 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
|
خطـبه
121
عدّه اى از آنان بدرود حيات
گفتند و ديگر گروه نجات
يافتند، ولى آنان كه زنده
ماندند بشارتى داده نشدند و
بر بازماندگان درگذشتگان
تعزيتى ندادند.
ديدگانشان در درياى اشك غرق
بود و شكمهاشان از روزه دارى
تكيده، و لبهاشان از دعا
خشكيده، و چهره هاشان از شب
زنده دارى مهتابى، و بر گونه
هاشان غبار خاشعان نشسته.
اينان برادران من اند كه سفر
كرده اند، پس سزاوار است كه
ما تشنه ديدارشان باشيم و در
فراقشان انگشت حسرت
گزيم. بى ترديد شيطان راههاى
خود را برايتان هموار ساخته
است و مى خواهد پيوند دينتان
را كم كم بگسلد و اجتماعتان
را بپراكنَد و آنگاه درِ فتنه
را بگشايد. پس به وسوسه ها و
توطئه هاى او پشت كنيد و به
نصيحتگران روى آوريد و نيك
بينديشيد و آن را دريابيد.
كـلام
خطاب به خوارج
جهـاد با كژانديشـان
امام ـ عليه السّلام ـ به
لشكرگاه خوارج رفته بود و
آنان همچنان با حكميّت مخالفت
مى كردند. حضرت بدانان فرمود:
«آيا همه شمايان با ما در
نبرد صفّين حاضر بوديد؟»
گفتند: گروهى از ما بودند، و
ديگر گروه نه. امام فرمود:
«دو گروه شويد: آنان كه در
جبهه صفّين حضور داشتند در يك
گروه، و آنان كه نبودند در
گروه ديگر، تا با هر يك
جداگانه سخن گويم».
به مردم ندا درداد كه: «از
سخن گفتن باز ايستيد و به
سخنانم گوش فرا دهيد و با
دلهاتان بنيوشيد و تمام
توجّهتان به سويم باشد تا از
هر كس شهادتى خواستم، با
آگاهى كامل پاسخ گويد».
آنگاه امام ـ عليه السّلام ـ
با آنان بسيار سخن گفت كه از
جمله فرمود:
مگر شمايان نبوديد آنگاه كه
لشكر معاويه از روى مكر و
فريب، و خدعه و نيرنگ قرآنها
را بر سرِ نيزه كردند، گفتيد
اينان برادران و همرزمان
مايند كه پشيمان گشته و به
پناه كتاب خدا آمده اند، از
آنان بايد پذيرفت و اندوهشان
را زدود؟ امّا من به شما گفتم
اين كارى است كه ظاهر آن
ايمان و باطن آن دشمنى و ستم،
آغاز آن رحمت و پايانش ندامت
است. شأن خويش نگه داريد و در
جبهه بمانيد و بر راهتان
استوار باشيد و با همه وجود
به جهاد پردازيد و به هر
صدايى كه از هر كس برآيد گوش
فرا ندهيد، كه اگر پاسخ داده
شود گمراه كند، و اگر آن را
وانهند خوار گردد.
امّا آن كار كه نمى بايست، شد
و ديدم كه شما حكميّت را
پذيرفتيد. به خدا سوگند، اگر
از آن سر برمى تافتم هيچ
مسؤوليّتى بر دوشم نمى افتاد
و خدا هم گناه آن را بر من
نمى نوشت; و به خدا قسم، اگر
آن را مى پذيرفتم راه حقّى
بود كه مى بايست پيروى مى شد.
بى شك قرآن با من است، از
آنگاه كه آن را يافتم و در
كنارش بودم از آن جدا نشدم.
ما در ميدانهاى نبرد با
پيامبر ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ بوديم و مرگ و
شهادت ميان پدران و فرزندان و
برادران و خويشاوندان دور مى
زد، و آن همه مصيبت و سختى بر
ايمانمان مى افزود و در راه
حق كاراتر و كارسازتر، و
تسليم فرمان و شكيباى پر درد
و جراحت بوديم.
امّا امروز ما با برادران
مسلمانمان به خاطر كژى و
انحراف و شبهه و تأويل مى
جنگيم. پس اگر راهى مى يافتيم
كه خداوند پراكندگى ما را به
همدلى و هماهنگى برمى گرداند
و همگان را به يكديگر نزديك
مى ساخت، مشتاق آن بوديم و از
ديگر مسائل دست مى شستيم.
خطـبه
122
كـلام
به يارانش، در هنگامه نبرد
زيبـاترين مرگ
و هر كدامتان كه هنگام
رويارويى با دشمن در خود قوّت
قلبى احساس كند و در يكى از
برادرانش سستى بيند، بايد به
شكرانه آن بخشش الهى، از
برادرش حمايت كند، همان گونه
كه از خود حمايت نمايد. پس
اگر خدا خواهد، برادرش را هم
مثل او گردانَد.
