و فوران زبانه هاى آتش و صداى مهيب آن است كه نه فاصله و مهلتى است تا در آن لختى بياسايد، و نه از آن همه سختى و عذاب راحتى است و نه نيروى بازدارنده اى و حتّى نه مرگ نجات بخشى و نه خواب تسكين دهنده اى، و همواره با سختى هاى پس از مرگ و شكنجه هاى پياپى خواهد بود. به خدا پناه مى بريم.
اى بندگان خدا، كجايند آنها كه عمر دراز كردند، و در ناز و نعمت زيستند، و از دانش و فهم لازم برخوردار بودند، و مهلت و فرصت يافتند امّا آن را بيهوده و بازيچه انگاشتند، تندرستى داشتند ولى آن را از ياد بردند؟ عمرى دراز نصيبشان شد، و لطف و مهربانى زياد، بدانان بخشيدند، و از عذابهاى دردآور ترسانده شدند و وعده هاى بزرگ به آنان دادند. اى بندگان خدا، از گناهانى كه شمايان را به خاك هلاكت افكنَد، و عيبهايى كه خشم خدا را در پى آرد، بپرهيزيد.
اى دانايان و آگاهان و اى صاحبان سلامت و امكانات، آيا در برابر مرگ با اين ويژگيهاى برشمرده; راه نجات و خلاص، پناه و پناهگاه و يا گريز و بازگشتى هست؟ پس كى بازمى گرديد؟ به كجا مى رويد؟ فريب چه چيز را مى خوريد؟ براستى بهره هر يك از شما از زمين به قدر درازا و پهناى قامت اوست كه در آنجا چهره در نقاب خاك كشد.
اى بندگان خدا، اينك در اين محدوده حسّاس به پا خيزيد و فرصت را مغتنم شماريد. كنون كه ريسمان مرگ گلويتان را نفشرده و جان در بدن داريد، و در موقعيّتى هستيد كه مى توانيد ره يابيد و براى خود كارى كنيد، و بدنهاتان در راحتى است، و هنگامه آمادگى و تلاش، و آخرين مهلتها و فرصتها، و تجديد نظر در خواستها و تصميمها، و باقى ماندن زمان توبه، و حاجت خواهى پيش از فرارسيدن سختى و تنگنا، و ترس و خداحافظى پيش از ورود فرشته مرگ و تحقّق فرمان خداى قدرتمند مقتدر.
روايت است آنگاه كه امام ـ درود خدا بر او ـ اين خطبه را ايراد مى فرمود، بدنها مى لرزيد و سيلاب اشك از ديده ها جارى بود و دلها در سينه ها مى تپيد. بعضى اين خطبه را «غرّا» ناميده اند.

خطـبه 83
كـلام
درباره عمرو عاص
بدترين سخن، دروغ است

شگفتا از پسر «نابغه» (عمرو عاص) كه به شاميان وانمود كرده در من شوخى و بيهوده گويى است و من مردى بازيگر و خنده كارم كه مردم را با خنده و شوخى سرگرم كنم! براستى كه سخنى باطل و تهمتى نارواست، و به گناه زبان گشوده است.
آگاه باشيد كه بدترين سخن، دروغ است ولى عمروعاص از دروغ پروا ندارد و همواره در سخن گفتن دروغ گويد. وعده دهد، ولى وفا نكند. اگر چيزى خواهد، اصرار ورزد و اگر از او چيزى خواهند، بخل ورزد و تنگ چشمى كند. در عهد و پيمان خيانت ورزد، و پيوند خويشاوندى را ناديده انگارد. در آستانه جنگ كه هنوز شمشيرها از نيام برنيامده است چنان امر و نهى نمايد كه يكّه تاز ميدان جلوه كند، امّا چون نبرد آغاز شود بزرگترين ترفند او پناهندگى به شرمگاه خويش است.
به خدا سوگند كه ياد مرگ مرا از بيهودگى و بازيچگى بازدارد، و فراموشىِ رستاخيز، عمرو عاص را از حق گويى دور سازد.او تا رشوه نگرفت با معاويه بيعت نكرد، و معاويه هم در مقابل دين فروشىِ وى بهاى اندكى بدو پرداخت.

خطـبه 84
معرفت ذات و صـفات الهى


گواهى دهم كه جز «اللّه» خداوندى نيست، يكتا و بى انباز است نخستِ نخستين كه چيزى پيش از او نبوده، آغاز است هر آغاز را و پايان است هر پايان را. هيچ پندارى به بلنداى صفات او نرسد و هيچ دلى به خلوتسراى او ره نبرَد. «تجزيه» و «تبعيض» كه از ويژگيهاى جسم است از آستان «الوهيّت» او دور، و ديدگان و دلها از احاطه ذات بى نهايت او مهجور.
بندگان خدا، از عبرتهاى سودمند پند گيريد، و از نشانه هاى روشن به خود آييد، و از هر بيمى كه در قرآن و سنّت به شمايان رسيده و ابهامى نگذارده باز ايستيد، و خود را واپاييد، و از يادآوريها و پندها سود جوييد. پس چنان باشيد كه گويى مرگ در شما پنجه افكنده و رشته همه آرزوهاتان را بريده، و سختى هاى جانكاه چون سكرات مرگ و عذاب قبر بر شما هجوم آورده، و پيك اجل شما را به سوى سرمنزل اصلى پيش رانده است; كه هر كس را دو فرشته «سائق» و «شهيد» مأمور است: يكى پيشرو كه او را به رستاخيزش هدايت كند، و ديگرى بر كردارش گواهى دهد.
نيز از اين خطبه است در وصف بهشت
بهشت براى بهشتيان يكسان نيست بلكه هر كس درجه و مقامى ويژه دارد كه برتر از ديگرى و متفاوت است. رشته نعمتهاى آنجا بريده و گسسته نشود و مقيمِ در آن كوچ نكند، و جاودانگان در بهشت رنگ پيرى نبينند و گرفتار فقر و تهيدستى نشوند.

خطـبه 85
تصـوير راه خير و شـر

بى شك خدا داناى اسرار است و از انديشه و راز دل هر كس با خبر. او به هر چيز احاطه و بر هر كار تواناست. پس هر كس از شمايان كه براستى مرد كار است در فرصتى كه برايش پيش آمده است بايد، پيش از آنكه اجل بناگاه او را بربايد، دست به كار شود. آرى، در فراغتى كه دارد و گرفتاريها هنوز او را در منگنه ننهاده است و نفَس براحتى مى آيد و خفگى مرگ، نفس گير نشده است، بايد براى خود و آينده اش آماده شود و از كاروانسراى دنيا براى خانه اصلى رهتوشته بردارد.
پس اى مردم، شما را به خدا، شما را به خدا در مورد كتابش كه نزدتان به امانت نهاده و حقوقى كه به وديعت سپرده است، كه بى ترديد خداى سبحان شما را بيهوده نيافريده و سر خود وانگذارده و در وادى نادانى و نابينايى رها نساخته است. راه خير و شر را به شما نمايانده و كردارتان را دانسته و پايان زندگيتان را نوشته است. قرآن را بر شما فرود آورده كه روشنگر هر چيز است، و پيامبرش را
روزگارى دراز در ميان شما زندگى بخشيد، و در پرتو كتابش دين خود را كه براى او و شما پسنديد كامل كرد، و كردارهايى را كه دوست دارد و نيز اعمالى را كه خوش ندارد رسماً ابلاغ فرمود، و راه عذرخواهى را بست، و حجّت را بر شما تمام كرد، و پيشاپيش شمايان را بيم داد و از سقوط در عذاب شديد ترسانيد.
پس اينك تتمّه عمر خويش را غنيمت شماريد و صبر و پايدارى پيشه سازيد، كه اين روزها نسبت به روزهايى كه به غفلت و دورى از موعظه سپرى كرده ايد، اندك است. خود را در سراشيبى رفاه طلبى و بى بندوبارى ميفكنيد كه به چاه ستمگران سقوط كنيد، و سهل انگارى و سازشكارى نكنيد كه در گناه افتيد. بندگان خدا، هر كس خداى را بيشتر اطاعت كند بيشتر به خير و سعادت
خود دست يازد، و آن كه بيشتر پروردگارش را معصيت كند بيشتر در نكبت و سيه روزى خود گام برداشته است.
مغبون آن كه خود را فريب دهد، و شادمان كسى كه دينش سالم مانَد، و خوشبخت آن كه از ديگرى پند گيرد نه خود مايه پند ديگران باشد، و بدبخت كسى كه فريب هوس خويش خورَد.
بدانيد ريا هرچه هم كم باشد شرك است، و همنشينى با بلهوسان، ايمان را از ياد برَد و حضور شيطان را در پى دارد. از دروغ بپرهيزيد كه ضدّ ايمان است. راستگو بر بلنداى رستگارى و بزرگوارى است و دروغگو بر پرتگاه سقوط و خوارى. هرگز رشك مبريد كه ايمان سوزد چونان آتش كه هيمه سوزد، و با يكديگر دشمنى مكنيد كه هر خير و بركتى را بر باد دهد. بدانيد كه آرزوى دراز، انديشه را تباه كند و ياد خدا را از دل برَد. پس آرزوهاى رؤيايى را دروغ دانيد، كه فريب است و كسى كه آن را پذيرد فريب خورده است.

