 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
|
خطـبه
181
توصيف پروردگار
«نوف بكالى»72 گويد: امير
مؤمنان ـ درود خدا بر او ـ
اين خطبه را در كوفه براى ما
ايراد فرمود در حالى كه بر
روى تخته سنگى كه «جَعده پسر
هُبَيره مَخزومى» آن را براى
امام نصب كرده بود ايستاده
بود با جبّه اى پشمين در بر،
و بند شمشير و پاى افزارش از
پوست درخت خرما، و پيشانى
همايونش از سجده هاى بسيار
چون زانوى اشتران، پينه بسته.
پس چنين فرمود:
سپاس و ستايش خداى را كه
«سرنوشت» و «سرانجام» مخلوقات
به دست اوست و پايان كارشان
به سوى او. او را بر احسان بى
شمار، و برهان درخشان، و فضل
و نعمتهاى زايا و جوشانش سپاس
گويم; سپاسى كه حقّ او را به
جا آورَد، و اداى شكر او
باشد، و به پاداش نزديكم كند،
و موجب بهرهورى افزون گردد.
از او كمك خواهيم، و فضل او
را اميدمنديم، و نفع الهى را
به انتظار نشسته ايم، و به
حمايت او دل بسته ايم، و به
نعمت فراوانش اعتراف داريم، و
با گفتار و كردار سر بر آستان
اوييم.
و بدو ايمان داريم، ايمانى از
سر اميد و يقين و بازگشت
راستين به سوى او; و سر بر
آستان او فرود آريم، و چهره
بر خاكش ساييم، و خالصانه به
يكتاييش خوانيم، و بزرگش
داريم در حالى كه با همه وجود
به بزرگى و بزرگوارى او
معترفيم، و بدو از روى ميل و
رغبت، و تلاش و كوشش پناه
بريم.
او زاده نشده تا در عزّت
شريكى يابد، و نه زايد تا
ميراث بر گذارَد. زمان در
كمند قدرت اوست نه او در چنبر
زمان. هستيش را نه زيادت است
و نه نقصان، بلكه براى انديشه
ها ظهور كرده و در پرتو تدبير
قاطع و زيبا، و فرماندهىِ بى
چون و چرا خود را نمايانده
است. اينك جلوه هاى آفريدگارى
و خلاّقيتِ او را به تماشا
بنشينيد كه از نشانه هاى آن،
آفريدن آسمانهاست كه در
جايگاه خود ثابت و پابرجا و
بى ستون و تكيه گاه ايستاده
است.خداوند آنان را فراخواند،
پس آنها هم سر در فرمان و
اقراركنان و بدون كندى و
سستى، اجابت كردند.
و اگر چنين گوش به فرمان
نبودند هرگز جايگاه عرش الهى
و آرام جاى فرشتگان او، و
فرازگاه كلام پاك و كردار
شايسته بندگانش نمى شدند.
آرى، اختران آسمان را نشانه
هايى قرار داد تا گمگشتگان
سراسر دنيا بدانها ره يابند،
زيرا نه شب تاريك نور آنها را
پوشانَد و نه پرده سياه آن از
جلوه تلألؤ نور ماه كه
آسمانها را پر كرده است،
بكاهد.
پس پاك و منزّه است خدايى كه
سياهى و تاريكى بر او حجاب
نباشد و چيزى را از محضر او
نپوشاند: نه هيچ شب تاريك و
پرظلمت در اقصى نقاط زمين، و
نه پستى ها و فرورفتگيهاى آن،
و نه تپّه ها و سلسله كوههاى
بلند، و نه غوغاى آذرخش در
افق آسمان، و نه انفجار نور
در برق ابرها، و نه پاييز
برگها در فصل طوفانها به دست
تندبادها، و نه سيلاب
بارانها.
آرى، او فرو افتادن قطره هاى
باران و قرارگاهشان را مى
داند و نيز مقصد و مسير موران
را، و آنچه پشه روزى مى برَد،
و آنچه هر مادينه در شكم
دارد.و سپاس خداى را كه پيش
از «كرسى» يا «عرش» و يا زمين
و يا پريان وآدميان بوده است.
او برتر از وهم است و به فهم
نيايد، و هيچ پرسشگرى او را
از ديگرى مشغول نسازد، و هيچ
بخششى از درياى جود او نكاهد.
آرى، او بيند امّا نه به
ديده، و هيچ مكانى او را تنگ
نگرفته، و هيچ همسر و همتايى
نپذيرفته، و در آفرينش او را
ياورى نبوده، و بلندآستانش به
حواس درك نگرديده، و هرگز با
مردمان سنجيده نشود; آن كو با
موسى سخن گفت آن گونه كه مى
خواست، و بى محدوديّت «اندام»
و «ابزار» و «سخن» نشانه هاى
عظيم خويش را بدو نشان داد.
و تو اى گزافه گوى بلندپرواز
كه سوداى توصيف پروردگار در
سر دارى، اگر راستگويى،
جبرئيل و ميكائيل و خيل
فرشتگان مقرّب را وصف كن كه
خود آنان در بارگاه قدس الهى
بى تاب و نگران ستايش اويند و
انديشه شان سرگردان و ترسان
وصف «احسن الخالقين».
جز اين نيست كه با ذكر اوصاف،
كسى شناخته شود كه داراى شكل
و قالبى باشد و نيز اگر زمانش
به پايان رسد، نابود گردد. پس
جز «اللّه» الهى نيست كه به
نور خود همه تاريكيها را روشن
ساخته و چون نور خود برگيرد،
تاريكى پديدار گردد.
اى بندگان خدا، شمايان را به
تقواى الهى سفارش كنم، خدايى
كه لباس زيباى انسانى را بر
شما پوشاند و روزيتان را
فراوان ساخت. پس اگر كسى
بخواهد نمونه جاودانگى و
زندگى بى مرگ را تماشا كند
سليمان بن داوود
درود خدا بر هر دوان
ـ را بيند، همو كه سلطنت و
حكومت بر جنّ و انس داشت و در
عين حال پيامبر خدا بود و
مقامش به آستان قدس ربوبى
بسيار نزديك.
پس آنگاه كه پيمانه اش لبريز
شد و زمانش به پايان رسيد،
كمان بى رحم فنا او را هدف
تيرهاى مرگ قرار داد، و كشور
از وجود او تهى، و خانه ها
خالى گشت و ديگران ميراث بران
او شدند. و اين است كه شما را
از تاريخ گذشتگان عبرتى بايد.