مرگ طلبكارى است شتابناك: نه
آن را كه در خانه است از دست
دهد، و نه آن كه فرارى است از
آن رهد.
زيباترين مرگ، شهادت است.
سوگند به آن كه جان پسر
ابوطالب در اختيار اوست،
براستى هزار ضرب شمشير آسان
تر از مرگ در بستر است كه در
غير اطاعت خدا باشد.
خطـبه
123
كـلام
فرار از جبهه
گويى مى بينم شما را كه چون
انبوه سوسماران فرارى و
پرتنش، از جبهه مى گريزيد. نه
حقّى را مى گيريد و نه جلوى
ستم و تجاوزى مى ايستيد. اينك
اين گوى و اين ميدان: نجات از
آنِ كسى است كه دل به دريا
زند و مردانه بجنگد و هلاكت
براى آن كه بايستد و منتظر
ديگران بمانَد.
خطـبه
124
كـلام
در انگيزش يارانش بر جهاد
آييـن جنـگاورى
زرهپوشان را پيش فرستيد، و
آنان كه بدين وسيله مجهّز
نيستند، در آخر باشند.
دندانها را بفشريد و سخت
پايمردى كنيد، كه پايداريتان
شمشيرها را از سر دور سازد.
در كنار نيزه ها موضع بگيريد
و به حالت آماده باش درآييد
تا با چابكى و قدرت بيشتر
آنها را پرتاب كنيد. چشمها را
نيمه باز نگه داريد، كه اين
حالت بر دليرى بيفزايد و دلها
را آرامش بخشد; و صداها را به
نهايت آهسته كنيد، كه سستى و
بددلى را بيشتر بزدايد.
پرچمتان را مستقيم و سرافراز
نگه داريد، و پرچمدار را تنها
مگذاريد، و آن را جز به دست
دلاورانتان و آنان كه از
كيانتان پاسدارى كنند
مسپاريد، كه مقاومت كنندگان
هنگام سختى ها و بلاهاى
جانكاه، كسانى هستند كه پرچم
را رها نكنند و دور آن از همه
سو حلقه زنند; نه از آن
بازمانند كه تسليم دشمنش كنند
و نه بر آن سبقت گيرند كه
تنهايش گذارند.
هر يك از رزمندگان بايد حريف
خود را از پاى درآورد و از
برادرش به جان حمايت كند، و
حريف خود را بدو نسپارد كه با
حريف برادرش همدست شود و او
را از پا درآورَد.
به خدا سوگند، اگر از شمشير
دنيا فرار كنيد هرگز از شمشير
آخرت جان سالم به در نبريد.
شما پيشتازان عرب و سرداران
بزرگيد.
خطـبه
125
نشوند. آن كه جهاد را برگزيند
و به سوى خدا رود، تشنه كامى
است كه به سرچشمه آب درآيد.
بهشت در پرتو برق نيزه هاست.
امروز روز آزمايش است تا
مردان كارزار، از بزدلان
بازشناخته شوند. به خدا
سوگند، بى هيچ ترديد من به
رويارويى و جهاد با آنان، از
اشتياق آنها به خانه هاشان
مشتاق ترم.
خداوندا، اگر اينان حق را
شناخته و زير بار آن نرفته
اند، تشكّلشان را پريشان ساز
و وحدت كلمه را از آنان باز
ستان و آنها را به جرم
خطاهاشان در چاه هلاكت افكن.
بى ترديد آنها از موضعشان دست
برندارند تا سرِ نيزه ها
بدنهاشان را چون آبكش سوراخ
سوراخ كند به طورى كه نسيم از
آنها بگذرد، و ضربتى كه سرها
را بشكافد و استخوانها را
درهم كوبد و دست و پاها را
قطع كند،و تا آنجا كه
گروهانها يكى پس از ديگرى بر
آنها بتازند و لشكرها وارد
كارزار شوند، و شهرهاشان زير
پاى نظاميان درهم كوبيده شود
و سم ضربه هاى اسبان، مرزها و
چراگاهها را درهم نوردد.
شريف رضى گويد: «دَعْق» به
معناى «دقّ» (كوبيدن) است.
يعنى اسبها با سُمهاى خود
زمينهاى آنان را بكوبند. و
«نَواحِر» به معناى «متقابل»
است، چنانكه گويند منزلهاى
بنى فلان «متناحر»، يعنى
متقابل است.
كـلام
در معرّفى خوارج، آنگاه كه
«حكميّت» داوران را نپذيرفتند
فتـنه خوارج
امام ـ درود خدا بر او ـ در
اين خطبه، اصحابش را در مسأله
داورى چنين سرزنش مى كند:
ما افراد را داور قرار نداديم
بلكه قرآن را به داورى
گزيديم، و از آنجا كه اين
قرآن نوشته اى در دفتر است و
نوشتار سخن نمى گويد، بايد
سخنگويى داشته باشد، لذا
افراد سخنگوى كتاب خدايند.
