کتاب : نهج البلاغه همراه

 
 
:مترجم   سيدجمال الدين دين پرور
 

   
 

فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24

 

فصلنامه 24- 23

 
 
   

µ

خطبه 1-20

 

µ

خطبه 21-40

 

µ

خطبه 41-60

 

µ

خطبه 61-80

 

µ

خطبه 81-100

 

µ

خطبه 101-120

 

µ

خطبه121-140

 

µ

خطبه 141-160

 

µ

خطبه 161-180

 

µ

خطبه181-200

 

µ

خطبه 201-220

 

µ

خطبه 221-240

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خطبه141
كـلام
بدگويى از ديگران را نشـنويد

اى مردم، كسى كه برادرش را به ديندارى و درست انديشى بشناسد نبايد بدگويى ديگران را درباره او بشنود، چه بسا تيرانداز تيرش به خطا رود و سخن از مرز حق درگذرد، و خداوند شاهد و شنواست.
بهوش باشيد كه ميان حقّ و باطل جز چهار انگشت فاصله نباشد.
از امام ـ درود خدا بر او ـ معناى اين كلام را پرسيدند، آن حضرت انگشتهاى مبارك را به هم آورد و ميان گوش و چشمش نهاد، آنگاه فرمود:
باطل آن است كه بگويى «شنيدم» و حق آن است كه بگويى «ديدم».

خطبه142
كـلام
فرهنگ انفـاق

آن كه بيجا و بى حساب احسان كند و اهلش را نشناسد، جز ستايش نامردمان و درود شروران و گفتار نابخردان بهره اى نبرَد، آن هم تا دستِ كرَم برجاست. اين چه دستِ دهنده اى است كه در راه خدا به بخل بسته باشد؟ پس آن كه خدا او را ثروتى داده است بايد پيوند خويشاوندى را بدان محكم كند، و ميهمانى نيكو دهد، و گرفتاران را از بند برهانَد، و نيازمند و بدهكار را به كرَم بنوازد. و مى بايست كه بر اداى حقوق ديگران و تحمّل سختى ها به خاطر ثواب الهى شكيبايى كند، كه دستيابى به اين خصلتهاى عالى در دنيا شرف و بزرگى آرد و در آخرت برترى و كرامت.

خطبه143
در طلب باران
آزمايش به كمبود نعمتـها

بر سرتان افكنده است هردوان گوش به فرمان خدايتان هستند، و اين مهربانىِ زمين و بخشندگىِ آسمان نه به خاطر دلسوزى بر شما و مهربانى به شما و يا اميد خير از شماست، بلكه از سوى خداوند دستور خيررسانى به شما دارند، لذا فرمان مى برند و بر رعايت مصلحت شما پايدارند.
بى شك خدا بندگانش را به هنگام كردار ناپسند با تازيانه كمبود نعمتها و منع رفاه و فراوانى و بستن منابع خوبيها مى آزمايد تا توبه كنندگان و نافرمانان و عذرخواهان به توبه و عذرخواهى روى آرند و پندپذيران و سرخوردگان پندپذيرند و سر به راه آرند، كه خداوند سبحان آمرزش خواهى را وسيله فراوانىِ روزى و نزول رحمت مقرّر فرموده است، لذا در قرآن چنين آمده است: «از خدايتان آمرزش خواهيد، كه اوست بسيار آمرزنده. درهاى آسمان را به رويتان بگشايد و باران رحمت و نعمتش را بر شما ببارد و با ثروت و فرزند شما را كمك رسانَد و برايتان باغها بيافريند و جويها جارى سازد»50.
پس خداى رحمت كند فردى را كه به پيشباز توبه رود و به جبران گناهش پردازد و به استقبال مرگ شتابد.بارخدايا، ما به سوى درياى كرَم تو آمده ايم از زير خيمه ها و خانه هايى كه ضجّه چارپايان و ناله كودكان از آن بلند است. همگان چشم اميد به مهر و رحمت تو دوخته اند و بيكران نعمت تو را اميد برند و از عذاب تو ترسانند.
بارخدايا، ما را از بارانت سيراب كن، و نااميدمان مگردان، و با خشكسالى به هلاكتمان مرسان، و به خطاى نابخردان عقوبتمان مفرماى، يا ارحم الرّاحمين.
خطـبه 144
خداوندا، به آستان تو پناه آورده ايم و از آنچه بر تو پوشيده نيست به سويت شكايت بريم، و اين به هنگامى است كه سختى هاى جانكاه در منگنه مان نهاده، و قحطى و خشكسالى به سراغمان آمده، و خواسته هاى دست نايافتنى درمانده مان كرده، و فتنه هاى سخت بر ما هجوم آورده.
بارخدايا، از تو خواهيم كه ما را نااميد برمگردانى و غمگنانه نرانى، و به بازخواست از گناهان شرمسارمان مسازى، و به كردار ناشايستمان كيفر مدهى.
بارخدايا، باران و بركت، و روزى و رحمت خود را بر ما فرو ريز و سيراب و سرشارمان ساز; بارانى سودآور و سيراب كننده و سبزه آفرين كه آنچه را از دست شده دوباره بروياند و آنچه را مرده، زنده كند; بارانى پرسود و پربار كه صحرا و نيزار را سيراب كند، و سيلاب در درّه ها جارى سازد، و درختان را به برگ و سبزى نشانَد، و قيمتها را بشكند، كه تو بر هرچه خواهى توانايى.

خطبه144
جـايگاه اهـل بيت

خداوند پيامبرانش را با ويژگى وحى برانگيخت و آنان را بر آفريدگانش حجّت قرار داد تا بهانه و عذرى براى مردم نمانَد، پس آنان را به زبان راستىِ پيامبرى به راه حق فراخواندند.
بدانيد كه نهان و اسرار آفريدگان نزد آفريدگار آشكار است و او از كائناتشان آگاهى دارد. نه آنكه بندگان اسرارشان را از خدايشان پوشند و نهانشان را در پرده نگه دارند و او از آن بى خبر مانَد، بلكه تا آنها را بيازمايد كه كدام يك خوش كردارترند تا نيكان به پاداش نيك رسند و كيفر، بهره بدكاران گردد.
كجايند آنها كه خود را در مقابل ما اهل بيت استوانه هاى دانش پندارند؟ كه بر ما دروغ بستند و حريم ما را محترم نشمردند. خداىْ ما را بلندمرتبه گردانيده و آنها را بى مقدار ديده است، ما را مورد عطاى خويش قرار داده و در خلوتسراى قربش پذيرفته است ولى دست رد به سينه آنها زده و از درگاه خويشش رانده است. آرى، به وسيله ما درهاى هدايت را گشوده و پرده هاى كورى را بالا زده است.
بى ترديد پيشوايان راستين از قريش اند كه از شاخه بنى هاشم ريشه گرفته اند، و شايستگى جز آنان را نباشد و رهبرى تنها به ايشان مى برازد.
دنياى زودگذر را برگزيدند و زندگى جاويد را وانهادند، آب پاك و زلال را از دست دادند و گندابه را نوشيدند. چنين مى بينم كه بزهكار با منكرات همنشين گشته و با آن انس و الفت گرفته و آن را پذيرا شده است تا گرد پيرى بر سرش نشسته و رنگ گناه اخلاقش را دگرگون ساخته است، و آنگاه كف بر لب چون امواج خروشان حمله كند و از غرق و هلاكت هيچ كس باكى به خود راه ندهد و يا چونان شعله اى سركش كه در انبار كاه افتد، بى دريغ همه چيز را به كام آتش كشد.