خطـبه 86
نشانه هاى بندگان وارسـته

بندگان خدا، بى ترديد از محبوب ترين بندگان خدا بنده اى است كه خدا او را در تربيت نفس كمك كند، پس اندوه مقدّس را مونس خود سازد و لباس خداترسى درپوشد، پس دلش در پرتو چراغ هدايت روشن شود و ساز و برگ روزى كه بر او دررسد آماده سازد، پس مرگى را كه دور انگارند نزديك بيند و سختى هاى ترك گناه را آسان گيرد، با ديده بصيرت بنگرد پس بينش و بينايى يابد، به ياد خدا باشد و همواره ياد خدا زندگيش را فراگيرد، و از آب شيرين و گواراى دانش و فرهنگ الهى و دين حق نوشد كه ورودگاهش آسان است، پس با همان نوش اوّل سيراب و سرشار گردد و راه مستقيم هدايت را پيش گيرد.
آرى، بندگان محبوب خدا جامه هوس دريده و دل از همه شسته و تنها به يك دلارام دل سپرند. پس، از كوردلى و همسويى بلهوسان رسته، گنج هدايت و قفل مهلكه گشته، آگاهانه راه خود را يافته و سپس قاطعانه آن را پيموده، خطّ روشن خود را از ميان كژراهه ها شناخته و از غوغاى امواج خروشناك لغزشها سلامت به ساحل رسيده.
آرى، او از ميان همه دستاويزها، به محكم ترين و مطمئن ترينِ آنها كه راه خدا و اطاعت اوست دست يازيده و آن را فراچنگ آورده است. پس او به مرحله عالى يقين رسيده و حقايق دين براى او چون خورشيد درخشيده است. او براستى خود را وقف اهداف الهى كرده و در خطيرترين موقعيّتها قرار گرفته كه پاسخگويى به مشكلات و پرسشهاست. او مسائل فردى و اجتماعى را بر مبانى دين تطبيق دهد و دستور الهى را اعلام كند.
او چراغ تاريكيها، آشكاركننده راه از چاه، كليد درهاى بسته، و مشكل گشا و راهنماى گمگشتگان در بيابانهاى سرگردانى است. سخن كه گويد آگاهى افزايد، و سكوت او سلامت و امنيّت آرد.
او براستى براى خدا خالصانه قدم بردارد و بى ريا عبادت و اطاعت كند، و خدا نيز او را از ويژگان خود سازد. و در يك كلمه چنين بايد گفت كه او از گنجهاى دين الهى و لنگرهاى زمين است كه مجسّمه عدالت گشته و نماد نخستين عدالت او كشتن ديو هوس است. حقگو و حق شناس، و در عمل حق گرا و حقگزار است. هيچ هدف خيرى نيست كه آهنگ آن نكند و در راه تحقّق آن گام نزند. حتّى آنجا كه گمان خيرى داشته باشد، آن را وانگذارد و اقدام كند. بى ترديد زمام امور خويش را به كتاب الهى سپرده، پس پيشوا و امام او قرآن است. گوش به فرمان اوست و زندگى خود را براساس دستور او تنظيم كند.
دو چهـرگان
چهره ديگر از بندگان، كسى است كه خود را دانا و دانشمند نامد در حالى كه نه چنين است، بلكه مجموعه اى از نادانى جاهلان و گمراهى گمراهان را فراهم آورده و براى مردم دامهاى نيرنگ و دروغ نهاده است. كتاب خداى را به رأى و نظر خود تفسير مى كند و هوسهاى خود را در پوشش حق بيان مى دارد. مردم را از بلاياى عظيم رستاخيز ايمن انگارد و گناهان بزرگ را كوچك و حقير نمايد. گويد كه از شبهه ها پرهيز كند، ولى در عمل بدان درافتد. نيز گويد كه از بدعتها دورى كند، در حالى كه در متن آنها منزل گزيند.
پس چنين كسى سيمايى انسانى ولى دلى حيوانى دارد، نه راه هدايت را شناسد كه در آن گام نهد و نه درِ گمراهى را داند كه آن را بربندد. پس او مرده اى است در بين زندگان.
پس به كجا مى رويد؟ و شمايان را به كدامين راه مى برند، و سر از كجا درخواهيد آورد، و كى بازخواهيد گشت؟! در حالى كه پرچمهاى حق در اهتزاز، و نشانه هاى هدايت بر فراز، و گلدسته هاى ايمان پابرجا. پس سرگردانى چرا؟ بلكه بايد گفت چرا در كورى گمراهى بسر مى بريد در حالى كه دودمان پيامبرتان در ميان شمايند كه براستى زمامداران برحق، و رهبران عدالت و تقوى، و زبان راستى اند. پس آنان را به دل ـ كه از نظر قرآن برترين و مقدّس ترين جايگاه است ـ دوست بداريد و چون شتران تشنه از چشمه سار وجودشان بهرهور گرديد.
اى مردم، اين پيام را از خاتم پيامبران بشنويد كه فرمود: «بى شك هر كه از ما بميرد براستى كه نمرده است و چون مردگان، غبار پوسيدگى و فنا نپذيرد». پس درباره ما نادانسته سخن مگوييد، كه بيشترين حقايق در زير ابر سياه انكارهاى شماست.
و پوزش مرا بپذيريد درباره مظلومى كه حقّ او را نشناختيد و اگر جبران نكنيد، به عذاب الهى دچار شويد. من شما را هشدار دادم تا لااقل درباره شما قصورى نكرده باشم. آرى، من همان مظلومم.
مگر من در ميان شما به قرآن كه همان گرانسنگ بزرگ است عمل نكردم و اهل بيت، آن گرانسنگ مظلوم را برايتان به يادگار ننهادم؟
آرى، پرچم ايمان را در جمعتان برافراشتم، و مرزهاى حلال و حرام را بيان كردم، و خوشبختى را با دادگريم به شما هديه نمودم، و با گفتار و كردارم خير و خوبى را به ارمغان آوردم، و اخلاق عالى انسانى را عملاً در ديدگاهتان نهادم. پس ديده و انديشه خود را در بيكران دريايى كه هرگز ژرفاى آن را نبينيد، رها مكنيد و خود را به رنج و تعب ميفكنيد.
و از همين خطبه درباره بنى اميّه است
بنى اميّه چنان مردم را به زنجير كشيدند كه گروهى پنداشتند دنيا چون شتر زانوبسته اى رام و در اختيار آنهاست كه شيرش را بدانان بخشد، و زلال چشمه سارش را به كامشان ريزد، و تازيانه و شمشيرش را از سر و دوش آنان برنگيرد! نه چنين است، كه اين پندار، دروغ و باطل است. كوتاهىِ روزگار بنى اميّه چون جرعه اى شيرين است كه يك لحظه نوشند و سپس همه آن را برگردانند و به دور ريزند.

خطـبه 87
امام و رهبر، استـوانه وحدت و رفع اختلاف

پس از ستايش پروردگار و درود بر پيامبر عالى مقدار، بى ترديد خداوند پشت جبّاران روزگار را نشكند مگر پس از مهلتها و آسودگيها; نيز هيچ قدرت و قوّتى به ملّتى نرسد مگر پس از تحمّل سختى ها و بلاها. و شمايان را در پذيرش و استقبال دشواريها و سخت كوشى و مقاومت در برابر ناهمواريها، درس آموزى و عبرت است كه سختى ها و مشكلات عظيمى را پشت سر نهاديد. نه هر صاحبدلى صاحبدل است، و نه هر كه بشنود شنواست، و نه هر بيننده اى بيناست.
درشگفتم! و چرا به شگفت نيايم از خطاى اين گروهها كه اين همه در دين اختلاف ايجاد كرده و هر يك براى خود دليلى تراشيده اند. نه از دستور پيامبرى پيروى كنند و نه كردار وصيّى را الگو سازند و نه به غيب جهان ايمان دارند و نه از عيبى چشم پوشند.
در شبهه ها اقدام كنند و در شهوات گام زنند. آنچه را خود نيك پندارند، نيك دانند و آنچه را ناخوش دارند، نادرست انگارند. پناهگاهشان در سختى ها خودشانند و در امور پيچيده و پوشيده به فكر و نظر خود تكيه كنند. گويى هر كدامشان براى خود امامند كه در رويدادها رأى و نظر خود را گيرند و پندارند كه محكم ترين و استوارترين است.