و آنگاه كه لشكر معاويه از ما
خواستند قرآن را ميان خودمان
داور قرار دهيم ما آن كس
نبوديم كه از كتاب خداى روى
بگردانيم، كه خداى سبحان
فرموده است: «اگر در موردى به
نزاع درافتاديد آن را به خدا
و پيامبر برگردانيد»47.
پس رد كردن به خدا آن است كه
به كتاب خداوند حكم كنيم، و
برگرداندن به پيامبر اين است
كه سنّت آن حضرت را بگيريم.
پس آن زمان كه براستى كتاب
خداى حاكم گردد ما از همه
مردم بدان سزاوارتريم، و اگر
سنّت پيامبر مدار و ميزان
قرار گيرد ما بايد پيشتاز در
عمل بدان باشيم.
و امّا سخن شمايان كه گفتيد
چرا زمانى را بدانان مهلت
داديد. اين مهلت بدان جهت بود
تا «نادان» بداند و «دانا» پا
برجا و استوار گردد، و شايد
خداوند در اين فرصت، اختلاف و
درگيرى را از بين اين امّت
بردارد و صلح و صفا حاكم گردد
و كينه توزيها زمام امور را
به دست نگيرد تا ديگر مجالى
براى حق شناسى و حق گرايى
نباشد و امّت يكسره به چاه
گمراهى درافتد.
قطعاً برترينِ مردم نزد خدا
كسى است كه «حق گرايى» و
«حقگزارى» را ـ گرچه موجب
كاستى و اندوه او گردد ـ از
باطل ـ ولو موقعيّت او را
بالا برَد و برايش سود آورَد
ـ محبوب تر دارد.
چرا به سرنوشتتان نمى
انديشيد؟! آخر شما را به كجا
مى برند؟! ببينيد تاريكى شبهه
از كجا بر شما فرو افتاده
است؟!
آماده شويد براى حركت به سوى
گروهى كه از حق دور افتاده و
آن را درنيافته اند و با
تردستى ستم بر آنان تحميل شده
است به طورى كه از آن
خطـبه
126
دست برندارند، به كتاب خدا
جفا كنند و از راه دور افتند.
با ريسمان شما به چاه نتوان
رفتو به شمايان در كارزار
اعتماد نتوان كرد. بد آتش
بيار جنگيد!
نفرينتان باد كه از دستتان چه
رنج و سختى كشيدم! روزى كه بر
شما فرياد برآوردم و به
كارزارتان خواندم و ديگر روز
كه در آگاهيتان نجوا كردم و
رازها گفتم. آرى، نه در روز
جنگ آزاده راستين بوديد و نه
در روز نجوا برادران مورد
اعتماد.
كـلام
آنگاه كه بر عدالت در بخشش
سرزنش مى شد
كيفـر اسـراف
آيا فرمانم مى دهيد كه يارى
را با ستم راندن بر مردمم طلب
كنم؟! به خدا سوگند، تا شب و
روز برجاست و تا آنگاه كه در
آسمان ستاره اى برپاست، هرگز
چنين نكنم، و اگر اموال، مال
خودم هم بود يكسان مى بخشيدم
تا چه رسد به آنكه مال، مال
خداست.
سپس فرمود:
هان! قطعاً بيجا بخشيدن زياده
روى و اسراف است و چنين
بخشنده اى در دنيا مشهور و
صاحبِ نام و آوازه، ولى در
آخرت بدبخت و زيردست خواهد
بود. مردم او را احترام كنند
امّا نزد خدا خوار و بى مقدار
خواهد بود. آدمى اگر مال خود
را بيجا مصرف كند و به
نااهلان دهد، خداوند از سپاس
همانها هم محرومش گرداند، و
آنان دوست ديگرى را برگزينند.
تازه اگر روزى ورق برگردد و
به كمكشان روى نياز آورَد،
براستى كه بدترين و سرزنش
كننده ترين دوست خواهند بود.
خطـبه
127
كـلام
به خوارج
دوستدار تندرو و دشمن كينه
توز
پس اگر پا در يك كفش كرده و
اصرار داريد كه من به راه خطا
رفته و گمراه شده ام، پس چرا
همه امّت محمّد را ـ درود خدا
بر او و خاندانش ـ به گمراهيم
گمراه مى دانيد و به جرمم
عذابشان مى دهيد و به گناهم
كافرشان مى پنداريد؟
شمشيرهاتان را به دوش گرفته
ايد و چشمهاتان را بسته ايد و
هر جا كه مى رسيد، فرود مى
آييد و گناهكار و بيگناه را
از دم تيغ مى گذرانيد. مگر
نمى دانيد كه به دستور
رسولخدا ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ زناكار همسردار
سنگسار مى شد امّا بر او نماز
مى گزارد و اهلش از او ارث مى
بردند، قاتل را مى كشت ولى
ورثه او را از ارث محروم نمى
ساخت، دست دزد را مى بريد و
بر زناكار حد مى زد ولى حقوق
آنان را از بيت المال قطع نمى
كرد، و تازه مى توانستند با
زنان مسلمان ازدواج كنند.
پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ بر گناهانشان حدّ
الهى را جارى مى ساخت ولى سهم
آنان را از خزانه دولت نمى
بريد و نامشان را از ليست حذف
نمى كرد.امّا شمايان بدترين
مردم، و بازيچه دست شيطانيد،
به هر جاتان كه خواهد كشانَد.
خطـبه
128
به من كسى است كه راه ميانه
پويد، پس شما هم ملازم همين
راه و هماهنگ با توده عظيم
مردم باشيد، كه دست خدا ياور
توده هاست. از تفرقه
بپرهيزيد، كه بريده از جماعت
مسلمانان و تنيده به گروهكها
طعمه شيطان است، همان گونه كه
گوسفند تك رو خوراك گرگ است.
هان! هركس به اين شعار تفرقه
و گروهك خوارج دعوت كند
بكشيدش گرچه زير اين دستار من
باشد. جز اين نيست كه داوران
را به داورى گزيدند تا آنچه
را قرآن زنده داشته، زنده
بدارند و آنچه را قرآن نابود
كرده، نابود كنند. زنده داشتن
قرآن، هماهنگى و همدلى مردم
بر محور آن است و فراموشى و
از دست شدن قرآن، پراكندگى از
آن.
ما چنينيم كه اگر قرآن ما را
به سويشان كشاند، گوش به
فرمانيم و اگر قرآن آنها را
به سويمان خواند، بايد
پيرويمان كنند. اى بى ريشه
ها، من كه نسبت به شما بدى
نكردم و شما را فريب ندادم و
در شبهه نينداختم.
نظر توده شما اين بود كه دو
نفر برگزيده شوند. ما از آنان
پيمان گرفتيم كه از مرز قرآن
درنگذرند، ولى متأسّفانه از
آن درگذشتند و آگاهانه حق را
وانهادند، زيرا دل در هواى
ستم داشتند لذا به حكم آن تن
دردادند. ما قبلاً از آنان
تعهّد گرفته بوديم كه در
داورى جانب عدل و حق را گيرند
و از گرايش به ظلم و ناصواب
خوددارى كنند.
خطبه128
كـلام
امام(ع) از رويدادهاى بزرگ
بصره پس از جنگ جمل خبر مى
دهد
پيشگوييـهاى امام
اى احنف، در آينه زمان كسى را
بينم كه سپاهى را حركت داده
كه نه غبارى برانگيزد و نه
فريادى، نه صداى لگام اسبان
آيد و نه شيهه اى. زمين را
زير پاهاى خود كه چون پاى
شترمرغ است، كوبند.
اشاره است به امير زنگيان
(على بن محمّد برقعى). سپس
فرمود:
واى بر راهها و كوچه هاى آباد
و خانه هاى زينت شده تان كه
چون بال كركسان سايبان دارد و
مانند خرطوم پيلها، ناودان!
واى بر شما از اين گروه كه بر
كشتگانشان نگريند و از
مفقودانشان نپرسند!
من از دنيا روى گردانده ام و
به اندازه ضرورت از آن، بسنده
كرده ام و با ديده واقع بين
بدان نگريسته ام.
بخشى از همين خطبه اشاره به
وصف مغولهاست
گويا مى بينم ايشان را كه
رويهاشان گِرد و چين خورده
است و لباسهاى ابريشمين
پوشند، و اسبان گرانقيمتِ
تربيت شده سوار شوند و به خود
اختصاص مى دهند. شدّت نبرد و
كشتار به جايى رسد كه مجروحان
از روى اجساد كشته شدگان
بگذرند، و آنان كه بگريزند از
اسيران كمترند.
در اينجا يكى از اصحاب امام
گفت: اى امير مؤمنان، علم غيب
داده شده اى؟ امام ـ درود خدا
بر او ـ خنديد و به آن مرد كه
از قبيله «بنى كلب» بود
فرمود:
اى برادر كلبى، اين علم غيب
نيست بلكه آموختن از صاحب
دانش است. علم غيب تنها همان
علم به زمان فرارسيدن رستاخيز
است و آنچه خداى سبحان در اين
آيه بيان فرموده: «بى ترديد
علم رستاخيز تنها نزد
خداست...»48.
خطـبه 129
زيبا، سخاوتمند يا بخيل،
بدبخت يا سعادتمند، و آن كه
هيمه دوزخ است و يا آن كو
همنشين پيامبران در مينوست.
اين است علم غيبى كه جز
خداوند نداند. جز اين دانشى
است كه خدا به پيامبرش آموخته
و او هم مرا تعليم داده و
برايم دعا كرده است كه سينه
ام آن را نگه دارد و همه
وجودم پذيرايش باشد.