خطـبه 145
برج و باروى تقوى؟ كجايند آن دلها كه به خدا تقديم شده و بر طاعت الهى عجين گشته اند؟
بر زرد و سرخ دنيا سر و دست شكستند و در حرام خوارى بر يكديگرسبقت گرفتند. در حالى كه پرچم بهشت و دوزخ برافراشته بود، آنان از بهشت روى گرداندند و با كردارشان به دوزخ روى كردند. پروردگارشان فراخواندشان امّا گريختند و روى گرداندند، ولى آنگاه كه شيطان آوا داد، اجابت كردند و پذيرا شدند.
بى اعتـبارى دنيا
اى مردم، براستى شمايان در اين دنيا هدف پيكان مرگيد، زيرا ممكن است با هر نوشيدنى نفس گير شويد و در هر لقمه اى گلوگير. به نعمتى نرسيد مگر آنكه نعمتى را از دست دهيد، و طلوع هر آفتاب بر ايوان زندگيتان، غروبى است از عمرتان.
و هيچ يك از شما به روزىِ جديدى نرسد جز آنكه روزىِ پيشينش بسر رسيده باشد، و به مال و موقعيّتى نرسد مگر آنكه سرمايه جوانى را از كف داده باشد، و به هيچ جايگاهى پا نگذارد مگر آنكه جايگاه پيشين را به ديگرى واگذاشته باشد، و هيچ نهالى سر برنيارد جز آنكه نهالى در خاك شود.
آرى، ريشه هايى درگذشتند كه ما شاخسار آنيم. پس چگونه شاخه ها بر جاى مانند در حالى كه ريشه ها رفته اند؟

خطـبه 146
هيچ «بدعتى» بر جاى ننهادند مگر آنكه «سنّتى» را درهم شكستند. پس، از بدعتها و كژراهه ها بپرهيزيد و راه و آيين روشن را پاس داريد. بى ترديد آنچه ديرپاست برتر است و آنچه نوپا و بى ريشه، بدتر.
كـلام
جنگ با ايرانيان رايزنى مى كرد
مفهـوم پيـروزى

پيروزى و شكست در جهاد اسلامى به زياد و كمىِ لشكر نيست، اين دين خداست و او پيروزش گردانيد و سپاه اوست كه آماده اش ساخت و ياريش فرمود، و تا بدانجا كه مى بايست رسيد و شكوفا شد. و ما چشم به راه پيروزىِ الهى هستيم كه وعده داده است، و خداوند به وعده خود وفا كند و سپاهش را يارى دهد.
جايگاه فرماندهى سپاه، جايگاه رشته دُردانه هاست كه محور تجمّع و هماهنگىِ نيروهاست. اگر آن رشته گسيخته شود، موجب تفرقه و شكست گردد و ديگر آن جمع ميسّر نباشد.

خطـبه 147
توطئه فراهم آيد و كار بدانجا كشد كه نگهدارى مركز و حفظ كيان اسلام مهمتر از پيروزى در جنگ به حساب آيد.
بى ترديد اگر پارسيان فردا تو را بينند، گويند اين ريشه تازيان است، اگر آن
را قطع كنيد از جنگ آسوده شويد. آنگاه آزارشان بر شما شدّت يابد و بر نابوديتان طمع كنند. امّا آنچه درباره حركت دشمن براى جنگ با مسلمانان گفتى، بدان كه خداى سبحان از اين كار آنها بيش از تو ناخشنود است و او بر دگرگون ساختن آنچه نمى پسندد تواناتر است. و امّا درباره انبوهىِ سپاهشان، بدان كه ما در زمان پيامبر به پشتوانه انبوهىِ لشكر نمى جنگيديم، بلكه پشتگرميمان به يارى و كمك الهى بود.
نظام اجتـماعىِ برتر در پرتو دين
خداوند «محمّد» را ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ براستى فرستاد تا بندگانش را از ذلّت بت پرستى به عزّت خداپرستى رساند و از پيروى شيطان به اطاعت الهى مشرّف گرداند، به قرآنى كه آن را روشن و استوار داشت تا بندگان، پروردگار خويش بازشناسند و از تاريكى جهل به در آيند و پس از تلخكامىِ كفر و انكار، كامشان به اقرار يكتاپرستى شيرين گردد و ابرهاى سنگين و سياه شرك و لجاجت از افق زندگيشان دور شود و حق را پذيرا گردند.
آنگاه خداى سبحان در كتابش جلوه كرد و با نمايش قدرت، و ترساندن از ابّهت خويش، كتاب معرفت بگشاد و آنان را از مخالفت با حق برحذر داشت تا ببينند چگونه گروهى به كيفر كردار خويش به هلاكت رسيده اند و مزرعه زندگيشان به داس انتقام درو گرديده است.
بزودى پس از من زمانى بر شما آيد كه حق از مدار خويش خارج شود و به محاق تعطيل و اختفا رود، و باطل بازيگر ميدان شود و خودنمايى كند، و دروغ بستن بر خدا و رسول فراوان گردد.
در ديدگاه مردم آن زمان كالايى نارواج تر از كتاب الهى نباشد اگر آن را بحق خوانند و بدان عمل كنند، و نيز پرسودتر از آن نباشد اگر تحريفش كنند. كار بدانجا كشد كه در جاى جاى كشور ناشناخته تر از كار نيك چيزى نباشد، و نيز شناخته تر از ناراستى و ناشايستگى به چشم نخورَد.
براستى چنين شود كه مسلمانان خود، قرآن را كنار زنند و حافظان كتاب الهى خود آن را به طاق نسيان سپارند. آنك قرآن مقدّس و قرآنيان چونان تبعيدى و آواره اند و هر دوان به يك سرنوشت دچار، و هيچ كس بدانان پناه ندهد.
آرى، قرآن و قرآنيان در آن زمان بظاهر در ميان مردمند و با مردم، ولى در واقع بى جايگاه و دور از آنان، زيرا گمراهى با هدايت سازگار نيست گرچه با هم در يك جا گرد آيند. پس آن قوم بر ناهماهنگى، هماهنگ اند و از همراهى با توده ها پراكنده. گويى آنان پيشوايان قرآنند نه قرآن امام آنها! پس، از كتاب الهى نزد آنان جز نامى نمانَد و از آن جز خطّى و كلماتى نشناسند.
و از گذشته چنين بوده است كه نسبت به صالحان با تمام نيرو ستم مى كردند، و آنان را مى آزردند، و راستى و صداقتشان را به آستان ربوبى دروغ مى خواندند، و نيكيهاشان را به بدى كيفر مى دادند.
جز اين نيست كه پيشينيانتان به سبب آرزوى دراز و از ياد بردن مرگ هلاك شدند تا وعده الهى دررسيد و زمان عذرخواهى و توبه هم سپرى شد و ناگهان بلا و عذاب چنگ و دندان نشان دادند.اى مردم، آن كه از خدا خير خواهد، بدان دست يابد و آن كه سخن الهى را دليل راه قرار دهد، به بهترين راه هدايت رود، زيرا پناهنده الهى به مهد امنيّت درآيد و دشمن خدا در كابوس ترس و وحشت فرو رود.
و سزاوار نباشد آن كه عظمت الهى را ديده است بزرگى فروشد، زيرا بزرگىِ آنان كه به عظمت الهى واقف اند، خاكسارى آستان اوست و سلامت آنان كه قدرت او را دانند، تسليم شدن به فرمان او. پس، از حق مگريزيد آنچنان كه سالم از «گر» و تندرست از بيمار.
بدانيد كه شمايان رشد و رستگارى را نشناسيد مگر كسى را بشناسيد كه آن را از دست داده، و به كتاب الهى وفادار نباشيد مگر آن كس را بشناسيد كه پيمان الهى را شكسته، و چنگ به دامن قرآن نزنيد مگر كسى را بشناسيد كه آن را رها كرده.
پس رشد و وفادارى و تمسّك به قرآن را از اهلش بخواهيد، كه آنان روح دانش و مرگ نادانى اند. منطق حكمت آميز و روش حكيمانه از دانش آنان خبر دهد. سكوتشان فرياد علم و استدلال است و ظاهر الهى و ملكوتيشان آينه باطن پاك و ممتازشان. نه با دين مخالفت كنند و نه در آن اختلاف اندازند. دين در ميانشان گواه راستين پاكى و خداپرستىِ آنهاست و خاموشى كه گوياتر از هر زبانى است، صداقت و طهارتشان را فرياد كند.

خطـبه 148
كـلام
درباره بصريان
شورش پيـمان شكنان

هر يك از «طلحه» و «زبير» سنگ خود به سينه زنند و اميد و آرزوى خلافت براى خود دارند نه براى ديگرى. آنها نه رابطه اى با خدا دارند و نه راه حق پويند. هر يك كينه ديگرى را به دل دارد، و بزودى پرده ها بالا رود و چهره ها شناخته شود. به خدا سوگند، اگر آنان موفّق شوند، هر يك جان ديگرى را بگيرند و او را امان ندهند.
اينك گروهك تجاوزگر دست به شورش زده اند. كجايند مجاهدان پاكباز عاشق لقاى پروردگار كه راههاى سعادت فرارويشان گسترده و پيشاپيش، سروش الهى به گوش جانشان رسيده باشد؟
آرى، هر گمراهى را علّتى است و هر پيمان شكنى را شبهه اى. به خدا سوگند، من آن شنونده شيون سوگواران نيستم كه بانگ نوحه گران را بشنود و در جمع گريه كنندگان حضور يابد ولى پند نپذيرد.