«عمالقه»73 و فرزندانشان به
كجا رفتند؟ فرعونها و
دودمانشان به چه سرنوشتى دچار
آمدند؟ اهالى شهرهاى «رسّ»74
چه شدند؟ آنها كه پيامبرانشان
را كشتند و سنّت رسولان را
زير پا نهادند و راه ستمگران
را پيش گرفتند. كجا رفتند
آنها كه با «اسكورت» حركت مى
كردند، و هزاران نفر را شكست
مى دادند، و لشكريان را به
خدمت مى گرفتند، و شهرها مى
ساختند؟
بخشى از اين خطبه است
او براى حكمت و عدالت، پوشش
مناسب درپوشيده و آداب و
شرايط آن را دريافته و بدان
روى آورده و آن را شناخته و
خود را براى آن مجهّز ساخته
است.
پس حكمت و عدالت در پيشگاهش
همان گمشده اى است كه در
جستجوى آن است، و خواست اوست
كه از آن مى پرسد. پس او
ناشناخته و تنهاست تا آنگاه
كه اسلام چنين باشد، و دور از
ديده ها چونان غريبان كه
زانوها در بغل گيرند. آرى، او
يادگار حجّتهاى الهى و
جانشينى از جانشينان پيامبران
است.75
سپس فرمود:
اى مردم، من همان گونه كه
پيامبران، امّتهاى خويش را
پند مى دادند، شمايان را پند
دادم و حقايق را از همه سو به
گوشتان رساندم، و آنچه را
جانشينان پيامبران به
بازماندگانشان گفتند، به شما
گفتم و با تازيانه ام ادبتان
كردم ولى به راه نيامديد، و
بانگ هشدار برآوردم ولى بهوش
نيامديد و به فرمانم مجتمع
نشديد.
شما را به خدا، آيا چشم به
راه امام ديگرى جز من هستيد
تا راه را به شما بنماياند و
همراهتان باشد؟آگاه باشيد بى
شك آن هدايت و سعادتى كه در
زمان رسولخدا ـ درود خدا بر
او و خاندانش ـ روى آورده
بود، پشت كرده است و آن
گمراهى كه در آن زمان پشت
كرده بود، روى آورده است.آرى،
بندگان شايسته خدا آماده
كوچيدنند و دنياى اندك و فانى
را به آخرت بزرگ و باقى
فروخته اند.راستى برادرانمان
كه در نبرد صفّين خونشان
ريخته شد و شربت شهادت
نوشيدند، هرگز ضرر نديدند،
زيرا امروز نيستند كه شوكران
غصّه را سر كشند و شرنگ اندوه
را به كامشان ريزند. به خدا
سوگند، به ديدار حق شتافتند و
پاداششان را دريافت كردند و
از ظلم آباد و غمستانى كه در
آن بودند، در خانه امن و شادى
جايشان دادند.
آه كجايند برادرانم كه در خطّ
خدا حركت كردند و تا آخرين
لحظه حيات، مسير حق را
وانگذاشتند؟ كجاست «عمّار»؟
كجاست «ابن تيهان»؟ كجاست
«ذوالشّهادتين»76؟ كجا هستند
ديگر برادرانم كه با شهادت
پيمان بسته بودند و سرانجام
به خيل شهدا پيوستند و
سرهاشان را براى پليدان و
پلشتان به هديه بردند؟
راوى گويد: آنگاه امام دست بر
محاسن شريف و نورانى خود زد و
سخت گريست، سپس فرمود:
دريغا بر برادرانم، آنان كه
قرآن را تلاوت كردند و بدقّت
به كار بستند، واجبات را نيك
انديشيدند و به پا داشتند،
سنّت را زنده كردند و بدعتها
را ريشه كن ساختند، و چون
فرمان جهاد صادر مى شد، به
جبهه ها مى شتافتند و به
فرمانده دل مى سپردند و
اطمينان مى كردند و آنگاه از
او پيروى مى نمودند.س به آواز
بلند فرياد برآورد:
«الجهاد، الجهاد» اى بندگان
خدا. آگاه باشيد من هم امروز
لشكر بسيج كنم، پس هر كس
آماده حركت به سوى خداست بايد
پاى در ركاب كند.
«نوف» گويد: امام ـ درود خدا
بر او ـ فرزندش «حسين» ـ عليه
السّلام ـ را با ده هزار
سپاهى، و «قيس بن سعد» ـ رحمت
خدا بر او ـ را با ده هزار
ديگر، و «ابوايّوب انصارى» را
هم با ده هزار نفر، و ديگر
فرماندهان را با گروههاى
مختلف آماده ساخت كه به
نبردگاه صفّين بازگرداند.
امّا هنوز جمعه نيامده بود كه
ابن ملجم ملعون بر آن حضرت
ضربت زد و سپاهيان همه
بازگشتند; و ما چونان رمه اى
بوديم شبان ازدست داده كه
گرگها از هر سو به آن حمله مى
كردند.
خطـبه 182
خدا از
شما يارى خواسـته است تا
بيازمايدتان
سپاس و ستايش خداى را
كه ناديده، شناخته شده است و
دلها غايبانه به كمند عشق او
گرفتار آمده اند; آفريدگارى
كه بى رنج و تعب آفريده، و
آفريدگان را با قدرت خود لباس
هستى پوشانده، و عزّت او هر
خدايگان و گردنكشى را خاكسار
و بنده ساخته، و با جود و
بخشندگيش بر هر بزرگى سرورى
يافته.
مهر عميم اوست كه مخلوقاتش را
سامان داده و در دنيا مسكن
بخشيده، و پيامبرانش را به
سوى آدميان و پريزادان گسيل
داشته است تا پرده پندار و
اوهام دنيا را دريده و چهره
واقعى آن را نشان داده و آينه
تاريخ را پيش رويشان نهاده و
زشتى هاى آن را در ديدگاهشان
گذارده و در زير بمباران
عبرتها قرارشان داده: از
دگرگونى سلامتى و بيمارى، و
آزمايش حلالها و حرامها، و آن
بهشت يا دوزخ، و كرامت يا
خوارى كه خداى سبحان براى
فرمانبرداران و فرمان شكنان
فراهم آورده است.
به آستان عظمتش كرنش و ستايش
كنم آن گونه كه از آفريدگانش
خواسته و انتظار مى رود. براى
هر چيز برنامه و ضابطه اى
معيّن فرموده و براى هر
برنامه، پايانى و براى هر
پايان، نوشتارى و پرونده اى.
از
همين خطبه است درباره قرآن
اينك قرآن است كه فرمان رانَد
و بازدارد، و خاموش گوياست و
حجّت الهى بر آفريدگان.
خداوند از مردم پيمان گرفته و
جانهاشان را ضامن ساخته است.
جلوه نور قرآن را به اوج
رساند، و دينش را با آن منشور
مقدّس و نورانى كامل كرد، و
پيامبرش را ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ در حالى به سوى
خود برد كه كار هدايت خلق را
به سامان رسانده بود.