درباره
پيمانه ها و ترازوها
مردم شـناسىِ امام(ع)
اى بندگان خدا، بى ترديد
شمايان و آرزوهاتان در اين
دنيا ميهمانانى هستيد كه
تاريخ دقيق درنگتان رقم خورده
و يا وامدارانى كه زمان
وامتان بسر آمده باشد. آرى،
زمان كوتاه و كردارها به حساب
و كتاب. چه بسيار كه در تلاش
دائم اند ولى به سود نرسند و
سرمايه را نيز از كف دهند.
شما در روزگارى زندگى مى كنيد
كه كار خير و خدمت در آن جز
بى مهرى و بى اعتنايى مردم
بازتابى ندارد، و گناه و زشتى
مورد استقبال قرار گيرد، و
شيطان در تباهى مردم طمع كند.
پس در چنين شرايطى امكانات
شيطان تقويت شده و نيرنگش
گسترش يافته و شكارش براحتى
به دام افتاده است.
به هر جا از جامعه كه خواهى
نظر افكن، آيا جز اين بينى كه
فقيرى با فقر دست به گريبان
است، يا توانگرى كه نعمت الهى
را ناسپاسى كرده، يا بخيلى كه
بخل از حقّ خدا را ثروت
انگاشته، يا سركشى كه گويى
گوش او از شنيدن پندها سنگين
است.
خطـبه
130
كجايند برگزيدگان، نيكان،
آزادگان و جوانمردانتان؟
كجايند پارسايان در داد و ستد
و پاكيزه جانان در زندگى؟
مگر نه اين است كه همگان از
اين دنياى پست زودگذر و
آميخته با رنج رخت بربستند؟!
و شمايان در جمع سفلگان و
فرومايگان بر جاى مانديد:
كسانى كه فرومايگى و بدنامى
آنان، به لبها اجازه بردن
نامشان را نمى دهد. پس بايد
گفت: «انّا للّه و انّا اليه
راجعون».
آرى، فساد و تباهى همه جاگستر
شده است، نه كسى است كه
برآشوبد و دگرگون سازد و نه
آن كه بيم دهد و بازدارد. آيا
با چنين وضعى مى خواهيد در
سايه سار قدس الهى درآييد و
از عزيزدوستان او گرديد؟
نه چنين است هرگز! خداى را در
رفتن به بهشت نتوان فريفت، و
بر خشنودى او جز با فرمانبرى
از او نتوان دست يافت. خداى
آنها را كه به خوبى فرمان
دهند ولى خويش آن را وانهند،
از رحمت خود دور دارد و نيز
آنها را كه از زشتى ها باز
دارند ولى خود اهل آنند. |
|
كـلام
به ابوذر ـ رحمت خدا
بر او ـ آنگاه كه به
«ربذه» تبعيد مى شد
تقـوى، راه نجات
خطـبه 131
ظلم و گناه كه از آن
بازشان مى داشتى، و
تو چه بى نيازى از
دنيا كه تو را از آن
باز مى داشتند. و
بزودى خواهى دانست كه
فردا برنده كيست و آن
كه بيشتر بدو رشك
برند كدام است. اگر
درهاى آسمان و زمين
بر بنده اى بسته شود
امّا او تقواى الهى
پيشه كند، خداوند
حتماً براى او راه
نجاتى مقرّر فرمايد.
تنها با خدا انس و
الفت گير و جز از
باطل از چيزى مهراس.
اگر دنياشان را مى
پذيرفتى، تو را دوست
مى داشتند و اگر از
آن سود مى جستى، بهره
ات مى دادند.
كـلام
هدف حكومت اسـلامى
اى مردمِ گونه گون و
دلهاى از هم دور.
پيكرهاشان حاضر،
انديشه هاشان غايب.
شمايان را بر مسير حق
مى برم و دست نوازشگر
تربيتم رخسار جانتان
را مى نوازد، ولى شما
از آن مى رميد چونان
بزغاله از غرّش
شير.دريغا كه با
دستياريتان نقاب از
چهره عدالت مظلوم
برگيرم و يا بتوانم
حق را از كژى به
استقامت رسانم.
بارخدايا، تو مى دانى
كه مبارزات و جهادمان
به خاطر اشتياق به
قدرت و حكومت و
فراچنگ آوردن ثروت
نبود، بلكه تا نشانه
ها و پرچم دينت را
برافرازيم و ظلم و
تجاوز را در شهرهايت
از همگان بزداييم، تا
بندگان ستمديده
امنيّت و پناه گيرند
و قوانين تعطيل شده
ات اجرا شود.
پروردگارا، بى ترديد
من نخستين گرونده ام،
آن كه پيش از هر كس
فرمان الهى را شنيد و
پاسخ گفت، و جز
فرستاده خدا كسى در
نماز بر من پيشى
نگرفت.