خطبه149
كـلام
پيش از شهادتش
وصيّتهاى امـام

امر را كاويدم امّا خدا جز پوشيده داشتنش را نخواست. دريغا! دانشى است از گنجينه اسرار الهى.
امّا وصيّت من آن است كه به هيچ روى براى خداى يكتا شريك قائل نشويد و سنّت پيامبر را ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ ضايع مكنيد. اين دو ركن را برپا داريد و اين دو چراغ را پرفروغ نگه داريد، ديگر تا پراكنده نشويد بر شما سرزنشى نيست.
هر يك از شمايان نتيجه تلاش خويش را برگيرد و با خود برَد، و آنها كه از دانستن وامانده اند بارى بر دوششان نگذارند. آرى، چنين است پروردگارى مهربان و آيينى استوار و پيشوايى بسيار دانا.
من تا ديروز همنشين شما بودم ولى امروز برايتان «عبرت» هستم و فردا شما را ترك گويم. خداوند من و شما را بيامرزد.
اگر از اين حادثه رستم، همان است كه شما خواهيد، و اگر درگذشتم و از اين دنيا پر كشيدم كه طبع بى اعتبار دنياست; دنيايى به زودگذرىِ شاخساران و نسيم صبحگاهان و سايه سار ابرها كه همگى، چه آنها كه در فضا هستند و چه آنها كه در زمين اند، همه نابود شوند.براستى من همسايه شما بودم كه روزگارى پيكرم در كنارتان بود، و چيزى نگذرد كه از من يجان جسدى بر جاى مانَد كه پس از تلاش و حركت، آرام گيرد و پس از سخنورى، خاموش شود.
بايد پند گيريد از: آرامش آرامگاهيم، و بى حركت ماندن ديدگان و دست و پايم; كه اين «سكوت و سكون» از هر «بيان رسا و سخن شيوا» پندانگيزتر است. وداع من با شما وداع كسى است كه در انتظار ملاقات است، ملاقات با پروردگار.
آرى، فردا روزگار مرا خواهيد ديد و رازهايم برايتان آشكار خواهد گشت، و پس از آنكه مرا از دست داديد و جايم خالى ماند و ديگرى بر جايم نشست، مرا خواهيد شناخت.

خطـبه 150
فتنه غصب خـلافت

خطّ چپ و راست را گرفتند و در گروههاى مختلف درآمدند تا راههاى نوميدى و گمراهى را پويند و روشهاى رشد و سعادت را وانهند.
پيشگوييهاى پيامبر اكرم تحقّق يابد و فتنه ها دررسد. در آمدن آنها شتاب مكنيد و آنچه فردا آيد، آن را دير و دور مشماريد. چه بسيار شتاب كننده به چيزى كه وقتى دررسيد، دوست مى داشت كه هرگز نمى رسيد، و چه نزديك است امروز كه بشارت فرداست.
اى مردم، اين (ماجراى غصب خلافت) پيشقراول فتنه هاست كه دررسيده. پيشگوييها يكى پس از ديگرى روى خواهد كرد، و آنچه را نمى شناسيد بزودى خواهيد ديد.
آگاه باشيد آن امام از ما اهل بيت كه در زمان آن فتنه ها باشد، با چراغى روشن حركت كند و راه پاكان و نيكان را پيش گيرد تا بندها را بگسلد و بندگان را آزاد سازد، جمعيّت كفر و ظلم را بپراكنَد و پراكندگان از مستضعفان را هماهنگ و همداستان كند. او در پرده غيبت است و جستجوگران هرچه تلاش كنند او را نبينند.
آنك در آن بحران و كوران، گروهى به اوج تيزى و هشيارى رسند و زنگارها را از خود بزدايند، چنانكه آهنگر شمشير را تيز و برّان كند.
آنان ديدگان خود را به نور قرآن روشن سازند و با تفسير آن گوش جانشان را نوازش دهند و صبح و شام جام حكمت نوشند.
درباره فتنه هاى زمان جاهليّت

روزگار جاهليّت به درازا كشيد و خفّت و خوارى به نهايت رسيد، و مردم بر اثر ظلم و فساد، سزاوار تازيانه حوادث شدند. تا آن زمان كه بلاها به پايان نزديك گرديد و گروهى به دامن بلاى بى تفاوتى آرميدند و از جبهه و جهاد بى شرمانه گريختند، ياران حق به پا خاستند و پاى در جبهه نهادند و شكيبايى پيشه ساختند و هيچ گونه منّتى هم بر خداى ننهادند و جانفشانى خود را در راه خدا به حساب نياوردند تا آنگاه كه شاهد پيروزى را در آغوش گرفتند و به فرمان الهى طومار جاهليّت را درنورديدند و حق را بر كرسى نشاندند و آنگاه در راه استقرار آن با بصيرت و آگاهى جهاد كردند، به طورى كه شمشيرهاشان دانش و بينش را به ارمغان مى برد و جهادشان پيام انسانيّت و عدالت بود.
آنان به فرمان پيامبرشان كه مربّى و مرشدشان نيز بود به پروردگارشان نزديك مى شدند. و چنين بود تا خداىْ پيام آورش را نزد خود خواند و او به جوار رحمت الهى ارتحال نمود، پس گروهى عقبگرد كردند و به صف دشمنان پيوستند، و راههاى باطل حق جلوه كرد و هلاكشان نمود، و بر افكار و انديشه هاى نادرست تكيه زدند و رشته ارتباط با غير اهل بيت پيامبر برقرار كردند و آن را كه مأمور به دوستى با او بودند وانهادند و بناى رفيع امامت و خلافت را از اساس متينش برداشتند و در غير جايش نهادند.
براستى كه آنان مجموعه هر لغزش، و درهاى همه فسادگران و گمراهان بودند و در وادى حيرت و سرگشتگى ره مى سپردند و به شيوه فرعونيان، در دنياى مستى و بيخبرى روزگار مى گذراندند، چونان كسى كه به دنيا روى كرده و يا از دين دست شسته و بدان پشت كرده است.