پس خداى سبحان را بزرگ داريد
و به عظمت ياد كنيد آنچنان كه
او تعليم فرموده است، زيرا او
هيچ چيز از دينش را از شمايان
دريغ نداشته و آنچه او را
خشنود يا ناخشنود آيد،
وانگذاشته بلكه اعلام فرموده
و پرچم آشكارى بر آن به
اهتزاز درآورده و نشانه گويا
و روشنى كه از آن بازدارد و
يا بدان فراخوانَد، برگمارده
است. پس رضايت يا غضب او تا
آن روز كه حتّى يك نفر باقى
بمانَد، پايدار است و دگرگون
نخواهد شد.
بدانيد كارهايى كه خداوند از
پيشينيانتان نمى پسنديده است
از شما نيز نپسندد، و نيز
كردارهايى از آنان كه موجب
خشنودى الهى بوده است اگر از
شما سر زند به خشم نيايد. جز
اين نيست كه خطّ دين آشكار و
بى ابهام استو شما در مسيرى
روشن گام مى زنيدو همان
فرهنگى را كه مردان پيش از
شما داشتند، داريد و بدان
وفاداريد و دستورهايى كه بوده
اجرا مى كنيد.
آرى، خداوند گذران زندگيتان
را تأمين كرده و آنچه موجب
رفاه و سعادت است آفريده و
شما را بر سپاسمندى و
شكرگزارى فراخوانده، حقگويى
را بر زبانتان واجب كرده و به
تقوى سفارشتان فرموده، و آن
برتر چيزى است كه از بندگان
خواسته.
تقواى الهى پيشه كنيد، و حريم
پروردگار را نگه داريد، و
قرقگاه او را نشكنيد; خدايى
كه همواره در محضر اوييد و
صاحب اختيار شماست و سررشته
دار و سلسله جنبان همه
كارهاتان. اگر پنهان كنيد،
داند و اگر آشكار سازيد،
نويسد. فرشتگان محافظ را بر
شما گمارده است تا هيچ حقّى
از قلم نيفتد و هيچ باطلى ثبت
نشود.
بدانيد كه هر كس تقوى پيشه
كند و در مدار جاذبه حقتعالى
قرار گيرد، خداوند او را از
فتنه ها رهايى بخشد و در
تاريكيها نور و چراغ دهد و در
آنچه خواهد، جاودانه سازد و
در جايگاه ويژه كرامت ـ جايى
كه جز ويژگان بدان ره نيابند
ـ در پيشگاه خود نشانَد; آنجا
كه سايبانش عرش الهى، و فروغش
بهجت و جذبه سرمدى، و زايرانش
فرشتگان خداوندى، و همنشينانش
پيامبرانند. پس اينك به سوى
رستاخيز بشتابيد و بر
مرگهاتان سبقت گيريد و پيش از
آنكه او به سراغتان آيد، به
سوى خدا بازگرديد و بار سفر
بربنديد، كه مردمان چه بسا به
آرزوهاى خود نرسيده، اجل
گريبانشان گيرد و فرصت توبه
نيابند. براستى كه شمايان در
شرايطى هستيد كه گذشتگانتان
آرزوى بازگشت بدان را دارند،
و شما در آستانه سفر از
مسافرخانه اى هستيد كه
منزلتان نيست، و شما را به
كوچيدن از آن آواز داده و بر
تهيّه توش و توان فرمان رانده
اند.
بدانيد كه اين پوست نازك
تحمّل آتش را ندارد، پس بر
خود رحم كنيد كه بارها
مصيبتهاى دنيا را آزموده ايد.
مگر شما بى تابيتان را از
خارى كه بخراشد و لغزيدنى كه
مجروح كند و حرارتى كه
بسوزاند، نديده ايد؟ پس چگونه
ايد آنگاه كه در ميانه درياى
آتش درافتيد و همخوابه سنگ، و
همنشين شيطان شويد؟
آيا مى دانيد آنگاه كه مالك
دوزخ بر آن خشم گيرد، آتش به
جوش و خروش آيد و شعله هاى آن
زبانه كشد و درهم شود، و
آنگاه كه بر آتش بانگ زند،
ميانه درهاى دوزخ از شدّت اين
فرياد زجرآميز به دست و پا
افتد؟
اى پير سالخورده كه پيرى و
فرسودگيت از پاى درآورده است،
چگونه اى آنگاه كه طوقهاى آتش
به استخوانهاى گردنت چسبيده و
غُلهاى جامعه77 چنانت بسته كه
گوشتهاى بازوانت را خورده
است؟
«اللّه»، «اللّه» اى گروه
مردمان! اكنون كه تندرستيد و
در نعمت سلامتى پيش از آنكه
بيمار شويد، و در گشايش زندگى
پيش از آنكه مشكلات شما را در
تنگنا قرار دهد، در آزاديتان
تلاش كنيد پيش از آنكه فرصتها
از دست شود.
شب زنده دار باشيد و از
شكمبارگى دست شوييد، و پاى در
راه گذاريد و مالتان را انفاق
كنيد، و بدنهاتان را به خدمت
جانهاتان گيريد و در اين كار
بخل مورزيد، كه خداى سبحان
فرموده است: «اگر او را يارى
كنيد، ياريتان كند و گامهاتان
را استوار گردانَد»78. و نيز
فرمود: «آن كس كه خداى را قرض
نيكو دهد، خداى او را دوچندان
دهد و پاداشى نيكو بخشد»79.
پس او به خاطر ناتوانى از شما
يارى نخواسته و از سر نادارى،
وام طلب نكرده است. او در
حالى شما را به يارى طلبيده
كه لشكريان آسمان و زمين در
اختيار اوست و او قدرتمند
شكست ناپذير است، و در حالى
از شما وام خواسته كه كليد
گنجهاى آسمان و زمين به دست
اوست و اوست بى نياز ستوده،
بلكه خواسته است بيازمايدتان
كه كدامتان خوش كردارتريد. پس
با كردارتان پيش افتيد تا با
همسايگان خدا در خانه خدا
باشيد كه فرستادگان الهى با
آنان دمساز گردند و فرشتگان
خداوند به ديدارشان آيند، و
گوشهاشان از شنيدن صداى آتش
براى هميشه مصون مانَد و
بدنهاشان از زحمت رنج و درد
در امان باشد. «اين است فضل و
كرامت الهى كه به هر كس
خواهد، دهد; و خداوند صاحب
فضل بزرگ است»80.
من از صميم دل گويم تا شما به
گوش جان شنويد. خداوند من و
شما را كمك كند، كه اوست
كفايت كننده و بهترين
كارگزار.
خطـبه
183
درباره خـوارج
«بُرج بن مُسهِر طائى» كه از
گروهك خوارج بود ـ به طورى كه
امام بشنود ـ گفت: «حكومت
تنها از آن خداست». حضرت به
او فرمود:
ساكت باش! خدا تو را زشت
گرداند اى زشت روى زشت گوى!