خطـبه 132
و شما بخوبى مى دانيد
كه بخيل، لياقت
زمامدارى و رهبرى
مسلمانان و سرپرستى
نواميس و جان و مال
مردم و حفاظت از
احكام الهى را ندارد
تا به اموالشان دست
درازى كند و بر
بلعيدن آن حريص گردد;
و نه جاهل، كه
نادانىِ او موجب
گمراهى مردم گردد; و
نه جفاپيشه، كه جفاى
او آنان را تار و مار
كند; و نه آدم ترسو و
سست عنصر كه گروهى را
بگيرد و گروهى ديگر
را وانهد; و نه رشوه
خوار، كه در داورى
رشوه گيرد و حقّ
ديگران را تباه سازد
و برخلاف دستور الهى
قضاوت كند; و نه آن
كه سنّت دين را تعطيل
كند تا امّت هلاك
شوند.
كارهاتان براى خدا
باشـد
خداى را سپاسگزاريم
بر آنچه گرفت و داد،
و بر نعمتهايى كه
بخشيد و آزمايشهايى
كه فرمود. آن كه هر
ناپيدايى براى او
پيداست و هر رازى را
رازدار است. به هرچه
سينه ها در خود دارد،
و ديده ها دزدانه
بنگرند آگاه است. و
بر وحدانيّت ذات الهى
و رسالت و گزينش
محمّد مصطفى ـ درود
خدا بر او و خاندانش
ـ با همه وجود با قلب
و با زبان گواهى دهم.
سوگند به خداى،
براستى و جدّ گويم نه
از سر مزاح يا دروغ،
بشنويد! اين صداى
چاوشان مرگ و آهنگ
شتابناك آن است كه به
گوش مى رسد، پس انبوه
مردمان و ثروت آنان
تو را نفريبد.
خطـبه 133
تو خود ديده اى كسانى
را كه پيش از تو مال
اندوخته و نگران كم
شدن آن بودند، و
آرزوى دراز و دور
انگاشتن مرگ آنان را
از سرنوشت خويش
بازداشته بود، چگونه
مرگ بر آنان فرود آمد
و آنها را از
زادگاهشان بركند و از
مهد امنيّت و آرامش
برگرفت و در تابوت
آرزوها و بر دوش
مردمانى حمل كرد كه
تحمّل آن را نداشتند
و به يكديگر پاس مى
دادند و از سقوط آن
هم بيمى به دل راه
نمى دادند، لذا با
سرانگشتها آن را برمى
گرفتند.
آيا نديديد آنها را
كه آرزوى دراز داشتند
و ساختمانهاى بلند
افراشتند و اموال
زياد اندوختند، چگونه
خانه هاشان گور شد و
آنچه اندوخته بودند
بر باد رفت و
اموالشان، دارايىِ
ميراث خوارانشان
گرديد و همسرانشان به
كابين ديگران رفتند؟
نه به كارهاى خوبشان
افزودند، نه از زشتى
هاشان كاستند و نه
پوزش خواستند. پس آن
كه با قلبش تقوى را
احساس كند، در كار
خير گوى سبقت را از
ديگران بربايد و كارش
به سامان رسد و جايزه
اش را دريافت كند.
براى خدا و رسيدن به
بهشت كار كنيد، كه
دنيا جاى ماندن نيست،
بلكه عبورگاه و
باراندازى است تا از
آن رهتوشه خانه اصلى
و ابدى خويش را
برگيريد. پس بشتابيد
و بر مركب فراق
بنشينيد.
اسـلام، خاتم اديان
الهـى
سررشته دنيا و آخرت
به دست قدرت الهى است
و كليد آسمان و زمين
در اختيار او. و صبح
و شام، درختان سرسبز
و خوش منظر او را
سجده برند و به اراده
و فرمان خداوند از
شاخسار خود آتش
روشنگر برافروزند و
ميوه هاى رسيده را به
بركت كلماتش روزىِ
مردم گردانند.
و كتاب خداى در دسترس
شماست. زبانى است
گويا و رسا كه
درنمانَد، و خانه اى
كه پايه هاى آن فرو
نريزد، و عزّت و
عظمتى كه ياورانش
نگريزند.
خداوند، محمّد را ـ
درود خدا بر او و
خاندانش ـ در شبانگاه
دورى و بيخبرىِ مردم
از رسولان، گسيل داشت
و او را بر اساس سنّت
و هدايت مردم به
رسالت برانگيخت و
دفتر وحى را به
پيامبرى آن حضرت بست.
پيامبر عزيز اسلام در
راه خدا با قانون
شكنان و مشركان جهاد
كرد.
جز اين نيست كه دنيا،
پايان ديد كوردلان
است، و برتر و بالاتر
از آن چيزى را
نبينند. امّا
بينايان، ديدشان از
آن درگذرد و مى دانند
كه سرمنزل اصلى، پس
از آن است.
بينا دنيا را پلى
داند و از آن بگذرد و
نابينا آنجا را منزل
انگارد و بدان دل
بندد. بينا از آن
رهتوشه بردارد و
نابينا سرمايه خويش
در آن خورَد.