خطـبه 88
غروب جاهليّت و سـپيده دم اسلام

خداوند پيامبر گرامى اسلام را در شبانگاه غروب پيامبران برانگيخت، در آن روزگار كه امّتها در خواب گران بودند: فتنه ها در جولان، نابسامانى و هرج و مرج رواج، آتش جنگ شعلهور، دنيا غرق تاريكى و فريبكارى; برگ سبز زندگى زرد، و درختان بى برگ و بر، و چشمه ساران در عطش; پرچمهاى هدايت به كهنگى گراييده، و نشانه هاى پستى و پلشتى همه جا گسترده شده; دنيا با چهره اى زشت و درهم ظاهر گشته، و بر روى طلب كنندگانش عبوس و دژم نگريسته; ميوه اش فتنه و آزار، و غذايش مردار; درونش ترس و برونش مرگ.
اى بندگان خدا، به خود آييد و پند گيريد و كردار پدران و برادرانتان را به ياد آريد كه در گرو آن، و درگير پاداش آنند. به جانم سوگند، هنوز زمان زيادى بر شما و ايشان نگذشته و روزگار درازى ميانتان فاصله نيفتاده است، و شمايان امروز از روزى كه در پشت پدرانتان بوديد، زياد دور نشده ايد.
به خدا سوگند، هر آنچه پيامبر اكرم به گوش نياكانتان رسانده من امروز به شما گوشزد كنم، و قدرت شنوايى تان امروز كمتر از توان شنوايى آنان در ديروز نيست و همان ديده و دلى كه بدانان داده شده بود، امروز به شما داده شده است و آنچه شما در زمان خود دريافتيد، آنان از آن بى خبر نبودند.
به خدا سوگند، بصيرت و آگاهى آنان كم از شما نبود و شما را به امتيازى ممتاز نكردند كه آنان را از آن محروم داشته باشند. بى ترديد بلايا بر شما آزاردهنده و جانكاه فرود آمد و شما را بر مركب نااستوار و زخم خورده اى برنشاند. پس بهوش باشيد آنچه فريب خوردگان را فريفت شما را نفريبد، كه دنياى فريبا سايه اى زودگذر و پايانى نزديك است.

خطـبه 89
به دامن خداوند پناه بريد و بر او توكّل كنـيد

سپاس خداى را آن آشناى ناديده، آفريدگار بى نياز از انديشه، همو كه هميشه پابرجا و برقرار است، از آن زمان كه نه آسمان و سپهرى بوده و نه طبقات اسرارآميز آن، نه شب سياه، نه سكوت دريا، نه كوهساران و درّه ها،نه راههاى پرپيچ و خم، و نه زمين آرام و آرامش بخش و نه آفريدگان ساكن بر آن.
اوست كه آفريدگان را از صحراى عدم پديد آورد و سرانجام، او ماندگار جاويد است، خداىِ مخلوقات و روزى دهنده آنان. خورشيد و ماه بر مدار رضايت او گردند، و هر نوى را كهنه كنند و هر دورى را نزديك سازند. او روزىِ آفريدگان را قسمت كند، و گفتار و كردارشان را ارزيابى نمايد، و شمار نفَسها و اشارت چشمها را كنترل كند، و آن رازها را كه در سينه ها نهان است منظور دارد، و از قرارگاه و كوچستانشان كه شكم مادر و پشت پدر است خبر دارد، تا آن روز كه همه چيز به پايان رسد.
او درياى رحمتى است كه عقوبتش بر دشمنان شديد است و كوه آتشفشان خشم و انتقامى است كه بر دوستان، رحمت بى پايان دارد.سركوب كند كسى را كه خود را همسنگ او پندارد و رداى عزّت او درپوشد، و به خاك هلاك افكنَد كسى را كه با او درافتد، و به خوارى نشانَد كسى را كه با او از درِ مخالفت درآيد، و چيره گردد بر آن كه با او دشمنى ورزد.
هر كه را بر او توكّل كند مورد حمايت كامل قرار دهد، و هر كه از او درخواست كند او را بخشد، و هر كه بدو وام دهد31 آن را بپردازد، و به هر كه او را سپاس گويد پاداش خير عنايت فرمايد.
بندگان خدا، خود را به عدالت بسنجيد پيش از آنكه در دادگاه عدالت الهى شما را بسنجند، و خود به حساب خويش برسيد پيش از آنكه به حسابتان برسند، و از فرصتها استفاده كنيد پيش از آنكه مرگ گلويتان را بفشرد، و سر فرود آريد و تسليم فرمان حق شويد پيش از آنكه مأموران الهى
سربه راهتان كنند. و بدانيد هر كه به كمك خود نشتابد تا از درون پنددهنده و بازدارنده اى داشته باشد، بى شك ديگرى پنددهنده و بازدارنده او نخواهد بود.