به خدا سوگند، خورشيد حق
پديدار گشته و همه جا را
فراگرفته است، و اين تو هستى
كه از ديدن آن در حجاب خود
فرو رفتى و در راه حق و دفاع
از آن دم برنياوردى، امّا
وقتى باطل نعره زد چون شاخ
بُز بيرون جستى و حاضر گشتى.
خطبه184
در وصف پارسـايان
چنين روايت شده است كه يكى از
ياران و اصحاب امير مؤمنان
على ـ عليه السّلام ـ كه
«هَمّام» ناميده مى شد و مردى
پارسا و عبادت پيشه بود، به
آن حضرت گفت: اى پيشواى
مؤمنان، سيماى پرواپيشگان و
پارسايان را برايم ترسيم
فرما، آنچنان كه گويى آنان را
مى بينم.
امام ـ عليه السّلام ـ لختى
درنگ كرد و از پاسخ سريع
خوددارى فرمود، آنگاه گفت:
اى همّام، اطاعت پروردگار كن
و از او پروا دار و به نيكى و
نيكوكارى روى آر، «كه خدا با
تقوى پيشگان و نيكوكاران
است»81.
پاسخ كوتاه امام او را قانع
نساخت و عطش درونيش همچنان
باقى ماند و بدان بسنده نكرد،
به طورى كه اصرار بر شنيدن
پاسخ كامل، در چهره او خوانده
مى شد. امام كه اين آمادگى و
عطش را در او ديد، مُهر سكوت
شكست و به تفصيل پاسخ خود را
با حمد و ستايش الهى و درود
بر پيامبر و آل او آغاز كرد:
امّا بعد، خداوند سبحان آنگاه
كه آفريدگان را مى آفريد، از
طاعتشان بى نياز بود و از
نافرمانيشان در امان، زيرا
نافرمانى بندگان، ناچيزتر از
آن است كه بر آستان باعظمت
ربوبى اثرى بگذارد و يا زيانى
وارد كند، و نيز از اطاعت
آنان نفعى عايد او نگردد.
خداوند روزى را ميان آنان
تقسيم كرد و هر يك را از نظر
مال و مقام در جايى كه هستند،
قرار داد. پرواپيشگان در دنيا
نمودِ كامل فضيلت و برترى
اند: سخن گفتنشان بهنجار و
درست، و لباسشان متعادل و
مناسب، نه برده لباس اند و نه
بى رغبت و بى اعتناى بدان، و
روش آنان فروتنى است.
خودساختـگان عاشق
ديدگانشان را از حرام مى
پوشانند، و گوشهاشان را بر
دانش سودبخش مى گشايند و به
گوش جان مى نيوشند.در هنگامه
مصيبت و بلا، چونان زمان نعمت
و رفاه، جانشان لبريز از
ايمان و آرامش است. و اگر
نبود اجل مقرّر الهى بر آنان،
حتّى يك لحظه هم جانشان در
جسمشان تاب نمى آورد و به
عالم قدسى پرواز مى كرد، از
بس كه مشتاق ثواب الهى و
ترسان از عذاب خداوندند.
رابطه
متقابل معرفت و اخـلاص
عظمت آفريدگار در عمق جانشان
شكوفا شده، پس غير او در
ديدهاشان صغير و حقير آيد.
آنان بر قلّه بلند معرفت و
حضور نشسته اند، گويى بهشت را
مى بينند و از آن برخوردارند
و نيز شاهد دوزخ و دوزخيان در
حال عذابند.
دلهاشان غمگنانه، زندگيشان
مهربانانه، بدنهاشان تكيده،
نيازهاشان خفيف و ساده، و
جانشان پارسا.
از دام
اسارت دنيا رسـته اند
چند روزى بردبارى كنند و در
به روى حرام بندند، ولى راحت
و لذّت طولانى را به دست
آرند. چه تجارت سودآورى
خداوند برايشان فراهم آورده
است! دنيا به سراغشان رود و
با چهره زيباى خود آنان را به
گناه دعوت كند، ولى پارسايان
فريب نخورند و به ناز و كرشمه
آن عجوزه هزارداماد توجّه
نكنند. دنيا خواسته است تا
آنان را اسير كند ولى تقوى
پيشگان خود را از دام و چنگال
آن آزاد سازند.
قرآن
را با همه وجود تلاوت كنـند
شب هنگام به نماز ايستند و
آيات نورانى قرآن را با همه
وجود زمزمه كنند و در هاله اى
از حزن مقدّس و دنيايى از
عرفان و توجّه، آن را در كام
جانشان ريزند، و آنگاه با
نيروى برگرفته از آن به درمان
دردهاشان پردازند. آرى،
بزرگترين درد انسان دورى از
خدا و اشتغال به غير اوست.
قرآن را خوانند و در آيات
نورانى آن تفكّر و تدبّر كنند
و آنگاه كه بشارتهاى الهى را
شنوند، بدان دل بندند و شكوفه
هاى شوق بر جانشان دمد، و
چنانند چون كسى كه بدان دست
يازيده و آن را دريافت كرده
است، ولى وقتى به آيه عذاب
رسند، چنانند كه گويى صداى
زبانه آتش و همهمه شعله هاى
مهيب جهنّم را شنوند.
نماز
پرواپيشگان، راز و نياز
خاكسارانه
پرواپيشگان با همه وجود نماز
گزارند و خضوع و خشوع از
ركوعشان هويداست. پيشانى و
دست و پايشان را بر خاك سايند
و خاكسارانه به نيايش روى
آرند. از خدا چه خواهند؟ برات
آزادى از جهنّم را.
و امّا در روز، پرچمدار حلم و
علم اند، نيكوكار و پارسا.
خوف دورى از خدا آنان را زار
و نزار كرده است و پرخورى و
رفاه طلبى را وانهاده اند و
چون عاشقى كه ياد معشوق زندگى
آنان شده، در افقى فراتر از
خور و خواب و شهوت پرواز
كنند.
بيخبران چون چهره استخوانى و
بدن نحيف آنان را بينند
پندارند كه بيمارند،در حالى
كه هيچ گونه بيمارى ندارند.
آنان بيمار عشق اند. دگر بار
از سر جهالت گويند كه روانى
اند. ولى نمى دانند كه چه خبر
است و پرواپيشگان در چه
دنيايى از حقايق سير مى كنند.
يافتنى است، گفتنى نيست.
افراد باتقوى درگير امرى بزرگ
هستند كه به كارهاى كم خشنود
نشوند و همواره در صدد انجام
خيرات و خدمات بزرگند، ولى
كارهاى بزرگ و امور عظيم را
هم بزرگ و زياد نبينند و بدان
مغرور نشوند.
آنان به نفس خود بدگمانند،
مبادا وظايف خود را آن سان كه
بايسته است انجام نداده
باشند; و از كردارشان
ترسانند، زيرا ممكن است بر
اثر غفلت و قصور، مورد قبول
حقتعالى قرار نگرفته باشد.