خطـبه 134
و ديدگان نابينا را
بينا سازد، و گوشهاى
ناشنوا را شنوا كند،
و تشنه كامان را
سيراب نمايد، و بى
نيازى و سلامت كامل
به ارمغان آرد.
اين كتاب خداست، بدان
راه يابيد و از
سرچشمه جوشان آن دانش
و معرفت خواهيد و بر
پايه آن سخن گوييد و
كلام حق را از آن
بشنويد.
آيات نورانى قرآن
يكديگر را تفسير كنند
و بر راستى و درستىِ
هم گواهى دهند و در
ارائه خداشناسى و
توحيد هماهنگ اند.
بديهى است كسى كه
همنشين آن باشد به
معرفت الهى نزديك
گردد.
و شمايان كه از قرآن
دوريد بر كينه توزى و
دشمنكامى دست به دست
هم داده ايد و چون
گياهى كه در آبريزگاه
رويد ظاهرى زيبا و
فريبا، و باطنى زشت و
متعفّن داريد. صفا و
صميميّتتان بر پايه
مال دوستى، و دشمنى
تان در كسب ثروت است.
آن ناپاك (شيطان) شما
را به سرگردانى
افكنده و به خودخواهى
و خودپسندى فريبتان
داده است. از خداوند
براى خود و شما يارى
و كمك خواهم.
كـلام
همـكارى با دولت
عمر بن خطّاب درباره
رفتن خود به جنگ با
روميان با آن حضرت
رايزنى كرد، امام
چنين فرمود:
خداوند عزّت و احترام
مسلمانان و حفظ كيان
اسلام را ضمانت كرده
است; خداوندى كه
مسلمانان را در
روزگار غربت و تنهايى
يارى كرد و آنگاه كه
اندك بودند و ياراى
دفاع نداشتند حمايت
فرمود، خداوند زنده
اى كه مرگ به آستانش
راه ندارد.
خطـبه 136-135
بى ترديد اگر تو
شخصاً به سوى دشمن
حركت كنى و
رويارويشان قرار گيرى
و شكست بخورى، ديگر
تا دورترين سرزمينهاى
اسلامى، مسلمانان را
پناهگاهى نمانَد كه
پس از تو بدان روى
آرند.
پس مرد رزم آورى را
به همراه گروهى سخت
كوش و خيرخواه به
سويشان فرست كه اگر
خدا آنان را پيروز
گردانيد، همان است كه
تو خواهى و اگر به
گونه اى ديگر شد،
موقعيّت اجتماعى ـ
سياسى تو محفوظ مانده
و همچنان كارگزار
مسلمانان خواهى ماند.
كـلام
روش برخورد با
مخالفـان
ميان امام ـ درود خدا
بر او ـ و عثمان
مشاجره اى شد،
«مغيره» به عثمان
گفت: من از پس او
برآيم. امام به مغيره
فرمود:
اى فرزند آن لعنت
شده49 اجاق كور، و
درخت بى ريشه و شاخه،
تو مرا كفايت كنى؟!
به خدا سوگند، كسى كه
تو ياورش باشى، هرگز
روى پيروزى نبيند و
آن كه تو دستش را
گيرى، هرگز بر پاى
نخيزد. از ما دور شو!
خداى خير را از تو
دور گرداند! هرچه
خواهى بكوش كه به
جايى نخواهى رسيد.
136
كـلام
اعـلام مواضع امام
خطـبه 137
را براى خدا خواهم، و
شمايان مرا به سود
خود خواهيد. شما ـ اى
مردم ـ لااقل مرا
براى خير خودتان يارى
دهيد. سوگند به خدا
كه دادِ مظلوم را
خواهم گرفت و يقه
ظالم را، تا حق را از
او بستانم، گرچه
ناخوش دارد.
كـلام
درباره طلحه و زبير
خونخواهىِ سـياسى
به خدا سوگند،
مخالفتشان با من به
خاطر نهى از منكر
نبود، و نيز درباره
من به انصاف و راستى
عمل نكردند. بى ترديد
آنان حقّى را درخواست
كنند كه خود آن را
وانهاده اند و خونى
را خونخواهى كنند كه
خود آن را ريخته اند.
پس اگر من در خون
عثمان شريكشان بودم
آنان نيز از آن
بهرهور بودند، و اگر
آنان فقط خود در آن
دست داشتند خويشتن
بايد جوابگو باشند، و
عدالت حكم كند كه خود
را به محاكمه
فراخوانند.
من همواره راهم را مى
دانم و آگاهانه گام
برمى دارم: نه فريب
مى دهم و نه فريب مى
خورم، نه به شبهه
درانداخته ام و نه به
شبهه درافتاده ام.
براستى اينان گروه
ستمباره اند كه در
ميانشان سياهگِلِ
فتنه و فساد، و زهر
كينه كژدم، و شبهه
هاى تاريك نادانى و
گمراهى است، در حالى
كه حقيقت بخوبى روشن
گشته و طبل رسوايى
باطل از بام
فروافتاده و زبان
شرّش بريده شده.به
خدا سوگند، درسى
بدانها دهم كه هرگز
فراموش نكنند.