خطـبه 90
خطبه هاى آن بزرگوار است
شـناخت الهى


پرسشگرى از امام پرسيد كه خداى را براى او چنان توصيف كند كه گويى او را بى پرده مى بيند. آن حضرت از او برآشفت.
«مَسعَدة بن صَدَقَه» از حضرت امام صادق ـ درود خدا بر او ـ روايت كند كه امير مؤمنان ـ درود خدا بر او ـ اين خطابه را بر منبر كوفه ايراد فرمود، بدين مناسبت كه مردى خدمت حضرت رسيد و گفت: اى فرمانرواى ايمانداران، پروردگارمان را چنان برايمان توصيف كن كه عشق و شناختمان بدو افزايد. امام به خشم آمد و فرمود مناديان مردم را به نماز فراخوانند.
مردم به نداى امام هجوم آوردند به طورى كه مسجد مالامال از جمعيّت شد. امام كه خشماگين و رنگش دگرگون بود بر فراز منبر شد و پس از ستايش خداى سبحان و درود بر پيامبر و خاندانش، چنين فرمود:
ستايش خداى را كه ثروتش نامتناهى است و بخل و تنگ چشمى از آستانش دور. چه، آن كسى بخل كند كه اگر نبخشد مالش افزوده شود و اگر ببخشد از ثروتش كاسته گردد، زيرا هر بخشنده اى جز او از ثروتش كاهيده شود و هر نابخشنده اى جز او نكوهيده باشد.33
و اوست كه نعمتهاى پرسود و استفاده هاى زياد و سهميه ها به بندگانش بخشد و آنان را رهين منّت خود سازد.مردم همگان نانخور اويند، و اوست كه روزىِ آنها را ضمانت و اندازه گيرىكرده و راه مشتاقانش را به سوى خود هموار ساخته است. بخشندگى او چنان در اوج است كه در مورد خواسته ها، بخشنده تر از ناخواسته ها نيست.
او نخستِ نخستين است كه «پيش از اويى» نبوده تا چيزى پيش از او تصوّر شود، و پايان است هر پايان را كه ديگر «پس از اويى» نباشد.
شكوه و عظمت الهى هيچ چشمى را رخصت درك و ديدار او ندهد، و دست تغيير روزگار به دامان او نرسد تا در آنجا اثر گذارد و آن را دگرگون سازد، و هيچ مكانى خداوند را تنگ نگيرد تا دستخوش جابه جايى گردد.
و امّا گستره بخشندگى او چنان است كه اگر دُردانه هاى معدن و كوه، و لبخند صدف دريا كه سيم و زر و مرواريد غلتان و خوشه هاى مرجان پيشكش كند همه را يكجا ببخشد، درياى جود او كمترين لرزشى نبيند و آب از آب تكان نخورَد و آنچه نزد اوست پايانى نيابد.
آرى، گنجينه هاى نعمت او چنان بى نهايت است كه هرچه مردم بخواهند و بگيرند تمام نشود، زيرا او بخشنده اى است كه برآوردن نياز درخواست كنندگان از خزاين او نكاهد و سماجت و پافشارى اصراركنندگان او را به بخل نكشانَد.
نور هدايت قرآن
اى پرسشگر، بينديش و بدانچه قرآن از صفات الهى رهنمودت داده است اقتدا كن و از نور هدايت آن توشه برگير، و از آنچه شيطان دانستن آن را به تو تكليف كند كه نه در كتاب خداى دستورى برايت رسيده و نه در سنّت پيامبر و امامان ـ درود خدا بر آنان ـ اثرى از آن آمده، پس دانش آن را به خداى سبحان واگذار و در جستجوى آن مباش، كه نهايت حقّ الهى بر تو چنين اقتضا كند.
بدان كه پايداران در دانش كسانى اند كه اعتراف به ندانستن اسرار، آنان را از فرو افتادن در پشت درهاى بسته غيب بى نياز كرده است; پس خداوند آنان را به پاس اعتراف به حقيقت، يعنى اعلام ناتوانى از دريافت آنچه بدان احاطه و آگاهى ندارند، ستوده و دخالت نكردن آنان را در مواردى كه دستورى در كاوش آنها ندارند، پايدارى خوانده است.
پس تو هم به اين راه بسنده كن و درياى عظمت الهى را با عقل كوچكت مسنج، كه به هلاكت خواهى رسيد.
او توانمندى است كه اگر همه اوهام و پندارها دست به دست هم دهند تا قدرت بى نهايت او را دريابند، و فكر سبكبال از خطر وسوسه تلاش كند كه به ژرفاى ملكوت اعلى رسد و غيب آن را به تماشا نشيند، و دلها عاشقانه به سوى او پر كشند تا شاهد چگونگىِ صفاتش باشند، و انديشه ناتوان بشرى كه از درك صفات الهى ناتوان است بخواهد ذات او را بفهمد، بيكرانگىِ عظمت او دست رد به سينه بلندپروازىِ آنان زند، زيرا انديشه بشرى در سرزمينهاى تاريك غيب درمانَد در حالى كه با همه اخلاص در جستجوى او بوده است امّا با دست خالى بازگردد و اعتراف كند كه با همه تلاش، حقيقت ذات او را نشناخته و گوشه اى از عزّت و جلال او بر خاطر انديشمندان و فيلسوفان خطور نكرده است.
نشانه هاى حكمت آفريدگار
آن خداوندى كه آفريدگان را بى هيچ الگو و نمونه اى كه از آفريدگار و معبودى پيش از خود گرفته باشد، آفريده و گوشه اى از قدرت بيكرانه اش را نشان داده و بخشى از شگفتيهايى را كه حكمت الهى از آن پرده برداشته، در ديدگاهمان نهاده، و اعتراف مخلوقات كه زندگيشان هر لحظه به او بسته است، همه و همه ما را خواه ناخواه به شناخت قاطع او رهنمون شده و برهانى قاطع بر معرفت او گشته است، و آثار نگارخانه و نشانه هاى حكمت او كه در موزه زيباى آفرينش پديد آورده نمايان گرديده است، و در نتيجه آنچه آفريده حجّت و دليل بر آفريدگار هستى است گرچه آفريدگان همه مُهر سكوت بر لب زده باشند، زيرا تدبير عالم هستى خود گويا و راهنماى روشن آفريدگار است.
درگذشتن از مرز حق
و گواهى دهم آن كه تو را به آفريدگانت مانند كند و براى تو چون آنان اعضا و جوارحى گونه گون و مفاصلى به هم پيوسته بيند ـ كه همگى نشانه تدبير حكمت آميز تو است ـ براستى كه تو را در عمق جانش نشناخته، و دل او به يكتاييت يقين پيدا نكرده، و توحيد را با همه وجود لمس ننموده است. گويى بيزارىِ بت پرستها از بتها را نشنيده است كه خطاب بدانان چنين مى گفتند: «به خدا سوگند، ما در گمراهى و گمگشتگىِ آشكارى بوديم كه شمايان را همسنگ خداى عالميان دانستيم»34.
دروغ گفتند آنان كه بناروا تو را به بتهاشان تشبيه كردند، و در پندارشان جامه آفريدگان بر تو پوشاندند، و تو را چون اجسام تجزيه كردند و برايت اعضا و اجزائى پنداشتند، و تو را در عقل ناقص خود مخلوقى تصوّر كردند كه نيروهايى گونه گون دارد.
و گواهى دهم آن كس كه تو را با چيزى از آفريدگانت برابر داند، از مرز حقّ و عدل درگذشته و به آيات محكم و شواهد گويا و روشن معجزاتت كافر شده است.براستى تويى خدايى كه در انديشه ها نگنجى تا در بستر ناپايدار آن تو را تفسير كنند، و در محدوده وهم و خيال درنيايى تا دستخوش دگرگونيها شوى.
و از همين خطبه است
آنچه آفريد جايش خالى بود، و چه زيبا و عالى آفريد. پس از آفرينش نيز مديريّت آن را به دست گرفت و چه بهنجار و نيكو تدبير كرد. پديدگان را در مسير كمال قرار داد و زمينه اوج و عروجشان را فراهم آورد تا در جايگاه ويژه خود حركت كنند و تا رسيدن به پايان راه، بازنايستند و كاستى نگيرند و از بار امانتى كه بر دوستشان نهاده شده است احساس سختى و سنگينى نكنند كه مأمورند در پرتو اراده او پيش روند.
و چگونه چنين نباشد كه هر چيز از خواست او برخيزد كه گونه گون چيزها را بدون نياز به فكر و تأمّل و بى هيچ كمك خواهى از غريزه پنهان و يا تجربه اى از رخدادهاى زمان و يا شريكى يارى دهنده او بر آفرينش شگفتيهاى جهان، آفريده است.
پس آفريدگانش به امر و اراده او كامل گشته و به طاعت او گردن نهاده و به نداى او پاسخ گفته اند، و در برابر اراده الهى مانع و مشكل معنى ندارد و كوتاهى و كندى از هيچ كس و هيچ چيز تصوّر نشود.
آنگاه اشياء و پديدگان را از هر كژى و كاستى بياراست و مرز و محدوده هر يك را معيّن فرمود و به قدرتش، ميان ناهمگونان همگونى پديد آورد. از سويى اسباب نزديكى آنها را به يكديگر فراهم ساخت، و از ديگر سو هويّتهاى مختلف آنان را در چهارچوبها، معيارها، سرشتها و شكلها بر جاى نهاد تا در پرتو ناموس وحدت و هماهنگى، نظام آفرينش استوار گردد. اين آفرينش شگفت را چه محكم و زيبا پديد آورد و بر وفق آنچه خواست و اراده او بود، به نوآورى برنهاد.
از همين خطبه است در توصيف آسمان
خداوند آسمان را بى هيچ آويزه اى به نظم و نظام آورد، و پستى ها و شكافهاى آن را سامان داد، و راههاى آن را به هم مرتبط ساخت، و بين آسمانها ارتباطات نزديك و ملموس مقرّر داشت، و عروج و صعود فرشتگانى را كه به فرمان او فرود آيند و كردار بندگانش را بالا برند هموار ساخت.
خداوند به زبان تكوين، آسمان را كه توده «دود» يا «گاز» بود به كمال فراخواند و آن را به تدبير آورد و سازمانى هماهنگ و به هم پيوسته مقرّر داشت. آنگاه درهاى بسته آسمان ـ اين مجموعه اسرارآميز ـ را به روى رحمتها و بخششهاى خود گشود و شهابهاى درخشان را نگهبان آسمان، و مانع ورود شياطين قرار داد و آن را به قدرت خويش از لرزش و جريانهاى شكننده نگه داشت و چنين مقرّر فرمود كه در برابر فرمانش سر تسليم فرود آرد; و خورشيد را نشانه روشن روز، و ماه را نشانه شب ـ جز در بعضى از ساعات و شبها كه ناپديد گردد ـ قرار داد.
خداوند خورشيد و ماه را در مدارشان به گردش آورد و مسيرشان را در يك درجه بندى و اندازه گيرى دقيق، معيّن فرمود تا شب و روز بدين وسيله شناخته شوند و تقويم سال و ماه، و حساب و نظم زندگى دانسته گردد. آنگاه در جوّ آسمان «سپهر» را برافراشت و آن را با رخشنده ماه و اختران بياراست و پايگاه جاسوسى شياطين را با تيرهاى آتشين نابود ساخت، و ستارگان را گوش به فرمان خويش داشت، هر يك را به شكلى: برخى ثابت و برخى ديگر در گردش، بعضى در فرود و بعضى در فراز، برخى شوم و بدشگون و برخى خجسته و ميمون.
از همين خطبه است در وصف فرشتگان
سپس خداى سبحان آفريدگانى تازه و شگفت آفريد تا لياقت اسكان در آسمانش را يابند و ملكوت اعلى از آنان آبادى و صفا گيرد، و آنان را در راههاى آسمان و شكافهاى آن پر كرد و همه عالم بالا و افقهاى گسترده آنرا از آنها مالامال ساخت. زمزمه تسبيح فرشتگان و خروش نيايش آنان در بلندآستان قدس الهى و مقامات نورانى و حجابهاى عزّت و جلال و سراپرده مجد و عظمت طنين انداخت و در كرانه بيكران و افقهاى دوردست، خروش تكان دهنده تسبيح فرشتگان، امواج نورى است كه ديدگان را طاقت ديدار آن نيست، پس سراسيمه و سرگردان در اطراف آن بمانند.
خداوند فرشتگان را به شكلهاى گونه گون و رتبتهاى نابرابر و داراى بالها بيافريد كه در پيشگاه جلال و عزّت او نيايش كنند. آنان برخلاف پندار مشركان، آفرينشهاى خداى را به خود نسبت ندهند و هرگز خود را انباز ذات پاكش ندانند و ادّعا نكنند كه چيزى آفريده اند، زيرا همه پديدگان از آستان ربوبى لباس هستى گرفته اند و «براستى آنان بندگان شايسته الهى و مورد كرامت اويند كه پيش از او و بى اجازه او سخن نگويند، و به فرمان او عمل كنند»35.
خداوند آنان را در آن جايگاه رفيع، امانتدار وحى خويش ساخت و سپرده هاى امر و نهى اش را توسّط آنان به پيامبران رساند و از زنگار شبهه ها در حجاب عصمت قرارشان داد، پس هيچ كدامشان راه رضايت و خشنودى او را وانگذاشتند. خداوند آنان را به كمكهاى دائمى يارى فرمود و دلهاشان را به فروتنى و اعتراف به نيازمندى به پروردگارشان آشنا كرد، و درهاى بوستان فرهنگ و عرفان را براحتى به رويشان گشود تا با نغمه هاى جانانه او را ستايش كنند، و گلدسته بلند و نورانى معبد ايمان را سر راهشان برافراشت تا به سرچشمه يكتاپرستى راه يابند.
فرشتگان زير بار گناهان نروند و از سنگينى جانكاه معصيت وارهند، گردش ليل و نهار آنان را دگرگون نسازد و در دامچاله تحوّلات زمان سقوط نكنند، ايمان راسخ آنان هدف تيرهاى شك و ترديد قرار نگيرد و سرمايه يقينشان مورد تاخت و تاز پندار و گمان واقع نشود، آتش كينه ها درميانشان روشن نگردد و حيرت و سرگردانى كه زاينده وهم و خيال است شناخت الهى را در باطن وجودشان نزدايد، كه آنان همه عقل و نورند.عظمت خداوند و شكوه و شوكت الهى در عمق جانشان جاى گرفته است.وسوسه انديشه هاى بد در آنان طمع نكند و هرگز براى خود در آنان جايگاهى نبيند تا كدورت و ظلمت آن بر افكارشان نشيند.