آنگاه كه از آنان تعريف و
ستايش شود، بر خود ترسند و
گويند: من از ديگران نسبت به
خودم داناترم و خدا به من از
خودم آگاه تر است; خدايا، از
آنچه درباره من گويند
بازخواست مفرما، و مرا بهتر
از آن كه آنان پندارند قرار
ده، و آنچه از گناهانم را كه
آنها ندانند، بيامرز.
نشانه
هاى پرواپيشـگان (متّقين):
1. توانمند در دين.
2. دورانديش و در عين حال
نرمخو و سازگار.
3. ايمان و اعتقادشان در
مرحله يقين و منزّه از شك و
ترديد.
4. حريص در تحصيل دانش.
5. آميزنده دانش و بردبارى
(كه علم و حلم دو بال
پروازند).
6. ميانه رو در هنگامه بى
نيازى و ثروت.
7. خاضع و خاشع در عبادت.
8. آبرومند به هنگام تنگدستى.
9. صبور و بردبار در بحران
سختى.
10. جستجوگر مال حلال.
11. پرتحرّك و پرتلاش در راه
هدايت مردم.
12. به دور از آز و طمع.
13. كارهاى شايسته را بدون
آلايش به غرور و خودپسندى
انجام دهد و همواره از عدم
پذيرش عبادات ترسان است.
14. روز را با سرمايه اى از
شكر به پايان برَد و صبح را
با ياد خدا آغاز كند.
15. و از سوى ديگر، شب را چون
غافلان يكدنده نخوابد، بلكه
گاهى لذّت شب زنده دارى و ذكر
خدا او را از بستر جدا كند، و
اين شب زنده دارى نشاط
صبحگاهى او را نگيرد. ترس و
نگرانى او از آن است كه در
دامچاله غفلت سقوط كند، و از
آنكه فضل و رحمت الهى شامل
حال او گردد شادان است.
16. اگر چشم پوشى از گناهان
بر او سخت و سنگين آيد،
مقاومت كند تا به خواسته هاى
نامشروع تن درندهد و ارزش و
شخصيّت خود را لكّه دار
نسازد.
17. روشنى چشم او در
ماندگاريهاست (يعنى دورانديشى
و جهان بينى وسيع او مانع از
فريبايى دنيا و زيباييهاى آن
است) و به خاطر دستيابى به
لذّتهاى زودگذرِ دنيا زندگىِ
ابدى خود را تباه نسازد.
18. بردبارى و شكيبايى را با
دانش آميزد و گفتار را با
كردار.
19. آمال و آرزوى او را كم
بينى و شخصيّت او از فرو رفتن
در رؤياى طلايى دور است.
20. لغزش او نيز اندك است.
21. دل او خاشع است و در
ترنّم دائم ياد خدا و پيوستن
به جهان بى نهايت.
22. انسانى قانع و چشم و دل
سير است.
23. از پرخورى پرهيزد و اسير
شكم و رفاه طلبى نباشد.
24. امورات او سهل و ساده
گذرد.
25. دين او محكم و پا برجاست
و در برابر سيل خروشان توطئه
هاى شيطان و هواى نفس، چون
كوه استوار است.
26. بر شهوات خود مسلّط است و
بر آن اسب سركش، لگام تقوى
زده.
27. خشم خود را فرو خورَد و
بر نيروى غضب خويش مسلّط است
و مى داند كجا از آن استفاده
كند.
28. از او اميد خير دارند و
از شرّش در امانند.
29. اگر در جمع غافلان قرار
گيرد، از يادآوران خواهد بود
و جوّ را به نفع حقّ و عدل
دگرگون سازد، و اگر در جمع
يادآوران باشد، راه غفلت
نپويد و از موقعيّت مناسب
سوءِ استفاده نكند.
30. از كسانى كه بدو ستم
كردند درگذرد، و بر آن كه او
را محروم كرده است دست كرَم
گشايد.
31. با آن كس كه خويشاوندى او
را بريده است صله رحم كند.
32. ساحت قدس او از فحش و
بدزبانى دور است و زبانى نرم
و مهربانانه دارد.
33. كار ناپسند از او ديده
نشود، بلكه خوبيهاى او زبانزد
است.
34. به كارهاى خير و خوب روى
آورَد و از شرّ و بدى
بپرهيزد.
35. در شدايد و سختى ها،
بااستقامت و مقاوم است.
36. در مشكلات، بردبار و در
رفاه، سپاسگزار است.
37. بر آن كه خشم گيرد، زياده
روى نكند و دوستى با كسى او
را به گناه نيندازد.
38. پيش از آنكه عليه او
شهادت دهند، به حق اعتراف
كند.
39. در امانتدارى سخت كوش
است، سهل انگارى و بى تفاوتى
روا ندارد كه خيانت است.
40. ياد خدا و تحصيل رضايت او
را، كه همواره بايد در
ديدگاهش باشد، از ياد نبرَد.
41. ديگران را با لقبهاى زشت
و ناروا نخوانَد.
42. به همسايه ضرر نزند.
43. مصيبت زدگان را شماتت
نكند.
44. در امور لغو و باطل قدم
ننهد و از چهارچوب حق هم خارج
نشود.
45. اگر از سخن لب فرو بندد،
غمگين نشود كه سكوت او مصلحت
و مفيد است و اگر چهره به
خنده گشايد، به قهقهه نرسد.
46. اگر بر او ستم كنند، صبر
و دفاع كند ولى انتقام نگيرد
و مقابله بمثل نكند و آن را
به خدا واگذارد.
47. خود را در راه خدا و
بندگان او به رنج و تعب
اندازد تا مردم از سوى او در
راحتى و رفاه باشند.
48. خود را به خاطر آخرتش در
رنج نگه دارد تا ديگران در
سايه امنيّت و آسايش قرار
گيرند.
49. كناره گيرى او از افراد،
براى پاكى و پارسايى است، و
معاشرت او با ديگران نيز موجب
رحمت و مهربانى خواهد بود.
50. دورى او از مردم به علّت
كبر و غرور نيست، همان طور كه
نزديك شدن و ارتباط او از مكر
و فريب سرچشمه نگيرد.
پس از پايان كلام شورانگيز
امام، «همّام» فريادى زد و
مرغ جانش از كالبد گريخت.
امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ
فرمود: «به خدا سوگند از همين
امر بر او مى ترسيدم». سپس
فرمود: «پندهاى جانانه
اينچنين اهلش را مى سازد».
گوينده اى گفت: اى امير
مؤمنان، شما خود چگونه اى؟
امام پاسخ داد:
واى بر تو! هر مرگى زمانى
دارد كه از آن درنگذرد و
علّتى كه جز آن نيايد. پس لب
فرو بند و ديگر چنين مگو كه
شيطان بر زبانت دميده است.