خطـبه 151
شـناخت ريشه هاى فتنه

و از خدا كمك خواهم كه شيطان را از خود برانم و دور سازم و از دامها ونيرنگهاى او در امان مانم. و گواهى دهم كه محمّد ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ بنده، پيامبر، گرامى و برگزيده اوست، و كسى همتاى برترى و كمال او نباشد و جاى او را پر نسازد. دنيا به نورش روشن گشت پس از آنكه در تاريكىِ گمراهى و نادانىِ عمومى و سنگدلى و بدخويى دست و پا مى زد. آرى، مردم مرزهاى الهى را مى شكستند، و حرامها را حلال مى دانستند، و دانايان را خوار و بى مقدار مى انگاشتند، و در ظلمت جهل و بيخبرى از وحى مى زيستند و بر كفر مى مردند.
و شما اى گروه عرب، هدف تيرهاى بلاييد كه به سويتان پرتاب شده و در تيررس آنيد. پس، از مستى نعمت بهراسيد و خود را واپاييد و از كيفر كردار ناپسند بپرهيزيد، و هنگام رويدادهاى مبهم و فتنه هاى كور، درنگ كنيد و نيك بينديشيد آنگاه كه آثارش هويدا شود، و پنهانش آشكار گردد، و پايه هايش فراز آيد، و آسيايش به چرخش افتد، و بازارش داغ شود.
آرى، فتنه از مراحل پنهانى آغاز شود و سرانجام به رسوايى آشكار رسد: رشد و نشاط آن چون رشد و نشاط نوجوان، سريع و رويان، و نشانه هاى آن چون زخم سنگ، كارى و ديرمان. فتنه دستمايه ستمگران است كه آن را دست به دست مى گردانند. همه بر سر يك آخورند: پيشينيانشان الگوى پسينيان، و پسينيان دنباله رو پيشينيان. بر سر دنياى پست، رقابت و همچشمى كنند و بر گنده مردار آن درگيرى و نزاع راه اندازند و پنجه بر روى هم افكنند، و بزودى پيرو از پيشوا، و سردمداران از فريب خوردگان برائت و بيزارى جويند. پس با دشمنى و كينه از هم جدا شوند و با دشنام يكديگر را ملاقات كنند.
آنگاه روزگارى ديگر رسد و فتنه اى نو پديد آيد كه بسيار سخت و كوبنده و برباددهنده است. دلهايى را پس از استقامت به كژراهه كشانَد و مردانى را كه در سلامت مى زيستند گمراه كند. و به هنگام هجوم آن فتنه ها، خواستها پراكندگى يابد و نابسامان شود، و افكار و انديشه ها مشتبه گردد، و حقّ و باطل درهم ريزد.
آن كه آگاهانه جريانات را بنگرد و در برابر آن مقاومت كند پشتش را بشكنند، و آن كه در دفع آن تلاش كند نابودش سازند. مردم چنان به يكديگر آزار رسانند كه گورخران وحشى در هجوم به يكديگر. رشته كار از دست شود و سيماى زندگى كور و راه درست نامعلوم، و چشمه سار حكمت و فرهنگ خشك شده، و ستمگران سخن گويند و فرمانروا گردند.
اين فتنه چون اسب سركش و لجام گسيخته از شهر و شهرنشينان درگذرد و صحرانشينان را زير دست و پا و آهنين لگام خود له كند و درهم كوبد. آنگاه در اوّلين حمله، «تك سوار» به هلاكت رسد و سپس سواركاران و چابك سواران قتل عام شوند. شرنگ قضاى الهى جام بر كف دهد، و خونهاى پاك و مقدّس را ريزد، و عالمان دينى را بر خاك افكنَد، و مأذنه بلند دين را فرو ريزد، و نشانه هاى روشن ايمان را سرنگون كند، و پيوند يقين را بگسلد، و باروى باورهاى قلبى آنان را بشكند.
خردمندان تيزهوش از آن فتنه بگريزند، و پليدان و پلشتان كارگزار شوند. چون رعد و برق جنجال آفرينى و غوغاسالارى كنند. آتش افروزان و فتنه گران دامن به كمر زنند تا پيوندهاى خويشاوندى را بخشكانند و اسلام را از بيخ و بن براندازند و مردم را از آن جدا سازند. آن كه خود را از اين فتنه ها و واقعيّات زندگى آن زمان بر كنار داند و سالم انگارد، بيمار است، و آن كه از آن بگريزد، كارى از پيش نبرد، كه خودكرده را تدبير نيست.

خطـبه 152
فتنه همچنان قربانى گيرد و جوّ خونريزى و خفقان حاكم گردد، و مردم در اين گير و دار بعضى كشته شوند و خونشان بر باد رود، و ديگر گروه ترسانند و پناه جويند، آنان را با سوگندهاى محكم و نماى ايمان بفريبند. و شمايان در اين بحران بهوش باشيد كه محور فتنه و پرچمدار بدعت نباشيد. راه توده مردم را پيش گيريد و از كوره راههاى اختلاف نرويد و اركان اطاعت از حق را پاس داريد، و كارى كنيد آنگاه كه به آستان ربوبى و رستاخيز وارد شويد از گروه مظلومان باشيد نه ستمگران.
از راههاى شيطانى و لغزشگاههاى دشمنى بپرهيزيد، و شكمهاى خود را بر لقمه هاى حرام ببنديد كه در حضور خداييد، همو كه گناه و قانون شكنى را بر شما حرام كرده و راه طاعت را برايتان گسترده و آسان ساخته است.
نشانه هاى خداشـناسى
سپاس و ستايش خداى را كه «آفريدگانش» راهنماى وجود اويند و «پديده بودن»آنان، فريادگر هميشگى وجاودانگىِ او وهمسان بودن آنان و شباهت به يكديگر در نياز، دليل بى نيازى و بى همتايىِ او. حواس او را درنيابند و هيچ حجابى بر جمال ربوبى پرده نيفكند، كه آفريدگار و آفريده جداى از يكديگرند و سازنده غير از ساخته شده، و پرورنده غير از پرورده است.
او يكتاست نه چون عدد «يك»، آفريننده است نه چون آفرينندگان بشرى كه نيازمند ابزار و حركت اند. او شنواست نه با گوش يا هر وسيله ديگر، و بيناست نه با گشودن پلكها. او همه جا حاضر و ناظر است امّا نه با چشم و تن، و جدا و دور از همه است امّا نه چون دورىِ اجسام. اوست ظاهر امّا نه در منظر چشم، و اوست باطن امّا نه به خاطر كوچكى و ظرافت حجم.
او از اشياء و پديدگان جداست چون بر آنها حاكم و مسلّط است و همگى تحت سيطره قدرت الهى اند. پديدگان نيز از او جدايند چون خاكسار اويند و بدو بازخواهند گشت.
آن كه او را توصيف كند قطعاً در چهارچوبش نهاده است، و كسى كه چنين كند در رديف مخلوقاتش شمرده است، و آن كه اين گونه پندارد «ازليّت» او را ناديده انگاشته است، و كسى كه چگونگىِ خدا را پرسد او را نشناخته است كه صفات و نشانه هاى او را جويد تا او را در آينه خيال بيند، و آن كه گويد خدا كجاست براى او جايى در نظر گرفته و جسمش ديده است. او از آنگاه دانا بود كه چيزى پا به عرصه هستى ننهاده بود، و آنگاه پرورش دهنده بود كه پرورده اى نبود، و آنگاه قادر بود كه موجودى نبود.
طليعه خورشيد حق از افق برآمده و روشنىِ سپيده دمان عدالت بردميده و به منصّه ظهور رسيده. كژيها رو به راستى مى رود، و خداوند گروهى را جايگزين گروه ديگر كرده است، و روزى فرارسيده كه غير از ديروز است. ما دگرگونيها را انتظارمى كشيديم چونان قحطى زدگانى كه چشم به راه بارانند.
جز اين نيست كه امامان راستين و پيشوايان برحق، برخاستگان از جانب خدا به سوى مردم، و كارگزاران او بر بندگانند. كسى را به بهشت راه ندهند مگر كه آنها را بشناسد و ايمان آرد و آنان نيز او را بشناسند و بپذيرند، و كسى جهنّمى نشود مگر كه منكر آنها باشد و آنان نيز او را نپذيرند.
بى شك خداى بلندمرتبه شمايان را به اسلام مفتخر گرداند و در پرتو اين دين پاك از ظلمات رهاند و به اوج عزّت و كمال رساند، زيرا اسلام يعنى سلامتى و مجموعه كرامت و بزرگوارى. آرى، خداوند راه آشكار خود را برگزيد و حجّتهاى خود را بيان داشت: چه برهانهاى آشكار يعنى دانش دين و فرهنگ كتاب و سنّت، و چه برهانهاى ناپيدا يعنى انديشه و حكمت.
براستى شگفتيهاى دين پايان ناپذير، و اسرار آن تمام نشدنى است. بهار نعمت و باران شهر سبز و چراغهاى روشن تاريكيهاست. درهاى خير و خوشى جز با كليد اسلام گشوده نگردد، و تاريكزار زندگى جز با چراغهاى اين دين الهى روشن نشود. آنجا را كه قرقگاه و پرتگاه بود مشخّص فرمود، و آنجا را كه سبزه زار بى خطر بود مجاز نمود. آرى، در اسلام، شفاى شفاخواهان و بهره مندى نيازمندان است.
خداوند گنهكار را مهلت دهد تا با بيخبران بلولد و با تبهكاران شب را به روز آورد بى آنكه راه راست را بپويد و از پيشوايى پيروى كند.
مهلت الهى تا وقتى است كه مرگ پرده ها را بالا زند و كيفر گناهشان را نشانشان دهد و از مخفيگاههاى غفلت بيرونشان كشد. آنان به استقبال چيزى روند كه تاكنون بدان پشت كرده بودند (يعنى عذاب آخرت) وبدانچه روى آورده است پشت كنند (يعنى تازه به فكر آخرت افتاده و خواهند كه از عذاب الهى بگريزند)، در حالى كه فرصت از دست شده و از اين تلاش سودى نبرند و از كارهايى كه در دنيا انجام داده اند اينجا طرفى نبندند.
براستى شمايان و خودم را از اين موقعيّت سهمگين برحذر مى دارم. هر كس بايد خودش كارى كند و به داد خود رسد، كه جز اين نيست بينا و آگاه كسى است كه بشنود و آنگاه بينديشد، و بنگرد پس بينش و بصيرت يابد، و از عبرتها سود برَد، و راه روشن را بپويد كه در آن از سقوط در پرتگاهها و گمگشتگى در كوره راهها به دور مانَد، و اجازه ندهد گمراه كنندگان از راه پرده پوشىِ حق يا تحريف در سخن و يا ترس از راستى و راستگويى بر او دست يابند.
اى شنونده، از عالم مستيت به هوش آى، و از خواب بيخبريت بيدار شو، و از شتابت در دنياپرستى بكاه، و در گفته هاى پيامبر امّى ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ كه تنها راه سعادت است بينديش، و با آن كه مخالفت با خطّ او كند و راه ديگرى پويد مخالفت كن، و او را با آنچه خواهد، واگذار.
دست از به خود باليدن بردار، و غرورت را زير پا گذار، و قبرت را ياد كن كه خواه ناخواه در آن درآيى، و به هر دست كه دهى بازگيرى و هر آنچه بكارى بدروى، و آنچه امروز پيش فرستى فردا دريافت خواهى كرد. پس: برگ عيشى به گور خويش فرست ـ كس نيارد ز پس تو پيش فرست.
بهوش باش اى شنونده بهوش، و اى وامانده غافل، تلاش و كوشش، «كه چنين آگاهى تو را اين سان آگهى ندهد»51.
بى شك از فرمانهاى قطعى خداوند در قرآن كه محور «ثواب» و «عقاب»، و مورد «خشنودى» و «خشم» الهى است و هيچ بنده اى از عبادتهاى طاقت فرسا و كردارهاى خالص خود سودى نبرَد و طرفى نبندد، آن است كه عمرش را به پايان برَد و به ديدار پروردگارش شتابد در حالى كه به يكى از اين خصلتها مبتلا باشد و از آن توبه نكرده باشد:
1. در عبادت الهى مشرك باشد و غير او را نيز پرستد،
2. يا با كشتن ديگرى خشم خود را فرو نشانَد،
3. يا ديگرى را در كارى سرزنش كند،
4. يا براى پيشرفت كارش در دينش بدعت گذارَد،
5. يا با دو چهره و دو زبان با مردم برخورد كند.