بعضى ديگر از فرشتگان، در نظام خلقت و رساندن فيوضات الهى، دست اندركار و مأمورند و جايگاهشان در ميان توده هاى ابر پرباران و ستيغ بلند كوهها و دل سياه شب است; و بعضى دگر گامهاشان اعماق زمين و طبقات زيرين آن را شكافته و چون پرچمهاى سپيد به آسمان سر برافراشته اند و بادى خوش و آرام آنها را در محور خود به اهتزاز درآورده است.36
نيايش به آستان ربوبى چنان آنان را مشغول ساخته كه از هر كارى دست شسته اند و حقايق ايمان، آنها را به شناخت الهى رسانده و يقين به پروردگار، آنان را عاشق و شيداى خدا ساخته و عشق به حق و اشتياق بدانچه نزد اوست اجازه ندهد بدانچه نزد غير اوست توجّه كنند.
براستى شيرينى شناخت او را چشيده و از جام محبّت او نوشيده و سرشار گشته اند. انگيزه هاى ترس مقدّس37 در عمق جانشان ريشه دوانده است و در نتيجه آنان در اطاعت و عبادت الهى غرق شده اند به طورى كه در ركوع و سجود دائم اند. عشق پايدار و مداوم آنها به خدا از تضرّعشان نكاهيده و نزديكى شديدشان به خدا، ريسمان فروتنى و فرمانبردارى را از گردنشان نگشوده و از حوزه عبوديّت خارجشان نساخته است.
آنها هرگز به بيمارى عُجب و خودپسندى گرفتار نشوند تا نيايشها و فرمانبرداريشان را زياد و بزرگ بينند، و خاكسارى آنان به آستان جلال ربوبى اجازه ندهد تا حسناتشان را بزرگ انگارند.
نيايش و تسبيح مداوم آنان، ايجاد خستگى و ملال نكند و شوق و اشتياقشان را كاهش ندهد تا از عشق و اميدشان به خدا دست بردارند، يا راز و نياز و ذكر و دعاى بی وقفه زبانشان را كُند نكند، و هيچ كار و گرفتارى دستوپاگيرشان نشود تا فرياد عاشقانه شان فروكش كند.
از اطاعت و فرمانبرى او لحظه اى كنار نروند و همگى در صف و جايگاه ويژه خود گوش به فرمان خداوندند و از زير بار اطاعت او شانه خالى نكنند. هرگز در فكر راحت طلبى نباشند و كوتاهى و غفلت، عزم قاطع آنها را در نيايش و فرمانبرى سست نگرداند و نيرنگهاى شهوات هرگز همّت والايشان را كُند نكند و تنزّل ندهد.
فرشتگان الهى براستى خداوند عرش را ذخيره و پناه روز نادارىِ خود دانند، و آنگاه كه آفريدگانى به سوى ديگرى پناه برند و به او دل بندند، آنان به آفريدگار هستى دل بندند و به سوى او رو كنند و رشته عبادت او را نگسلند و از آستان مقدّسش روى نگردانند، و نه از روى عُجب و خودپسندى بلكه تنها از صميم دل او را نيايش كنند و در هاله اى از «خوف» و «رجا» بسر برند.
لحظه اى ترس دورى از آستان حق و قطع عنايات الهى آنان را وانگذارد تا در اطاعت و عبادت سستى گيرند. آزمندى اسيرشان نساخته است تا «سعى اندك» را بر «كوشش بسيار» برگزينند. فرمانبرى و نيايش خويش را بزرگ نبينند، كه اگر چنين بود، انتظار و توقّع پاداش، خوف و خشيت را از دلشان مى زدود.ديگر آنكه شيطان بر ايشان چيره نگردد تا درباره خداوند به كژراهه روند، و عوامل تفرقه و ناسازگارى در بينشان نيست تا آنها را از يكديگر جدا سازد. كينه توزى و رشك، آنان را از هم دور نكند و ترديدها و دودليها آنها را گروه گروه نسازد و گونه گونگى افكار و همّتها، بينشان جدايى نيفكنَد.
پس آنان در قيد و بند ايمانند كه نه كژى و تجاوزى آن رشته را از گردنشان بگسلد و نه تنبلى و سستى.فرشتگان الهى تمام طبقات آسمانها را فرا گرفته اند به طورى كه جاىپوست حيوانى هم از وجود فرشته اى خالى نيست كه يا در حال سجده اند و يا تلاشگرِ پرشتاب در راه فرمانبرىِ خداوند، كه اين اطاعت پذيرى، دانش خداپرستيشان را افزون كند و در دلهاشان عزّت پروردگارشان را بزرگ نمايد.
از همين خطبه است در وصف زمين و گسترش آن بر سطح آب
خداوند زمين را بر امواج پرتلاطم آب و گستره درياهاى ژرف برنشاند، امواج كوه پيكرى كه در فراز و فرود مى خروشيدند و بر روى يكديگر سيلى مى زدند، و توفنده امواجى كه همديگر را وامى كوفتند و هر يك ديگرى را دفع مى كردند و چون شتران نرينه در هيجان شهوت، كف بر لب مى آوردند و بر ديگرى با سيلاب تازيانه مى زدند.
آنگاه سركشى و چموشىِ آب، به خاطر سنگينىِ زمين فروكش كرد و آن شدّت و هيجان، پس از استقرار كامل زمين در آن، آرام گرفت و سر فرود آورد كه قامت بلند زمين در آن غلتيده و جاگير گشته است.
آنك امواج آن درياها پس از خروش و گستاخى، سربه راه و تسليم شده و لگام ذلّت برزده و فرمانبردار و اسير گرديده اند. و اين نقطه آغازين زمين بود كه در ميانه امواج دريا منزل كرد و گسترش يافت و نخوت دريا و كوه امواج را شكست و دماغش را به خاك ماليد و سركشى و طوفانش را فرود آورد و دهان فريادش را بست و مهارش كرد.
آنگاه امواج پس از آرامش نسبى، ساكن شدند و پس از كبر و گردنفرازى، زمين را در بر گرفتند. پس آنگاه كه هيجان آب از همه سو آرام گرفت و خداوند كوههاى بلند را بر دوش زمين نهاد، چشمه ساران را از دل كوهساران جوشاند و در فلات و صحرا و بستر رودها جارى ساخت و لرزش زمين را با كوهها و صخره هاى سخت مهار كرد.
آرى، زمين با استقرار كوهها بر گردن صحراها و پر كردن حفره ها، از لرزش و اضطراب افتاد و جاى جاى آن به مهد آرامش و سكون بدل گرديد.
و ميان آسمان و زمين را گشاده و فراخ داشت، و هوا را براى تنفّس ساكنان زمين آماده ساخت، و زمينيان را بر سراسر آن درآورد تا از همه جاى آن بهرهور شوند.
آنگاه زمينهاى بى گياه را كه آب چشمه ها به آنها نرسد و نهرهاى كوچك وسيله اى براى رسيدن بدانها نيابند، وانگذاشت و ابرهايى را آفريد تا آن سرزمينهاى خشك را زنده كنند و گياهانش را برويانند.
خداوند ابرهاى آنجا را پس از جدايى و پراكندگى از يكديگر، به هم برآورد تا انبوه ابرها به حركت آمد و برق آن در اطراف روشن گشت و درخشش آن در توده هاى ابر سفيد آرام نگرفت. خداوند آن ابرها را پيوسته و پى درپى به زمين نزديك، و براى باريدن آماده ساخت تا كم كم و يا بشدّت ببارند.
پس آنگاه كه ابرها به زمين نزديك شدند و آنچه از باران كه در دل داشتند فرو ريختند، گياهان را از زمينهاى خشك و كوههاى بى علف بيرون آورد. پس زمين به زيبايىِ باغ و مرغزار لبخند مى زد و به لباس زيباى گلها كه بر آن پوشيده شده و زيور شكوفه هاى نورسته كه بدان آراسته شده بود، مى نازيد.
خداوند اين همه نعمت و زيبايى را براى بهرهورىِ همگان و روزىِ چارپايان مقرّر فرمود، و راهها را در آفاق زمين شكافت، و مناره هاى بلند ايمان و هدايت را براى روندگان راه راست برپا داشت.
پس آنگاه كه زمينش را گسترد و فرمانش را صادر كرد، آدم را از ميانه همه آفريدگانش برگزيد و او را نخستين انسان در بوستان خلقت مقرّر فرمود و در بهشت جايش داد و روزيش را فراوان ساخت، و او را از چيزهايى بازداشت و به او اعلام كرد كه اگر بدانهانزديك شود در «قرقگاه» معصيت خداوند وارد شده و جايگاه و موقعيّت خويش را به خطر افكنده است.
امّا آدم بدانچه از آن نهى شده بود دست يازيد، و آنچه در ديوان علم الهى رقم خورده بود متحقّق گشت. آنگاه خداوند او را پس از توبه، از بهشت فرود آورد تا با نسلش زمين را آبادان سازند و راهنما و حجّت بندگان باشند.
سرانجام كه آدم از اين عالم رخ برتافت و روى در نقاب خاك نهاد، خداوند مردم را رها نساخت و هرآنچه حجّت ربوبيّتش را بر آنان محكم كند و ميان آنها و شناخت او رابطه برقرار سازد هيچ يك را وانگذاشت، بلكه پيامبران خود را در هر زمان گسيل داشت و برگزيده از آنان كه رسالت تعيين پيامبر بعدى را داشت آن را معيّن نمود تا دفتر رسالت با ظهور حضرت ختمى مرتبت ـ درود الهى بر او و خاندانش ـ كامل گرديد و آخرين پيامبر خداوند به عرصه حيات پا نهاد، و او حجّت را تمام كرد تا هيچ عذرى نمانَد و از آنچه مى بايست، بيم داد و آگاه نمود.
خداوند رزق و روزى را به نظام آورد و زيادى و كمىِ آن را قانونمند كرد، برخى را فراخ روزى و برخى را در تنگنا قرار داد، و اين عين عدالت الهى است تا مردم در رفاه و سختى آزموده شوند و «سپاس» و «صبرِ» «ثروتمند» و «درويش» به نمايش درآيد.
آنگاه خداوند رفاه و گشايش روزى را به فقر شديد مقرون ساخت، و سلامتى را به آفات و بيماريها بياميخت، و شاديها را با كابوس اندوه قرين ساخت; و زندگى را بيافريد، پس بعضى را عمر طولانى، و بعضى را عمر كوتاه بخشيد، بعضى اجلها را پيش انداخت و بعض ديگر را تأخير داشت.
و فرشته مرگ را بدنام نساخت بلكه اسباب آن را فراهم نمود تا پايان عمر را بدانها نسبت دهند و سرانجام او رشته عمر را درنوردد و بين دوستان تفرقه افكنَد.
بر او علم يك ذرّه پوشيده نيست
خداوند داناى اسرار، و از همه چيز آگاه است: از راز دل خاموشان، و نجواى رازگويان، و آنچه بر گمان آيد و يا يقين صددرصد آرد، و سرقت نگاه چشمها، و آنچه در بر گيرد مخفيگاه دلها و ناپيداى غيبها، و آنچه گوشها براى پنهانى گوش دادن شنواست، و از محلّ اقامت موران در تابستان، و اقامتگاه زمستانىِ جنبندگان و گزندگان، و بازتاب ناله اندوهگنان، و صداى آرام گامها، و رويشگاه ميوه از ميانه پوسته شكوفه ها، و از كنام وحوش و درندگان در غار كوهها و درّه ها، و مخفيگاه پشه ها بين تنه و پوست درختان، و رُستنگاه برگ شاخساران، و ريزشگاه نطفه ها از پشتها، و ابرهاى نورسته و به هم پيوسته، و فرو ريختن قطره هاى باران از انبوه ابرها، و ذرّات غبار كه دامن گردبادها مى پراكنَد، و آنچه بارانهاى سيل آسا نابود مى سازد، و سير و نفوذ گياهان در تپّه ها و پشته هاى ريگستان، و قرارگاه بالداران در بلنداى ستيغ كوهها، و آواز پرندگان خوش الحان در تاريكى آشيانه ها، و آنچه صدفها در خود گرد آورند، و آنچه امواج درياها در دامن خود پرورند، و آنچه تاريكى شب آن راپوشانَد يا روز بر آن روشنى پاشد، و آنچه حجاب تاريكيها و جلوه روشنى ها يكى پس از ديگرى آن را فراگيرد، و قدمگاه هر گام، و دريافت هر جنبش و حركت، و بازگشت هر كلمه، و حركت هر لب، و آرام جاى هر انسان، و سنگينى هر ذرّه، و همهمه هر جانور; و از ميوه هر درختى كه از زمين آيد، يا هر برگى كه بر زمين ريزد، يا هر زهدانى كه نطفه پذيرد و يا خون لخته و گوشتپاره اى نگه دارد و يا آغاز هر آفريده و تبارى گردد.
در همه اين آفرينشهاى دقيق و ظريف، هيچ زحمت و رنجى بدو نرسيد و در نگهدارى آفريدگان مانعى سر راهش نجوشيد و در تنفيذ امور و تدبير كار مخلوق، افسردگى و سستى بر او عارض نگرديد، بلكه دانش او بر آنان چيره گشت، و شمارش آنها را در ديوانش نگاشت، و عدالتش بر آنان گسترش يافت، و فضل و بزرگواريش آنها را فرو گرفت، با اينكه آنان از درك و دريافت آنچه او را سزد درماندند.خدايا، تويى آن زيباى زيباصفت و شايسته زيبا ديدن و زيبا گفتن و بى شمار ثنا گفتن و ستايش كردن; اگر خانه اميدى كه بهترين اميدى، و اگر به تو آرزومنديم كه برترين آرزو و آرمانى.
خدايا، تو را سپاس كه اجازه سپاست را دادى تا جز تو را ستايش نكنم و ثناگوى كسى جز تو نباشم و رو به آستانى نكنم كه معدن نااميدى، و جايگاه ترديد و دودلى است.
پروردگارا، سپاس تو را كه زبانم را از ستايش و ثناى آدميزادگان و بندگان برگرداندى.
پروردگارا، هر ستايشگرى از ستايش شده خود پاداش و بهره و نعمتى خواهد، و من اميدمندم كه پاداشم، راهنماييت بر ذخاير رحمت و گنجهاى مغفرتت باشد.