خطبه185
در وصف دوچهرگان
حزب شيطان
خداى را سپاس گوييم كه ما را
توفيق طاعت و ترك معصيت
بخشيد، و از او خواهيم كه
نعمتش را بر ما تمام كند و
رشته پيوندش را با ما محكم
گردانَد، و گواهى دهيم كه
محمّد ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ بنده و برانگيخته
اوست و در راه خشنودى الهى از
هر سختى استقبال كرده و در
اين راه شوكران غصّه ها را
نوشيده است. نزديكان او رنگ
عوض كردند و ياريش ندادند، و
بيگانگان عليه او دست به كار
شدند، و تازيان لگام اسبان
برداشتند و در جنگ با او
تازيانه بر شكم مركبها
كوبيدند تا همه كينه ها و
دشمنى ها را برضدّ او بسيج
كردند و از هر «عِدّه» و
«عُدّه»اى كمك گرفتند.
اى بندگان خدا، شمايان را به
تقواى الهى سفارش كنم و از
دورويان و منافقان برحذر
دارم، كه آنان گمراه و گمراه
گر و لغزشكارند و ديگران را
به لغزش و خطا وادارند، هر
روز به رنگى و شكلى درآيند و
فتنه گرى كنند و به هر وسيله
اى چنگ زنند و در هر راهى به
كمين نشينند.
دلهاشان بيمار و رويهاشان
آراسته و سزاوار. مرموزانه
حركت كنند و مخفيانه ضرر
زنند. سخنشان دوا و كلامشان
شفا، امّا كردارشان درد بى
درمان. به فراخى و آسودگى
ديگران رشك برند و حسادت كنند
و بلاها و سختى ها را
خواستارند و اميدها را نااميد
كنند.
در هر راهى كه گام نهند
ويرانى كنند و قربانى گيرند،
و هر دلى را دستبرد زنند، و
در هر غمى خود را غمگسار نشان
دهند و بر هر مصيبتى سرشكى
ريزند. در ستايش و تعريف به
يكديگر نان قرض دهند و از هم
انتظار تعريفهاى بيجا دارند.
اگر سؤالى كنند، اصرار ورزند
و در وقت نكوهش، پرده درى
كنند و اگر حكمى دهند، از حد
بگذرند و از حق تجاوز نمايند.
در برابر هر حقّى باطلى را
علم كنند، براى هر امر
استوارى راه انحرافى گشايند،
براى هر زنده اى قاتلى
گمارند، براى هر درى كليدى
سازند، و براى هر شبى چراغى
افروزند. دست به دامن يأس و
نااميدى شوند تا طمعكارىِ خود
را اشباع كنند و در نتيجه
بازار خويش را گرم و پررونق
سازند، و در اين راه از هيچ
سرمايه گذارى دريغ نورزند و
هر چيز بظاهر ارزنده اى را
خرج كنند. آن قدر زيبا و
پرجاذبه سخن گويند كه آدمى را
به شبهه اندازند كه گويا
برحقّ اند، و چنان توصيف كنند
كه اوضاع را دگرگونه جلوه
دهند. راه را بيراهه، و
بيراهه را راه نمايانند.
پس آنان يك دنيا شيطان و
مجموعه اى از شرّ و زيانند، و
به تعبير قرآن: «آنها حزب
شيطانند، آگاه باشيد كه حزب
شيطان قطعاً زيانكارند»82.
خطـبه
186
معرفت ذات و صـفات الهى
خداى را سپاس كه فرمانروايى و
شكوه بزرگى او ديده ها را مات
كرده و شگفتيهاى قدرت او را
به نمايش گذاشته و توان شناخت
حقيقت ذات و صفات الهى را از
هر انديشه و بيانى گرفته است.
و گواهى دهم كه جز «اللّه»
معبودى نيست، شهادتى از سر
ايمان و يقين و اخلاص و
اعتقاد. و نيز گواهى دهم كه
«محمّد» ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ بنده و رسول اوست و
در حالى او را برانگيخت كه
پرچمهاى هدايت، رنگ كهنگى و
پوسيدگى گرفته و راههاى دين
ويران گشته بود. پس او فرياد
حق را طنين انداخت، و مردم را
نصيحت كرد، و به راه رشد و
هدايت رهنمون گشت، و فرمان
بهزيستن را صادر فرمود. درود
خدا بر او و خاندانش.
اى بندگان خدا، بدانيد كه
پروردگار، شما را بيهوده
نيافريده و سر خود رها نكرده
است. او مى داند چه نعمتهايى
به شما ارزانى فرموده و
شمارگان احسانش بر شما را
برشمرده است. پس، از او
پيروزى و رستگارى خواهيد و
دست نياز به آستان بى نياز او
دراز كنيد و از درياى كرَم او
درخواست نماييد، زيرا ميان
شمايان و او هيچ حاجب و حجابى
نيست، و هيچ درى را به رويتان
نبسته است، و او در هر مكان و
زمانى حاضر است، و با هر
آدميزاده و پريزاده اى هست.
خزاين او كاستى نپذيرد، و
بخشش و دهش او آن را كم نكند،
و هيچ سائلى از آستان او با
نااميدى روبه رو نشود و درياى
كرَم او به انتها نرسد، و هيچ
اميدمندى با درِ بسته مواجه
نشود و دست خالى برنگردد، و
توجّه به شخصى او را از توجّه
به ديگرى بازندارد، و هيچ
صدايى مانع صداى ديگر نشود، و
حكمت و تدبير او چنان است كه
هيچ بخششى او را مانع از
بازداشت نعمتى نگردد، و هيچ
خشمى او را از رحمت و مهربانى
مشغول نسازد، و هيچ رحمتى او
را از عقوبت منصرف نكند.ديده
نشدنش حجاب پيدايى او نيست، و
ظهور آفتاب وجودش از ژرفاى
حقيقت او نكاهد.
او نزديك است امّا ديگران از
او دور، و او بلندمرتبه است
ولى ديگران پست و مهجور. او
ظاهرى است كه ريشه در اعماق
دارد، و باطنى است كه جمالش
همه جا جلوه گر است. او از
همه حساب كشد و به همه پاداش
دهد، ولى كسى از او حساب نكشد
و نتواند به او پاداش دهد. او
از آفرينش بندگان سودى نبرَد
و ملالى نبيند تا يارى خواهد.
اى بندگان خدا، شما را به
تقواى الهى سفارش كنم، كه آن
جلودار و موجب برپايى شماست.