خطـبه 153
اين مطالب را درياب كه «مَثَل» در موارد مشابه خود دليل است.
بى ترديد چارپايان همّ و غمّشان تنها شكمشان است، و درندگان به دنبال تجاوز و زورگويى به ديگران هستند، و زنان در بندِ زرد و سرخ زندگى دنيا و فساد و تباهى در آنند. امّا مؤمنان در پيشگاه الهى خاكسارند و فروتن. آرى، مؤمنان مهربانند و دلسوز. مؤمنان از نافرمانى الهى بيمناكند و ترسان.
به فرمان اهل بيت حركت كنـيد
خردمند نيك نظر، با چراغ دل پايان كار را بنگرد و نشيب و فراز، و خير و شرّ آن را دريابد. آن دعوتگر صادق (محمّد مصطفى(ص)) مردم را به راه حق خواند، و آن امام راستين پس از او به راهبرى پرداخت. پس شمايان مى بايست به دعوت رسول پاسخ مثبت مى داديد و از آن امام راستين پيروى مى كرديد. امّا برخلاف فرمان عقل و رسول، آنان به درياى فتنه ها فرو شدند و به جاى دستيازى به سنّت، بدعت را گزيدند. مؤمنان خانه نشين شدند و گمراهان دروغ پرداز به ميدان آمدند.
ما اهل بيت رازداران و ياران صميمى پيامبريم، و خزانه دار نبوّتيم، و درهاى باغ رسالتيم. هيچ خانه اى را جز از درِ آن وارد نشوند، و هر كس چنين كند او را دزد نامند.
بخش ديگرى از همين خطبه
مأذنه بلند ايمان ترنّم فضايل اهل بيت است، و آنان گنجهاى خداى رحمانند. اگر لب به سخن گشايند راست گويند، و اگر دم فرو بندند كسى بر آنان پيشى نگيرد.
راهبر هر ملّتى بايد به آنان راست گويد و همپاى عقل گام زند، و از فرزندان آخرت باشد كه از آن ديار آمده است و بدانجا بازخواهد گشت.
پس آن كه با چراغ دل نگرد و با بينش عمل كند، قبل از هر چيز بايد بداند كارى كه انجام مى دهد به ضرر اوست يا به سود او. پس اگر به سود اوست ادامه دهد و اگر به ضرر، از آن دست بردارد، زيرا كارگزار نابخرد چونان مسافر گمگشته اى است كه هرچه پيشتر رود، از هدفش دورتر گردد، امّا آن كه آگاهانه عمل كند رهروى است كه در راه روشن و دقيق حركت كرده. پس هر انسان آگاه بايد نيك بينديشد و بنگرد كه آيا در راه است يا عقبگرد مى كند. بدان كه هر ظاهرى را باطنى است همسان آن. پس آنچه ظاهرش پاك باشد، باطن آن نيز پاكيزه است و آنچه ظاهرش پليد باشد، باطن آن نيز پليد خواهد بود.
پيامبر راستگو ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ فرمود: «بسا شود كه خداوند بنده اى را دوست دارد ولى كار او را هرگز، و اى بسا كار بنده اى را خوش دارد ولى خود او را ناخوش».
بدان كه براى هر كار رويشى است، و هيچ رويشى از آب بى نياز نيست، و آبها گونه گونند. پس آب پاكيزه، رستنى اش خوب و ميوه اش گوارا و شيرين خواهد بود، و آنچه از آب آلوده سيراب گردد درختش بد و برش تلخ گردد.

خطـبه 154
در آفرينش شگفت شب پره
درسهاى خداشـناسى

ستايش خداى را كه هيچ وصفى حقيقت والاى او را ننمايد و عظمت او دست رد به سينه هر انديشه زند، و عقل بشر نارساتر از آن است كه به ژرفاى آن بيكرانه رسد و ملكوت اعلاى ربوبى را دريابد.
اوست خداى برحقّ روشنگر كه از هرچه ديده بيند روشن تر و استوارتر است. هيچ انديشه اى به اوج عظمت الهى نرسد و بيكرانگىِ او را درنيابد تا چيزى را بدو مانند كند، و هيچ پندارى او را در خزانه خيال تنگ نگيرد تا چيزى را مثل او داند.
خداوند آفريدگان را بدون الگو و بى رايزنى و كمكى آفريد. پس آفرينش او به فرمانش صورت پذيرد و پديدگانش همه سر بر آستانش گذارند و از صميم دل گوش به فرمانش دارند و بى هيچ درگيرى و نزاع، مطيع و منقادش باشند.
اينك گوشه اى از صنعت بديع پروردگار و شگفتيهاى آفرينش او را به تماشا نشينيد كه حكمت پررمز و راز را در اين شب پره ها به نمايش گذاشته است.خورشيد عالمتابى كه همه موجودات را به جنبش و حركت آورَد، شب پره ها را به لانه سكوت و سكون فرستد و از جوش و خروش بازدارد، و تاريكى كه جنبش و حركت هر زنده را به سكون و سكوت وادارد، آنان را به پرواز آرد.راستى چگونه است كه ديدگان آنها نور خورشيد فروزان را تاب نياورَد و از آن بهرهور نتواند گردد تا راهش را بيابد و در پرتو فروغ آن به پرواز آيد و به اداره زندگيش پردازد؟
آرى، نور آفتاب آنان را از سير در ساعات روز بازدارد و از حركت در نور روز در لانه شان بنشاند.
آنان در روز پلكها حدقه چشمشان را بپوشاند و شباهنگام تاريكى را چراغى قرار دهند كه به راهنمايى آن، به جستجوى روزى روند و ظلمت شب، ديدگانِ آنان را از كار نيندازد و از رفتن در سياهىِ آن به خاطر شدّت ظلمت بازنمانند. پس آنگاه كه خورشيد نقاب از چهره برگيرد و سپيده روز رخ نمايد و نور آن لانه سوسماران را روشن كند، شب پره ها پلكها را فرو بندند و خانه نشين شوند و بدان آذوقه اى كه در تاريكى شب فراهم آورده اند، بسنده كنند.
پس پاكيزه و بلند باد نام خداوندى كه «شب» را براى آنان «روز» و «روزى آور» قرار داده و «روز» را سكون و آسايش، و براى آنان برخلاف ديگر پرندگان بالهايى از گوشت چون لاله گوش خالى از استخوان و پوش، از پوست و رگ نازك و ظريف مقرّر فرمود. آرى، شب پره دو بال دارد نه آنچنان ظريف كه هنگام پرواز درهم شكند و نه آنچنان ستبر كه سنگينى كند.آنان به پرواز آيند در حالى كه جوجه هاشان بدانان چسبيده و در دامنشان پناه گرفته اند، آنگاه كه بنشينند آنها نيز بنشينند و هرگاه كه بلند شوند آنان نيز چنان كنند.تا آن جوجكگان جان نگيرند و استخوانهاشان محكم نگردد و بالهاشان توان پرواز نيابد و راههاى جمع روزى و مصلحت خويش ندانند، از مادر جدا نشوند. پس پاكيزه باد نام آفريدگار هر پديده كه بى الگو آفريد.