خطـبه 138
و از همين خطبه است
و شمايان چون ماده
شترِ تازه زا كه به
نوزادش رو آرد، به من
روى آورديد. فرياد مى
كرديد «بيعت، بيعت»،
و من دستم را مى
كشيدم و شما آن را مى
گشوديد. دگر بار با
خشونت پاسخ منفى دادم
و شما دوباره اصرار
كرديد و سرانجام
تحميل نموديد.
بارخدايا، اين دو
پيمانِ خويشاوندى را
بريدند و بر من ستم
روا داشتند و بيعتم
را شكستند و مردم را
عليه من شوراندند.
خدايا، نقشه هاى آنان
را نقش بر آب ساز و
نافرجامى و ناكامى را
در آنچه آرزو كرده و
به كار بسته اند،
نصيبشان فرما.
من پيش از نبرد از
آنان خواستم كه
بيعتشان را پاس
دارند، و منتظر پاسخ
مثبتشان بودم، امّا
نصيحتم را ناديده
انگاشتند و به بخت
خود پشت پا زدند.
اشاره به اخبار مهم
از جمله ظهور دولت
مهدى ـ عجّل اللّه
فرجه ـ
آينده بشـريّت
زمان آن بزرگوار،
زمان پيروزى هدايت بر
هوى پرستى است. مسير
هوى پرستى را به سوى
هدايت و خداپرستى
گردانَد. آنگاه كه در
جامعه ها هدايت
قربانى هوسها شود آن
بزرگوار مسير دنيا را
تغيير دهد و هوى
پرستى را به خداپرستى
بازگردانَد، و آنگاه
كه ديگران رأى خود را
بر قرآن تحميل كنند
عصر حاكميّت قرآن بر
افكار بشر فرارسد.
تا نبرد ميان شمايان
بشدّت درگيرد، و ديو
جنگ به شما چنگ و
دندان نشان دهد، و
نيروها از هر سو
فراهم آيند و با شور
و تلاش، شيرينىِ
پيروزى بر دشمن را در
كام خود بيابند، ولى
سرانجام تلخىِ جنگ را
احساس كنند.
آگاه باشيد كه در
فردا ـ و بزودى فردا
با شرايطى آيد كه نمى
شناسيد ـ آن امام
دادگر، كارگزاران
طاغوتى را بر
زشتكاريهاشان محاكمه
كند، و در چنين
روزگارى زمين دُردانه
ها و گنجينه هايش را
چون پاره هاى جگر خود
به پايش ريزد و
تقديمش كند و كليدهاى
گنجهاى خويش را از
صميم دل تسليمش
نمايد. آنگاه عدالت
در زندگى، و زنده شدن
قرآن و سنّت را به
تماشا خواهى نشست.
گويى مى بينم فردى از
شام فتنه آغازد، و
بانگ گمراهى
دراندازد، و پرچمهايش
را در اطراف كوفه
برافرازد، و چونان
شتر خشن و خشماگين
حمله آرد، و زمين را
از سرهاى بريده فرش
كند، و دهان به
بلعيدن و تباه كردن
بگشايد، و زمين در
زير گامهايش بلرزد، و
به همه جا بى رحمانه
دست اندازى و لشكركشى
كند.
به خدا سوگند، شما را
در جاى جاى زمين
آواره كند تا اسم و
اثرى از شما نمانَد
جز به اندكى سرمه در
چشم. و چنين خواهيد
ماند تا عرب به سر
عقل آيد.
خطـبه 139 ـ 140
امامت كه ادامه نبوّت
است و بتازگى بسته
ايد، وفادار باشيد و
بدانيد كه شيطان در
كمين است و كوره
راههاى خود را نموده
تا از پى او رويد.
139
كـلام
به هنگام شورا
فرمان امام را پذيرا
باشـيد
هيچ كس پيش از من
دعوت حق را پاسخ
نگفته و با خويشان
نپيوسته و دست كرَم
نگشاده. پس اين
پيشينه ارزشمند را
پاس داريد و سخنم را
بشنويد و بيانم را
دريابيد، وگرنه بيم
آن رود كه پسين روز
شمشيرها آخته و
پيمانها شكسته شود،
تا آنجا كه بعضى از
شمايان سركرده
گمراهان و طرفدار
نابخردان گرديد.
140
كـلام
در بازداشتن از
بدگويى مردم
خودسـازى
براستى شايسته است كه
پاكان و پاك ماندگان
بر گنهكاران وفريب
خوردگان رحمت آرند و
بيشتر به شكر و سپاس
الهى بپردازند، و
زبان به بدگويى آنها
نگشايند تا چه رسد به
عيبجويى از برادران و
سرزنش آنان در
لغزشها.
|
|
|
|
|
|
|