خطـبه 91
پروردگارا، در اين هنگامه مناجات و سپاس، و در مشهد ياد و نام تو چنانم كه تنها تو را به يكتايى بينم كه ويژه تو است، و هيچ كس را سزاوار اين سپاسها و ستايشها ندانم. مرا فقر و فاقه اى است كه جز فضل تو آن را برطرف نسازد، و جز جود و نعمت تو آن خلأ را پر نكند. پس در اين مقام و موقعيّت، رضايت و خشنوديت را بر من ببخشاى و از دراز كردن دست به سوى جز خودت بى نيازم گردان، كه تو بر هر چيز توانايى.

آنگاه كه پس از قتل عثمان مى خواستند با امام بيعت كنند
علم امام مافوق همه دانشـهاست


مرا رها كنيد و به سراغ ديگرى رويد، كه جامعه آبستن حوادث مهمّى است، و ما به پيشباز رخدادى هزار رنگ و هزار چهره مى رويم كه نه دلها تاب و توان آن را دارد و نه انديشه ها بر روال خود مانَد. ابرهاى سياه فتنه، افق زندگى را پوشانده و راه حق را در پرده ابهام افكنده.

بدانيد اگر من خواسته شما را اجابت كنم و خلافت را بپذيرم بدانچه خود آگاهم و درست مى دانم، عمل كنم و به رأى و نظر كسى نياز ندارم و به سرزنش سرزنشگران توجّه نكنم. امّا اگر از من دست برداريد، چون يكى از شمايان باشم و شايد نسبت به آن كه به زمامدارى برگزيده ايد از همگان شنواتر و مطيع تر باشم. و در هر صورت اگر من ياور و مددكارتان باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم.

خطـبه 92
فتنه بنى اميّه

امّا بعد، اى مردم، من چشم فتنه را درآوردم و آن را ريشه كن كردم، و جز من هيچ كس جرأت چنين كارى را نداشت، در آن روزگار كه تاريكى و موج فتنه همه گير شده و بيمارىِ واگير آن به اوج رسيده بود.
اينك پيش از آنكه مرا از دست دهيد، از علوم و اطّلاعاتم بهره بريد و پرسش كنيد. سوگند به آن كه جانم در قبضه قدرت اوست، از هر رخدادى تا روز رستاخيز باخبرم و از هر گروهى كه دست كم يكصد نفر را رهبرى كند و يا صد نفر را به گمراهى كشانَد، مطّلعم و شما را خبر دهم، و از سخنگو و پيشوا و پيشگامش باخبرم، و نيز مى دانم كه در كجا فرود آيند و بار گشايند و كدام يك از آنان كشته شوند و كدامين بميرند.
و اگر مرا از دست دهيد، درگيريها و نابسامانيها به شما هجوم آورَد، و مشكلات جانكاه شما را در منگنه قرار دهد، و بسيارى از سؤال كنندگان سر به گريبان شوند، و بسيارى از سؤال شوندگان در پاسخ فرومانند و نظام فكرى خود را از دست دهند. و اين به روزگارى است كه جنگتان به درازا كشد و تمام توانتان در آن به كار رود، و دنيا بر شما تنگ آيد، و روزهاى مصيبت و بلا بر شما همچنان ادامه يابد تا خداوند براى نيكمردانتان كه باقى مانده اند فرج و فتحى دررسانَد.
آرى، آنگاه كه فتنه ها روى آورند، حقّ و باطل درهم آميزند و شبهه و سردرگمى ايجاد كنند، و هنگامى كه پشت كردند و ضربه هاى خود را وارد آوردند، شناخته شوند كه ديگر سودى نخواهد داشت.
فتنه ها چون بادها در گردشند، گاهى به شهرى رسند و آنجا را مورد تاخت و تاز قرار دهند و زمانى به شهر ديگر هجوم آورند.
بهوش باشيد كه ترس آورترينِ فتنه ها از نظر من فتنه بنى اميّه است كه فتنه اى كور و تاريك، و بلاى آن همه گير است، ولى گروهى خاص قربانيان آن خواهند شد.
آرى، آن كه نيك بنگرد و حقيقت را دريابد، به پا خيزد و به رنج و بلا افتد، و آن كه چشم و گوش بسته بماند و تسليم امواج باطل گردد، سر در آخور كند و زنده بماند.
به خدا سوگند، پس از من بنى اميّه را بيش از پيش خواهند شناخت و
بخوبى درخواهند يافت كه چه زمامداران بدى هستند همانند پيرشترانى چموش كه با دندان بگزند، و با دست ناآرامى و مزاحمت كنند، و با پا بر زمين كوبند تا نگذارند شيرشان را بدوشند و خيرشان به مردم رسد.
آرى، از شما دست برندارند تا سودى برايشان داشته باشيد و يا دست كم ضررى بديشان نرسانيد. فتنه و بلاى آنها بر شما چنان گسترده است كه انتظار دارند چونان برده اى باشيد كه از اربابش حمايت كند و يا زيردستى كه دست به سينه مافوقش باشد.
فتنه بنى اميّه زشت و ترس آور است و با فرهنگ جاهلى بر شما هجوم
آورَد، به طورى كه نه در جبين آن نورى باشد و نه پرچم هدايتى را برافرازد تا گمگشتگان را رهنما گردد. تنها ما دودمان پيامبر از امواج آن فتنه در كشتى نجاتيم و ديگران را از آن برحذر داريم.
سرانجام خداوند فرج و گشايشى برايتان رسانَد و چون حيوانى كه پوستش
را بركنند، بنى عبّاس دمار از روزگار بنى اميّه برآرند، و به قهر و غلبه از تخت حكومت به زيرشان كشند، و جام لبالب ذلّت و خوارى بديشان نوشانند، و جز با زبان شمشير پاسخشان ندهند، و تنها تن پوش ترس و وحشت بدانان پوشانند.