خطـبه 155
كـلام

خطاب به بصريان كه از فتنه ها و رويدادهاى مهم خبر دهد
بزرگوارى امام با دشـمنان
آن كس كه به هنگام فتنه ها خود را به خداى بسپارد و به آستان قدس ربوبى پناهنده شود، بايد چنين كند. پس اگر فرمان مرا بريد، شمايان را به خواست خدا به راه بهشت خواهم برد گرچه با مشقّت شديد و تلخكامى همراه باشد.
و امّا آن زن، گرفتار افكار زنانه و كينه هايى شده كه در سينه اش چون كوره آهنگر گدازد; و اگر از او مى خواستند آنچه با من كرد بر ديگرى روا دارد، هرگز نمى پذيرفت. ولى با همه اينها احترام نخستين را داراست و پاداش و حسابش با خداست.
بخشى از همين خطبه است
راه ايمان روشن ترين راه، و از هر چراغى پرفروغ تر است. پس ايمان، كردارهاى شايسته به دنبال دارد و متقابلاً كردارهاى شايسته زاينده ايمان است. باغ دانش از چشمه سار ايمان سرسبز و شاداب گردد، و با چراغ دانش از كيفر كردار ترسيده شود، و با مرگ، زندگى دنيا پايان پذيرد، و با استفاده از دنيا مى توان زندگى جاودانه آخرت را به دست آورد، و در رستاخيز، بهشت براى پرهيزكاران، و دوزخ بهره گنهكاران و گمرهان خواهد بود. آرى، سرمنزل اصلى مردمان آخرت است كه در ميدان مسابقه آن تا هدف عالى و نهايى بسرعت پيش روند.
بخش ديگرى است از اين خطبه
سرانجام، آدميزادگان از خانه هاى گور بيرون شوند و به سوى هدفهاى اصلى حركت كنند. هر خانه اى را خانه زادى است كه آنجا را وانگذارد و به ديگرجاى52 نرود.
بهشتيان علاوه بر اينكه خود اطاعت خدا كنند ديگران را نيز به خوبيها وادارند و از بديها بازدارند، زيرا «امر به معروف» و «نهى از منكر» دو صفت از صفات الهى است و اين دو مسؤوليّت، نه مرگى را نزديك كند و نه از روزى بكاهد.
شما را به كتاب خداى توصيه مى كنم، كه آن دستاويز محكم، و نور روشنگر، و شفابخش سودمند است. تشنگان را سيراب كند، و هر كس به دامنش پناه گيرد در امان باشد، و آن كه در خطّش درآيد نجات يابد. هرگز كژى نبيند تا استوارش گردانند، و گمراهى نيابد تا بازخواستش كنند، و از زياد خواندن و شنيدن كهنه نشود. آن كس كه به منطق قرآن سخن گويد راست گويد، و آن كس كه بدان عمل كند پيش افتد.
در اين هنگام مردى برخاست و گفت: ما را از فتنه خبر ده. آيا از رسولخدا ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ درباره آن پرسش كردى؟ امام در پاسخ فرمود:
آنگاه كه خداى سبحان اين آيت فرو فرستاد: «آيا مردم پندارند كه اگر اظهار ايمان كنند رهاشان سازند و آزمايش نشوند؟»53، دانستم كه تا پيامبر
ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ در ميان ما هست، فتنه و آزمايش سراغمان نيايد. لذا گفتم: اى رسولخدا، اين فتنه اى كه خداوندت خبر داده چيست؟حضرت فرمود: «يا على، امّت پس از من به فتنه درآيند».

خطـبه 156
گران آمده بود، به من نفرمودى بشارت بادت كه شهادت در انتظار تو است؟ آن حضرت فرمود: «شهادت حتماً نصيب تو خواهد شد امّا شكيبايى تو چون است؟». گفتم: اى رسولخدا، اينجا از موارد صبر نيست بلكه هنگامه شكر و بشارت است.
فرمود: «يا على، بى شك مردم پس از من با ثروتشان امتحان شوند، و دينشان را بر خدا منّت نهند، و رحمت الهى را تمنّا كنند، و خود را از قهر و غلبه او در امان پندارند. حرام خدا را به شبهه هاى دروغين و هوسهاى سهوانگيز حلال شمارند: پس شراب را به نام «نبيذ»54 خورند، رشوه را هديّه نامند، و ربا را تجارت خوانند».
آنگاه گفتم: اى رسولخدا، اينان را در اين شرايط در چه جايگاهى قرار دهم و چه حكمى دارند، آيا در رديف از دين برگشتگانند يا فريب خوردگان؟ فرمود: «در موقعيّت فريب خوردگان».

خطبه156
تكـرار تاريخ

سپاس خداى را كه سپاس را كليد يادش، و سبب افزونىِ احسان و كرَمش، و راهنماى نعمتها و عظمتش قرار داد.
بندگان خدا، روزگار همان گونه كه با گذشتگان رفتار كرده است با آيندگان نيز رفتار كند. آنچه گذشته است بازنگردد، و آنچه هست جاودانه نيست. آخرين برگ اين دفتر چون برگ نخستينِ آن است. رويدادهاى جهان، تكرار تاريخ55 است، و امور دنيا چون سپاهيان منظّمى هستند كه يكديگر را پشتيبانى كنند و يكى پس از ديگرى ظهور و حضور يابند. گويى در آستانه سفر آخرتيد و مرگ، شمايان را به سوى آن سرا مى راند، چونان ساربانى كه شتربچگان را به پيش مى رانَد. پس آن كه خود را از ياد برَد و به ديگرى پردازد، در تاريكيها درمانَد و در ورطه هلاكت افتد، و شيطانها او را به سركشى كشانند و كردار زشتش را زيبا جلوه دهند.اينك بهوش باشيد كه بهشت، پايان راه پيشتازان الهى، و دوزخ سرانجام تقصيركاران و گناهكاران خواهد بود.
بندگان خدا، بدانيد كه تقوى برج و بارويى استوار است و فسق و فجور خانه اى سست و نااستوار كه ساكنانش را حفاظت نكند و كسى را كه بدانجا پناه برَد در امان نگيرد.
آگاه باشيد كه با «پادزهر» تقوى، «زهر» گناهان ريشه كن شود و با «شهپر» ايمان و يقين به هدف عالى و جايگاه رفيع توان رسيد.
بندگان خدا، شما را به خدا، شما را به خدا خود را كه از هر كس عزيزتر و گرامى تر دانيد، واپاييد. خداوند راه حق را بر شما آشكار ساخته و مسيرهاى آن را روشن نموده است، و اين شما هستيد كه بايد انتخاب كنيد: يا شقاوت هميشگى و يا سعادت جاودانه را. پس در گذرِ روزگار براى روزهاى ماندنى توشه برگيريد، كه شمايان را بر تهيّه زاد رهنمون گشته و بر كوچ كردن دستور داده است تا خيمه و خرگاه بركنيد و به راه افتيد. و شما كاروانى را مانيد ايستاده كه نمى داند فرمان حركت كى رسد.
بهوش باشيد آن كه براى آخرت آفريده شده و حيات و نعمت نامحدود در شأن اوست، دنيا به چه كارش آيد، و مال و ثروتى كه بزودى از دست شود و تنها حساب و گناهش بر او مانَد، چه ارزشى دارد؟!
بندگان خدا، آن خير و نعمتى كه خدا وعده داده است جاى وانهادن نيست، و آن زشتى و شرّى كه خدا از آن بازداشته است جاى ميل و رغبت نباشد.