پس به عهد آن وفادار بمانيد،
و به حقايق آن چنگ زنيد، و
خالصانه و بى ريا پذيراى آن
باشيد تا در روز رستاخيز شما
را به سرمنزل خوشيها و
زيباييها، و جايگاه رفاه و
گشايش، و برج امنيّت و سرزمين
عزّت رسانَد، در آن روز كه
چشمها در چشمخانه هراسان
بگردد، و همه جا را تاريكى
فرا گيرد، و رمه اشتران بى
صاحب گردد، و در صور دميده
شود، و هر دلى از جا كنده و
هر زبانى گنگ شود، و كوههاى
بلند و صخره هاى استوار درهم
ريزد و به شكل سراب لرزان
درآيد و زمينى هموار گردد. پس
در آن روز نه شفاعت كننده اى
هست كه شفاعت كند، و نه دوستى
كه حمايت نمايد، و نه عذرى كه
پذيرفته شود.
خطـبه
187
امروز به فكر فردا باشـيد
خداوند پيامبر را آنگاه
فرستاد كه هيچ نشانه اى از
سعادت به چشم نمى خورد، و هيچ
پرچمى از هدايت در اهتزاز
نبود، و هيچ چراغى نور و
فروغى نمى افروخت، و هيچ راهى
هموار و واضح نمى نمود.
اى بندگان خدا، شما را به
تقواى الهى سفارش كنم و از
دنيا برحذر دارم، كه خانه
كوچيدن و منزل نامرادى است.
ساكنانش بايد از آنجا سفر
كنند و اهلش از آن جدا شوند.
مردم دنيا چون كشتى در طوفان
دستخوش فتنه ها و نشيب و
فرازهايند: بعضى غرق شوند و
بميرند و بعضى ديگر از خشم
امواج برهند و دامن بلند
بادها آنان را به ساحل پرتاب
كند و بر امواج وحشتناك
نشانَد. پس آن كه در دريا غرق
شود، ديگر بازنگردد و آن كه
نجات يافته، سرانجام روزى
هلاك گردد.
بندگان خدا، اينك زمان كار و
تلاش است در اين روز كه
زبانها گويا، و بدنها سالم و
توانا، و اعضا و جوارح مطيع و
كارا، و فرصت كافى و رسا، و
موقعيّت گسترده و پرپهناست.
آرى دست به كار شويد پيش از
آنكه همه چيز از دست شود و
مرگ فرارسد. پس پيش از آنكه
اجل آيد، خود را بسازيد و
آماده شويد و منتظر آمدنش
نباشيد.
خطـبه
188
ارتباط تنگاتنگ على(ع) با
پيامبـر
يارانِ رازدار و ديندارِ
«محمّد» ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ دانند كه من لحظه
اى از فرمان خدا و پيامبرش سر
برنتافتم و از جانم در جاى
جاى پرخطر كه قهرمانان عقب
نشينى مى كردند، مايه مى
گذاشتم; و اين شجاعت، كرامت
الهى بر من بود.
پيامبر خدا ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ در حالى به ملكوت
اعلى پيوست كه سر نازنينش بر
سينه ام بود و جان پاكش از
ميان دستانم پرواز كرد، پس آن
را به «تبرّك» نفس قدسيش بر
رويم كشيدم و شستن آن پيكر
پاك را سرپرستى كردم، و
فرشتگان ياريم دادند و ضجّه
آنان در و ديوار خانه نبوّت و
آستانه آن را پر كرده بود.
فوجى فرود مى آمدند و فوج
ديگر فراز مى رفتند. گوش من
لحظه اى از همهمه فرشتگان
خالى نبود كه بر او درود مى
فرستادند تا در آرامگاهش به
خاك سپرديم.
پس چه كسى از من به او در
زندگى و مرگ سزاوارتر است؟
چشمهاى خود را باز كنيد و
درست بنگريد و كوركورانه قدم
برمداريد، و در راه جهاد با
دشمنتان نيّتهاى خود را خالص
كنيد و صادقانه به ميدان
آييد. به خدايى كه جز او
خدايى نيست، بى شك من در مسير
حق گام زنم و آنان بر لغزشگاه
باطل اند. من گويم تا شما
شنويد و آگاه شويد، و براى
خود و شما استغفار كنم.
خطـبه 189
سـفارش به تقـوى
خداوند فرياد درندگان را در
صحراها، و گناه بندگان را در
خلوتها، و رفت و آمد ماهيان
را در ژرفاى درياها، و تلاطم
آب توسّط طوفانهاى سخت را
داند. و گواهى دهم كه محمّد ـ
درود خدا بر او و خاندانش ـ
برگزيده خدا و سفير وحى و
فرستاده رحمت اوست.
امّا بعد، شمايان را به تقواى
الهى سفارش كنم، آن كه
آفرينشتان را آغازيد و
سرانجام به سوى او بازگرديد،
و خواستهاتان را برآورده كند،
و همه اميدها و آرزوهاتان بدو
رسد، و راهتان به آن سرچشمه
هدايت منتهى گردد، و
پناهگاهتان اوست.
براستى تقواى الهى داروى درد
قلبها، رفع كننده كوردلى و
دلمردگى، شفادهنده بيمارى
جسمى، زداينده فساد قلبى، پاك
كننده زنگار روانى، برطرف
سازنده تيرگى ديده ها، امنيّت
بخش اضطرابها، و فروغ
تاريكيهاى شماست.
پس فرمانبرى خداوند را به جان
پذيرا شويد نه بدان تظاهر
كنيد، و ركن و اساس زندگيتان
سازيد نه شعار و تشريفات قرار
دهيد، و چنان وجودتان را
فراگيرد كه گويى با خونتان
درهم آميخته. و اوست
فرمانرواى مطلق زندگى و
امورتان، و چشمه سار حياتبخش
به هنگام تشنگى تان، و ياور
صادق براى رسيدن به
خواستهاتان، و سپر و محافظ
براى روزگار سخت و پرخطرتان،
و چراغهايى براى درون گورتان،
و آرامشى براى وحشت طولانى
تان، و گشايش و رفاهى براى
سختى ها و ناملايمات
منزلهاتان;
زيرا طاعت خداوند پناهگاهى
است از خطرهاى نابودى كه
فراراه انسان آيد، و
موقعيّتهاى ترس آورى كه در آن
قرار گيرد، و شعله آتشهايى كه
برافروخته گردد. پس آن كه
تقوى پيشه كند و آن را
جانمايه زندگى سازد، سختى ها
از او دور گردد گرچه بدو
نزديك شده باشد، و تلخى ها بر
او شيرين گردد، و امواج بلا و
ناكامى از او مرتفع شود، و
گشايش در كار او پديد آيد و
دشواريها آسان شود، و باران
كرامت و سعادت پس از خشكسالى
سيل آسا فرو ريزد، و رحمت
دوباره فرارسد، و چشمه هاى
نعمت پس از خشكى روان گردد، و
نم نم باران به تندآب پربركت
بدل شود.