خطـبه 93
باشند و آنچه امروز بخشى از آن را خواهم و پاسخ ندهند، همه را پذيرا گردند و اطاعت كنند.
نقش پيامبران
خجسته باد خداوندى كه فراتر از افق انديشه هاست، و هيچ دانش و درك درخشانى ذات بى مانند او را درنيابد و بدان اوج عظيم نرسد. آن نخستى كه محدوديّتى نگيرد تا پايان پذيرد، و آن ابديّتِ هميشه جاويدى كه هرگز سپرى نشود.
از همين خطبه است در توصيف پيامبران
خداوند با عنايت ويژه، پيامبران را از نظر تبار و دودمان، در برترين و پاك ترين جايگاه و در سايه حمايت خود به وديعت سپرد و در بهترين قرارگاه مستقر نمود.
آنان را پدرانى بزرگوار به دامان مادرانى پاكدل و پاكرو تقديم داشتند. هر زمان كه يكى از آنها درمى گذشت، ديگرى به جايش مى نشست و دين خداى را برپا مى داشت. تا كرامت الهى، مسؤوليّت رسالت را بر دوش محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ نهاد، پس او را از برترين «ريشه ها» و «تبارها» برگرفت و در سرسبزترين و اصيل ترين گلستانهاى شرافت بكاشت.

خطـبه 94
ريشه خانوادگى او بهترين ريشه هاست. در حرم پاك الهى بردميد و در گلزار كرامت باليد. شاخسار آن سر به فلك كشيده و بَر و بار آن جاودانه شده است.
پس آن بزرگوار پيشواى پرهيزكاران و نور چشم رهيافتگان است، چراغى
پرفروغ و ستاره اى درخشان و مولّد نورى تابان; راه و رسم او بهنجار، آيين او بالنده و شكوفا، كلام او قانون و جداكننده سره از ناسره، و داورىِ او عدالت محض. خداوند پيامبر عزيز اسلام را در شبانگاه دورىِ مردم از وحى و كژراهگى از رفتار حق و نادانى امّتها برانگيخت.
رحمت خداى بر شما، كوركورانه گام برمداريد، بلكه بر اساس نشانه هاى روشن حركت و عمل كنيد، كه راه دين بسى روشن و آشكار است و به سوى بهشت سعادت مى خوانَد، و شمايان در سراى فرصت و آسودگى هستيد كه مى توانيد خشنودى الهى را به دست آريد.
آرى، كارنامه ها باز و سرگشاده اند و نويسندگان دست به قلم و پرونده ها مفتوح. بدنها سالمو زبانها گوياست. راه توبه باز استو اعمال پذيرفته شود.

بعثت پيامبر اسـلام(ص) و نجات بشريّت
خداوند، پيامبر خاتم(ص) را در زمانى برانگيخت كه مردم در گمراهى سرگشته بودند و در درياى فتنه و بلا دست و پا مى زدند. هوسها آنها را به سقوط افكنده و غرور و استكبار به كژراهه كشانده و نادانى گسترده، از درون تهى ساخته بود. آنان در بحران آن روزگار و گرفتارىِ نادانى، سرگردان بودند. پيامبر اكرم ـ پيوسته بر او و خاندانش درود ـ با تمام توان ارشاد فرمود و تا پايان عمر بر مكتب اسلام پاى فشرد و خود بدان ره سپرد و به حكمت و پند نيكو فراخواند.

خطـبه 95
برادرى و محبّت در پرتو اسـلام

سپاس خداى را كه نخست نخستين است و «پيش از اويى» تصوّر نشود، و پايان است پايان را كه «پس از اويى» در وهم نگنجد. هستى نمادى از جمال اوست و به هر جا كه بنگرى، نمودى از جلوه او را به تماشا نشسته اى، و هيچ چيز آشكارتر و برتر از او نيست، و اوست ژرفا و قلب هستى و باطن هر باطن كه محرم تر از او نيست.
از همين خطبه در اوصاف رسول اكرم(ص)
زادگاه او برترين زادگاه (مكّه مكرّمه)، و خاندان او پاكترين و باشخصيّت ترين خاندانها. او همواره در كانونهاى كرامت بوده است و نياكانى برجسته و بزرگوار اين «دُرّ يتيم» را به نسل بعد مى سپردند. او در سرزمينهايى نيايشكده و نورانى كه جانها را از عذاب بيمه كند رشد كرده است. دلهاى نيكان و پاكان به سوى او پر مى كشيد و چشمها به جانب او خيره مى شد، و شخصيّت او دلها و ديده ها را به خود جذب كرده بود.
خداوند به بركت او كينه ها را مدفون ساخت و شعله خونخواهيها و خونريزيها را فرو كاست. به وجود پرخير او برادرى و محبّت پى ريزى و شكوفا شد و همدلى و همفكرى پديد آمد و نامحرمان نزديك، دور شدند، مستضعفان به عزّت رسيدند و مستكبران به خوارى نشستند.
سخنش روشنى و هدايت، و سكوتش گوياى حكمت است.

خطـبه 96
كـلام
در خطّ اهل بيت حركت كنـيد

اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد هرگز از دست عدالت و قدرت او نتواند گريخت، و از هر راهى كه بگريزد در كمين اوست، حتّى راه گلوى او گوش به فرمان الهى است.
هش داريد! سوگند به آن كه جانم در قبضه قدرت اوست، اين گروه بر شما پيروز خواهند شد، ولى نه چون بر حقّ اند و از شما سزاوارتر، بلكه از آن جهت كه در اجراى فرمان اربابشان سر از پا نشناسند و با سرعت هرچه تمام تر دستور باطل او را اجرا كنند، امّا شمايان از فرمان سراسر حقّ من سرپيچى كنيد و آن را به امروز و فردا اندازيد. فرياد از اين سستى و نادانى كه هميشه مردم از ستم فرمانروايانشان در ترس و هراسند ولى من از ستم مردمم مى ترسم!
شما را به جهاد برانگيزم امّا دَم گرمم در آهن سردتان اثر نكند، فريادتان كنم ولى نشنويد، در پنهان و آشكار فراخوانمتان امّا پاسخم ندهيد، پندتان دهم امّا دلهاى سنگتان نپذيرد. راستى شما حاضريد يا غايب؟! بَرده ايد يا ارباب؟! حكمت و دانش را بر شما فرو ريزم امّا از آن بگريزيد، پندهاى جانانه تان دهم امّا از آن درگذريد و توجّه نكنيد، به جهاد سركشان و تبهكاران فرمانتان دهم ولى هنوز سخنم به پايان نرسيده چنان پراكنده و بى تفاوتتان بينم كه «قوم سبا» را كه در تفرقه و نابودى ضرب المثل شدند.
آرى، شمايان راهتان را ادامه مى دهيد و به خانه هاى تيمى تان رفت و آمد مى كنيد و به نيرنگ، يكديگر را عليه «نظام علوى» پند مى دهيد.
آغاز روز با ارشادم مستقيمتان كنم و راه درست را نشانتان دهم، امّا شامگاهان «گوژ» و «كژ» چون پشت مار بازگرديد. براستى كه هدايت كننده به ستوه آمد و آن كه بايست هدايت شود، نافرمانى و كارشكنى نمود.
اى كه پيكرهاتان حاضر و انديشه هاتان غايب است و افكارتان پراكنده و نابسامان، حاكمانتان گرفتارتان شده اند. فرمانروا و ياورتان خداى را فرمان برَد ولى شمايان او را نافرمانى كنيد، امّا سركرده شاميان خداى را نافرمانى كند ولى آنان از او فرمان برند.
به خدا سوگند، دوست مى داشتم كه معاويه با من چون صرّافان داد و ستد كند، بدين گونه كه ده تن از شمايان را بگيرد و يك تن از يارانش را بدهد. اى كوفيان، به سه خصلت زشت كه داريد و دو خصلت نيكو كه نداريد مرا گرفتار و مبتلا كرده ايد: گوش داريد ولى ناشنواييد، سخن مى گوييد ولى گنگيد، چشم داريد ولى نابيناييد; نه هنگام رويارويى با دشمن، آزاده راستينيد و نه در هنگامه بلا و گرفتارى، برادران مورد اعتماد.
دستهاتان خشكيده باد اى شترمآبان بى ساربان كه از هر سو جمعشان كنند از ديگر سوى پراكنده شوند!
به خدا سوگند، شما را چنان بينم و گمان برم كه اگر آتش جنگ برافروزد و پيكار از هر سو شدّت گيرد و كشته ها پشته گردد، فرزند ابوطالب را چنان تنها گذاريد كه زن از شرف و ناموس خود فاصله گيرد.
وايتان، كه مرا نشناختيد! من بى ترديد بر بلنداى روشنان دليل الهى و خطّ مستقيم رسالت پناهيَم. آرى، من بر راه روشن و روش نورانى و درستم و آن را از ميان كوره راههاى كژى برگزيدم و پيش پايتان نهادم.
به اهل بيت پيامبرتان اقتدا كنيد و آنان را الگو سازيد و در خطّ آنان حركت كنيد و پا جاى پاى آنان گذاريد، كه شمايان را از مسير هدايت بيرون نبرند و هرگز به سقوط نكشانند. پس اگر نشستند، بنشينيد و اگر برخاستند، برخيزيد. از آنان سبقت مگيريد كه گمراه شويد، نيز عقب نمانيد كه به هلاكت رسيد.