خطـبه 157
بندگان خدا، از روزى بترسيد كه كارها را بررسى و ارزيابى كنند، روزى پروحشت و اضطراب كه كودكان در آن پير شوند.
اى بندگان خدا، بدانيد كه مراقبانى از خود، و ديده بانانى از اعضا و جوارحتان داريد و نگهبانان راستينى كه كردارتان را ثبت و ضبط كنند و حتّى نفسهاتان را بشمارند. هيچ تاريكىِ شب تارى شمايان را از آنان نپوشاند، و هيچ دژ محكمى شما را مخفى نسازد. براستى كه فردا خيلى نزديك است. امروز مى رود و آنچه در آن روى دهد همه را با خود مى برد، و فردا نيز هم: روز از نو و روزى از نو. پس گويى هر كس از شما به منزل تنهايى و در كنار گورش رسيده است. آه از آن خانه تنهايى، و سراى وحشت و بى كسى، و منزل غربت و جدايى! گويى صيحه قيامت و بانگ بيدارباشِ رستاخيز همگان را برانگيخته است، و شمايان براى محاكمه و صدور رأى نهايى از آرامگاهتان خارج شده ايد. ديگر سخنان و دفاعيات باطل كارساز نيست و هيچ عذر و بهانه اى را نپذيرند. حقايق درباره شما روشن شده و حكم قطعى از دادگاه عدل الهى صادر گشته است.
پس، از اين عبرتها پند گيريد، و از اين نشيب و فراز بهوش آييد، و از بيم دهندگان سود بريد.

خطبه157
امام، مفسـّر قرآن

خداوند، پيامبر اسلام را زمانى فرستاد كه قرنها از ظهور و حضور پيامبران مى گذشت و نياز بشر به رهبران الهى ضرورت بود. ملّتها در خواب گران بودند و رشته زندگى گسيخته بود. او آمد با پشتوانه اى از گواهى پيامبران پيشين بر صداقت او، و نورى كه بايد بدان اقتدا كرد.
اين است قرآن كه بايد بخواهيد تا برايتان سخن گويد ولى هرگز سخن نگويد، امّا منم مفسّر و سخنگوى قرآن كه شما را از آن خبر دهم. بهوش باشيد كه در قرآن دانش آينده، و تاريخ گذشتگان، و داروى شفابخش دردها، و نظم و نظام زندگى شماست.
از همين خطبه است
آرى، در آن هنگامه كه بنى اميّه زمام امور را به دست گيرند نه خانه اى در شهر و نه خيمه اى در صحرا از اندوه ستمسالارى خالى نمانَد و مورد تاخت و تاز رنج و عذاب واقع گردد. ديگر نه چشم اميدى به آسمان دارند و نه ياور و پايگاهى در زمين، چون نااهلان را بر كرسى خلافت نشانديد و آنچه نبايد، انجام داديد. و بزودى خدا از ستمبارگان انتقام گيرد: زندگى بر آنها چنان سخت و پريشان شود كه آب و غذايشان ناگوار و در كامشان تلخ گردد، و لباس ترس و وحشت آنان را فراگيرد، و شمشير بر آنها حاكم گردد. براستى كه آنان مركب و مركز لغزشها و گناهانند.
سوگند سوگند، بنى اميّه خلافت را پس از من چون خلط سينه برون افكنند و ديگر تا روزگار باقى است و شب و روز از پى هم آيند، هرگز بدان دست نيابند و طعم آن را نچشند.

خطبه158
سـپاس از مردم

من در رهبريم به شما نيكى كردم، و حقّ همسايگى نيكو گزاردم، و در پشتيبانى و حمايت از شما توانم را به كار بردم، و از بند ذلّت و زنجير ستم آزادتان ساختم; و اين به پاس تشكّر من از اندك نيكى شما، و چشم پوشى من از بسيار بديتان بود كه ديدم و چشيدم.