خطـبه 97
آنان نيافتم، زيرا آنان در روز، غبارآلود و ژوليده موى، و از نازپروردگى و خوشگذرانى به دور، و شباهنگام تا سحرگاهان در سجده و نماز بودند و همچنان يا پيشانى بر خاك مى نهادند و يا رخ بر آستان الهى مى سودند. آنان از ياد رستاخيز آرام نداشتند و مانند كسى كه بر آتش نشسته است در هول و اضطراب بودند و گويى بر پيشانيشان از سجده هاى طولانى چون زانوى بز، پينه بسته بود. آنگاه كه نام و ياد خدا برده مى شد چنان سيلاب اشك از ديدگانشان فرو مى ريخت كه گريبانشان را تر مى كرد، و آنچنان از «ترس خدا» و «اميد به ثواب» به خود مى پيچيدند كه درختان در طوفان سخت.

كـلام
سوءِ مديريّت بنى اميّـه

به خدا سوگند، بنى اميّه همواره ستم كنند تا هر حرامى را حلال سازند و هر پيمانى را بشكنند، و آتش ظلمشان شهر و بيابان را بسوزانَد و هر خيمه و خانه اى را ويران كند و تباهى را فرود آرد، و سوءِ مديريّت و بدرفتاريشان مردم را از خانه ها فرارى دهد و كار به جايى رسد كه همه بگريند: گروهى بر دينشان و ديگر گروه بر دنيايشان. و بدتر آنكه اخلاق و روحياتشان سقوط كرده و كمك و ياريشان نسبت به يكديگر چون يارىِ برده از ارباب گشته كه تا او را بيند اطاعت كند، و آنگاه كه نبيند ناسزا گويد. و در نهايت هر كه از شمايان ايمانش به خدا بيشتر باشد از آنان بيشتر دورى كند، و عليه آنها بخروشد، و سختى ها را به جان بخرد، و بر خدا توكّل كند. پس اگر از سوى خداوند عافيت آيد، بپذيرد و اگر به دام بلا افتد، صبر و مقاومت كند، كه پايان نيكو ويژه پرهيزكاران است.

خطـبه 98
عبرت از گذشـتگان

خداى را بر آن نعمتها كه بخشيده است ستايشگريم، و از او در زندگى و كارها كه پيش آيد كمك خواهيم، و همان گونه كه تندرستى از او طلب كنيم، رستگارى در دين خواهيم. بندگان خدا، شمايان را به وانهادن اين دنيا و دل نبستن بدان سفارش كنم; دنيايى كه سرانجام شما را تنها گذارد گرچه خوش نداريد، و بدنهاتان را كاهد و فرسايد گرچه خوش داريد هميشه جوان مانيد.
مَثَل شما و دنيا چون مسافرانى است كه سفرى بياغازند ولى چنان بسرعت رسند كه گويى پيموده بودند، و نشانى و هدفى را دنبال كنند ولى چنان نزديك گردد كه گويى رسيده بودند. و چه بسا رونده در پى كارى كه بدان رسد، و اى بسا كسى كه از عمرش تنها يك روز مانده و به هيچ كارى نرسد، و مرگ، آن طلب كننده شتابنده كه آدمى را در دنيا پيش رانَد تا از آن چشم فرو بندد.
پس در شكوه و افتخار دنيا همچشمى نكنيد و از زيور و نعمت آن به خود منازيد و از سختى ها و رنجهايش جزع و فزع نكنيد، كه ارجمندى و افتخار آن تمام شدنى، و زيور و نعمتش پايان يافتنى، و سختى ها و رنجهايش دوام نيافتنى، و هر زمانى در آن ـ چه كم يا بسيار و چه خوش يا ناخوش ـ به انتها رسيدنى، و هر زنده اى در آن مردنى است. آيا شما را در آثار پيشينيانتان پند نيست، و در پدرانتان كه درگذشته اند بيدارى و عبرت نيست؟ البتّه كه هست اگر بينديشيد.

خطـبه 99

چرا به گذشتگانتان نمى نگريد كه ديگر بازنگردند و به بازماندگانشان كه باقى نمانند؟! مگر مردم دنيا را نمى بينيد كه هر صبح و شام در حال و وضعى گونه گونند: مرده اى كه بر او گريند، و ديگرى كه بدو تسليت گويند، و دردمندى به بيمارى در بند، و عيادت كننده اى كه به عيادت رود، و آن ديگرى در حال احتضار، و آن كه در پى دنيا دود و مرگ هم او را دنبال كند، و غافلى كه از او غفلت نكنند. و اين راهى است كه همگان بايد روند.
اى انسانها، به هنگام هجوم شهوتها و جلوه زشتى ها، شكننده لذّتها و
ويرانگر خوشيها و درهم كوبنده آرزوها يعنى مرگ را به ياد آريد و از خدا كمك خواهيد كه حقّ واجب الهى را ادا كنيد و نعمت و احسان بى شمار او را پاس داريد.
خبر از آينده و ظهـور امام زمان(ع)
سپاس خداى را كه بزرگواريش در ميان بندگان فراگير، و بخشندگيش گسترده و جهانگير است. او را بر همه امور سپاس گوييم و بر پاسدارى از حقوقش كمك خواهيم، و گواهى دهيم كه جز او خدايى نيست، و بى شك محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ بنده و پيامبر اوست. او را فرستاد تا به فرمانش كفر و جهل را درهم كوبد و نام و يادش را به همه گويد. او هم امانت را پاس داشت و در ابلاغ رسالت به پا خاست و در حالى كه جامعه را به رشد و تعالى رساند ارتحال يافت و پرچم حق را فراراهمان افراشت. آرى، هر كه از آن پيش تاخت خود را از دين خارج ساخت، و هر كه از آن واپس ماند در چاه هلاكت افتاد، و آن كه همراه او ماند به حق دست يافت.

خطـبه 100
به پا خيزد، بسرعت پيش رود. پس آنگاه كه شمايان در پيشگاهش گردن مى نهاديد و مقامش را بزرگ مى داشتيد، مرگ او را درربود و به ملكوت صعود فرمود، و شما پس از او چندان كه خدا خواهد درنگ كنيد تا كسى آيد كه شما را گرد آورَد و پراكندگيتان را سامان بخشد. پس آن كه براى هدايتتان روى آورَد دست رد به سينه اش مگذاريد و از آن كه از شما روى برتابد نااميد نشويد، كه اى بسا اگر يك پايش لغزد پاى ديگرش استوار مانَد و سرانجام قدرت هر دوان بازگردد و به كار افتد.
بهوش باشيد كه آل محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ چون اختران آسمانند كه اگر ستاره اى ناپديد شود، ستاره اى ديگر سر زند، گويى نعمتهاى الهى درباره شما به كمال رسيده و خدا آنچه را آرزو داشتيد به شما نمايانده.
پيشگوييـها و رويدادهاى مهم
دورنمـاى آينـده

او نخست نخستين است و پايان است پايان را. و چون عالم هستى از فيض وجود او سرچشمه گرفته است، پس واجب آمد كه پيش از اويى نباشد; و از آنجا كه او نهايت هستى است و هر چيزى قوامش به اوست، پس لازم آمد كه پايانى بر او نباشد. و شهادت دهم كه جز «اللّه» آفريدگارى نيست; شهادتى كه در آن نهان و آشكار، و قلب و زبان با هم برابر و هماهنگ اند.
اى مردم، مخالفت با من شما را به گناه نيفكنَد و نافرمانيم شما را به سقوط نكشانَد و آنگاه كه سخنم را بشنويد، با گوشه چشم آن را انكار نكنيد.

 
 
© کليه حقوق وب سايت متعلق به بنياد نهج البلاغه است .