خطـبه 159
سـتايش پس از شـناخت

فرمان الهى قاطع و حكيمانه است و خشنودىِ او موجب امنيّت و رحمت. خداوند بر اساس دانش حكم كند و بر مبناى حلم درگذرد.
پروردگارا، تو را بر آنچه مى ستانى و مى بخشايى، و بر سلامتى و بيمارى سپاس; سپاسى كه تو را خشنود كننده تر، و به سويت محبوب تر، و نزدت برترين باشد; سپاسى به گستردگىِ آفرينش و بيكرانگىِ اراده تو; سپاسى كه حجاب جمالت نگردد، و از آستان بلندت كم و كوتاه نباشد; سپاسى فراتر از شمار و بالاتر از زمان.
پس ما كجا و ژرفاى عظمت تو كه هرگز آن را درنيابيم جز آنكه دانيم تويى زنده پاينده كه خفتن و آرميدن به آستانت راه ندارد، و هيچ ديدى تو را درنيابد، و هيچ ديده اى تو را درك نكند; و اين تو هستى كه ديده ها همه به فرمانت، و شمار عمرها در دفترت، و اختيار و حركت همگان به دستت.
خدايا، آنچه از آفريدگانت كه مى بينيم، از قدرتت به شگفت مى آييم و به حكومت و عظمتت پى مى بريم و تو را بر آن مى ستاييم، تا چه رسد به آن چيزهايى كه از ما پنهان، و چشمهامان از ديدن آن ناتوان، و انديشه مان از رسيدن بدان در نقصان است و پرده هاى غيب ميان ما و آنها حايل گشته كه بسيار بزرگتر و حيرت آورتر است.
پس آن كه دلش را آزاد سازد و انديشه اش را به پرواز آرد تا بداند عرشت را چگونه به پا داشتى، و آفريدگانت را چگونه پديد آوردى، و آسمانهايت را چگونه در فضا معلّق داشتى، و زمينت را چگونه بر امواج آب نشاندى، خسته و ناتوان بازگردد در حالى كه انديشه اش مدهوش باشد و شنواييش بيهوش و فكرش سرگردان.
از همين خطبه است
آن كه به گمان خود ادّعا كند اميدش به خداست، سوگند به خداى عظيم كه دروغ گويد. اگر راست گويد چرا اميدش در آينه كردارش نمايان نيست؟ زيرا هر اميدى در عمل شناخته شود. پس اين مدّعيان دروغين در اميدشان به غير خدا صادقند و تلاشگر، و نيز از هر كه ترسند آثارش مشهود است جز ترس از خدا كه هيچ آثارى و خلوصى در آن به چشم نخورَد.
در كارهاى بزرگ، چشم اميدشان به خداست و در كارهاى كوچك بهبندگان، امّا حقّ بندگان را ادا كنند و شرايطش را پاس دارند ولى نسبت به حقّ خدا هرگز!
راستى اين چه حقگزارى است به آستان ربوبى كه حريم الهى را كوتاه تر و بى اهميّت تر از بندگان شماريد و حتّى آن اهميّتى را هم كه به مخلوق دهيد از خالق بازداريد؟! آيا مى ترسى اميدت به خدا دروغ باشد، يا او را سزاوار اميد بستن ندانى؟!
نيز چنين است كه اگر از يكى از بندگان خدا ترسد، آنچنان كه حقّ او را بگزارد حقّ الهى را نگزارد. بدين گونه ترس از بندگان را «نقد» ولى ترس از خدا را «نسيه» پندارد.
آرى، آن كه دنيا در ديدش بزرگ جلوه كند و موقعيّت آن در دلش مهم آيد، دنيا را بر خدا برگزيند و بدان روى آورد و دل بندد و برده آن گردد.
اينك به پيامبرتان ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ بينديشيد، كه آن وجود نازنين براى الگو كافى است: شمايان را بر بى ارزشى و حقارت دنيا، و بسيار پستى و زشتىِ آن راهنماست. آن پيامبر عزيز دامن از دنيا بركشيد و آن را به ديگران وانهاد، و از دلبستگى و وابستگى بدان بريد، و از زرد و سرخ آن دست شست و روى گرداند.
و اگر خواستى، نمونه دوم آن را در سيماى موساى كليم ـ درود خدا بر او ـ تماشا كن، آنگاه كه مى گفت: «پروردگارا، من بدان خيرى كه فرو فرستى نيازمندم»56.
به خدا سوگند، او چيزى جز پاره نانى كه بخورد نمى خواست، زيرا غذاى او سبزىِ زمين بود و سبزىِ سبزه ها از زير پوست نازك شكمش ـ از شدّت لاغرى و تكيدگى ـ پيدا بود.
و باز نمونه سوم آن، حضرت داوود ـ درود الهى بر او ـ صاحب صوت داوودى و قارىِ بهشتيان است. او خود شخصاً سبدبافى مى كرد و به يارانش مى گفت: كدام يك از شما فروش آنها را مى پذيرد؟ و آنگاه از پول آن نان جوين تهيّه مى كرد و غذايش بود كه مى خورد.نمونه ديگر آن عيسى بن مريم است ـ سلام خدا بر او ـ كه بالشش از سنگ بود، و لباس زبر و درشت مى پوشيد، و غذاى ساده مى خورد. خورشت او گرسنگى بود و چراغ شبش مهتاب، و سرپناهش در زمستان خانه بدوشى، و ميوه و سبزيش رستنيهاى زمين براى چارپايان. همسرى نداشت كه او را به فتنه دراندازد، و نه فرزندى كه او را غمگين سازد، و نه مالى كه بدان مشغولش دارد، و نه طمعى كه او را ذليل كند. دو پايش مركبش بود و دو دستش خدمتگزارش.
پس به پيامبرت ـ آن پاكترين و بهترين ـ اقتدا كن و راهش را برگزين، كه اوست الگو براى هر الگوپذير، و سزاوار وابستگى براى هر وابسته اى. و محبوب ترين بندگان به سوى خدا كسى است به پيامبرش اقتدا كند و راهش را برگزيند.
آن پيامبر عالى مقدار به دنيا دل نبست و از آن به ضرورت بسنده كرد و چشم به زيباييهاى دنيا ندوخت. او از همه اهل دنيا ساده تر و سبكسارتر زيست و از همه كم خوراك تر بود. دنيا بر او عرصه شد ولى آن را نپذيرفت. چيزى را كه خداى سبحان دشمن مى داشت او نيز چنان بود، و آنچه را نزد پروردگار كوچك بود كوچك و حقير مى داشت. ما نيز بايد چنين باشيم. امّا اگر نبود در ما مگر دوستىِ آنچه خدا دشمن دارد و بزرگداشت آنچه نزد او پست و ناچيز است، همين گناه ما را بس كه از درِ مخالفت و عصيان الهى وارد شده ايم.
براستى كه رسولخدا ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ زاهد بود. بر زمين مى نشست و غذا مى خورد و چون بندگان نشست و برخاست مى كرد. كفش و لباس خود را با دستش پينه مى زد، و بر الاغ بى پالان سوار مى شد، و فردى را همرديف خود مى نشاند.
پرده اى پرنقش و نگار بر درِ خانه اش آويخته شده بود، به همسرش فرمود: اين پرده را بردار، كه وقتى در آن مى نگرم به ياد دنيا و زيورهاى آن مى افتم.
پس آن بزرگوار با همه وجود از دنيا روى گرداند و ياد آن را از وجودش دور ساخت، و دوست مى داشت كه زينتهاى آن را نبيند تا از آنها كام برنگيرد. دنيا را سرمنزل اصلى خود نمى ديد و آن را قرارگاه خود نمى پسنديد، پس ياد آن را از وجودش سترد و از دلش دور انگاشت و از چشمش ناپديد داشت.
آرى چنين است، كسى كه چيزى را دشمن دارد، نگاه كردن بدان و ياد آن را نيز دشمن خواهد داشت.
براستى كه سيره و سيماى رسولخدا ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ تو را به زشتى ها و كاستى هاى دنيا رهنمون است كه او با جايگاه57 ويژه اش گرسنه مى زيست و با ارج و ارزشى كه داشت، زينتهاى دنيا را وامى گذاشت.
پس انسانها نيك بينديشند كه آيا خداوند پيامبر را به اين بينش زاهدانه گرامى داشت يا مورد اهانت قرار داد؟ اگر بگويند اهانت است كه به خداى عظيم دروغ بسته و نسبت ناروا داده اند، و اگر بگويند گرامى داشته پس بايد بدانند كه دنياپرستان سزاوار اهانت اند و مورد آن، كه در آن غرقند ولى نزديك ترين انسانها به خدا از آن دور و محروم.پس همه بايد به زندگى پيامبرشان تأسّى كنند و راه او را پويند و روش او را فراگيرند وگرنه سقوط كنند، كه خداوند محمّد را ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ پرچمدار و پيشتاز رستاخيز مقرّر فرموده و بشارت دهنده بهشت و هشداردهنده از عقوبت.
او از دنيا سبكبار چشم فرو بست، و سالم و پاك به آخرت چشم گشود. او تا پايان زندگى و پاسخ به دعوت پروردگارش سنگى روى سنگى نگذاشت و سرپناهى نساخت.
راستى چقدر منّت خداى بر ما عظيم است كه نعمت وجود رسولخدا را بر ما به عنوان پيشتاز راه حق ارزانى فرمود تا از آن حضرت متابعت كنيم و پا جاى پايش نهيم.من نيز از پيامبر عاليقدر پيروى كردم، به خدا سوگند آن قدر جامه ام را وصله زدم كه از وصله زننده آن شرم كردم.گوينده اى گفت: چرا آن را دور نمى افكنى؟
گفتم: دور شو از من «كه صبحگاهان شبروان را ستايش كنند»58.

خطـبه 160
نقش دين در زندگى

خداوند محمّد را ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ با نور روشنگر وحى، و برهان آشكار معجزات، و راه روشن دين، و كتاب راهنما يعنى قرآن فرستاد. خاندان او بهترين، و ريشه و اصل او برترين. شاخسار آن درختِ پاكْ بهنجار، و ميوه آن در اختيار. زادگاه او مكّه، و هجرتش به مدينه. از آنجا نام او عالمگير، و صدايش همه جاگستر شد. رسالت او همراه دليل كافى از امداد غيبى، و پندى شفابخش و بيدارگر، و دعوتى احياكننده و جبران ساز بود.
راههاى ناشناخته دين را به بركت وجود او شناساند و بر همگان روشن ساخت، و بدعتها را بپيراست، و پرچم قانونهاى قاطع را با بيان برافراشت. پس آن كه جز اسلام دينى را پذيرد، گور شقاوت خود را كَنَد، و رشته حيات خود را بُرَد، و در چاه سقوط افتد، و انجام زندگيش به اندوه طولانى و عذاب مهلك كشد.
بر خدا توكّل كنم آنچنان كه همه امورم را بدو واگذارم و از صميم دل بدو روى آرم، و از او راهى را خواهم كه مرا به سوى بهشت رسانَد و بدانجا كه او خواهد، كشانَد.
اى بندگان خدا، شمايان را به تقواى الهى و اطاعت از او سفارش كنم كه هم راه نجات فردا و هم پناهگاه جاودان است.
دلتان را مشغول دارد روى گردانيد، زيرا برخورداريتان از آن اندك است.دنيا به خاطر جاذبه كاذب شهوتها، نزديك ترين خانه به غضب الهى، و دورترينِ آن از خشنودى خداوند است.
پس اى بندگان خدا، از غمها و سرگرميهاى دنيا چشم فروپوشيد، چون به يقين مى دانيد دنيا كاروانسرايى است موقّت، آن هم با دگرگونيهايى پياپى. پس، از آن چون ترسنده راستين و تلاشگر پررنج حذر كنيد و خود را واپاييد، و از مُردنگاه پيشينيانتان پند گيريد كه بدنهاشان در خاك از هم گسيخت، و چشمها و گوشهاشان تباه شد، و عزّت و مقامشان تمام گشت، و شادى و نعمتشان پايان يافت; پس فرزندان و همسران را تنها گذاشتند و رفتند، ديگر نه به يكديگر فخر و ناز فروشند و نه زاد و ولد كنند و نه به ديدار يكديگر روند و نه به گفتگو و انس با هم پردازند.
پس اى بندگان خدا، از آستان باعظمت الهى حريم گيريد و بيم كنيد چونان كسى كه بر نفس خود چيره، و از شهوت بازدارنده، و بر انديشه نگريسته و فرهيخته است. بهوش باشيد كه حقيقتْ روشنا، نشانه نيكبختى برپا، و راه حق هموار و راستاست.

 
 
© کليه حقوق وب سايت متعلق به بنياد نهج البلاغه است .