پس اينك تقواى الهى پيشه
كنيد، خدايى كه به موعظه خويش
سودتان بخشيده و با رسالت
رسولان پندتان داده و نعمت
خود را بر شما ارزانى داشته
است. پس جانهاى خويش را وقف
پرستش و نيايش الهى كنيد و
حقّ طاعت او را بگزاريد. اين
است آيين نورانى و زندگى ساز
اسلام. آرى، اين اسلام دين
خدايى است كه آن را براى
شناساندن خود و رشد انسانها
برگزيده و پايه هاى آن را بر
محبّت خويش استوار ساخته است.
عزّت اسلام همه اديان را
درنورديده و از رده خارج كرده
است، و رواق بلند آن ملّتها
را به تواضع واداشته، و رفعت
چشمگير معارف آن جايى براى
عرض اندام هيچ آيينى نگذاشته،
و كرامت و بزرگوارى آن
دشمنانش را بى مقدار ساخته، و
مخالفان كينه توز آن را به
يارى خود سرافكنده و خوار
كرده، و با بنيان نهادن اركان
متين آن پايه هاى سست گمراهى
را درهم كوبيده، و تشنگان
حكمت و فرهنگ اسلامى را سيراب
و سرشار كرده، و آن منابع
حياتبخش را براى عاشقانش
پربار و پرمطلب ساخته است.
بناى
بلند و باشكوه اسلام
آنگاه خداوند اسلام را چنان
محكم و پرصلابت قرار داد كه
رشته پولادين آن هرگز گسسته
نگردد، و پويايى و تحرّك آن
هرگز نايستد، و رونق بازار آن
كسادى نبيند، و اساس آن هرگز
منهدم نگردد، و پايه هاى آن
درهم نريزد، و درخت تناور آن
كنده نشود، و زمان آن به
پايان نرسد، و دستورها و
قوانين آن كهنه نگردد، و
شاخسار آن بريده نشود، و
راههاى آن محدوديّت و
ممنوعيّت نبيند، و در مسير
راحت آن سختى و ناهموارى پيش
نيايد، و نور و روشنى آن
تاريكى نگيرد، و سروِ قامت آن
خميده نگردد، و صلابت و
استوارىِ آن خدشه نپذيرد، و
بزرگراه آن به كوره راه و بن
بست نرسد، و چراغهاى روشن آن
خاموش نگردد، و شيرينىِ آن به
تلخى ننشيند.
پس اسلام، آن بناى بلند و
باشكوهى است كه خداوند پايه
هاى آن را در سرزمين حق
استوار كرده و شالوده آن را
پى افكنده، چشمه سارانى است
پرآب و جوشان، و چراغى است كه
فروغ آن سر به فلك كشيده، و
مناره هاى روشنگر و پرنور آن
هر مسافرى را رهنمون گرديده،
و پرچمهايى است كه راه را از
بيراهه نشان دهد، و چشمه
سارانى است كه هر كه بدان
درآيد سيراب شود.
خداوند نهايت خشنودى، و
بلنداى اديان و عالى ترين
درجات طاعت خود را در اسلام
مقرّر فرمود، پس آن نزد ايزد
منّان محكم پايه، بلندمرتبه،
روشن دليلِ كوبنده،
بلندآوازه، عزيز قدرتمند،
نوربخش هدايتگر و دشمن به
زانو درآورنده است. پس چنين
مجموعه پربركت وپرنعمتى را
بزرگ داريد، و پيرو آن باشيد،
و حقّ آن را ادا كنيد، و از
مواضع آن حمايت نماييد.
طلـوع
اسـلام
آنگاه خداوند سبحان محمّد را
ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ
براستى فرستاد در زمانى كه
دنيا بر لبه پرتگاه سقوط بود
و نسلها در آستانه انقراض، و
لبخند دنيا در تاريكى محو مى
شد، و قتل و غارت ها مردم را
احاطه كرده بود و آرامش آنها
را به ناامنى بدل نموده، و
مرگ زندگى فرارسيده بود. ديگر
زمان زندگى مرده بود ونشانه
هاى نابودى به چشم مى خورد، و
مردم رو به سقوط مى رفتند و
پيوندشان بريده مى شد و رشته
ارتباطشان پراكنده مى گشت، و
نبض زندگى به شماره مى افتاد
و زشتى ها برملا مى گشت و
جوانمرگيها فرامى رسيد.
خداوند سبحان در اين هنگامه،
اسلام را براى نجات انسان و
رساندن رسالت خويش و كرامت
امّت و بهارى براى مردم زمان
و رفعت كمك كاران و شرف ياران
او مقرّر فرمود، آنگاه قرآن
را بر قلب نازنينش فرو فرستاد
نورى كه چراغهايش هرگز به
خاموشى نگرايد و فروغش كمرنگ
نگردد، و دريايى ژرف و بى
پايان، و راهى بى گمراهى و
خوش فرجام، و شعاعى كه نورش
خاموش نشود، و روشنانى كه
برهانش تيره نگردد، و بنيانى
كه پايه هايش هرگز ويران
نشود، و بهبود و شفايى كه
ديگر بيمارى نبيند، و عزّتى
كه يارانش نگريزند، و حقّى كه
كمك كارانش خوار نگردند.
چشـمه
سار قـرآن
پس قرآن معدن ايمان و مركز
آن، و چشمه ساران و درياهاى
دانش، و باغستان و تالاب
عدالت، و سنگ بنا و بنيان
اسلام است: سرزمينها و پهنه
ها و زمينه هاى حق، و دريايى
كه هرچه بيشتر در آن فرو روند
به ژرفاى آن نرسند، و چشمه
هايى كه هرچه از آن بهره برند
كاسته نگردد، و آبشخورى كه هر
كس وارد شود و از آن بردارد
كم نشود، و منزلهايى كه هيچ
مسافرى راه آن را گم نكند، و
پرچمهاى هدايتگرى كه از ديد
سيركنندگان دور نمانَد، و
بلنداى راهنمايى كه
عبوركنندگان از آن هدايت
يابند و در آن فرود آيند.
خداوند به وسيله اين قرآن،
عطش دانشمندان را فرو نشانَد
و دلهاى فقيهان را طراوت بخشد
و راه صالحان را هموار سازد.
آرى، قرآن دارويى است كه ديگر
پس از آن دردى نخواهد بود، و
نورى كه تاريكى با آن معنايى
عزّت براى هر كه آن را به
راهبرى پذيرد، و دژ امنيّت
براى هر كه در آن آيد، و
هدايت براى آن كه بدان ره
جويد، و عذرخواهِ آن كه خود
را بدان نسبت دهد; برهانى است
براى هر كه با آن سخن گويد، و
گواهى است براى آن كس كه بدان
احتجاج كند، و پيروزى و غلبه
است براى كسى كه بدان حجّت
آورَد; آن كه قرآن را فرا
گيرد و بار معناى آن را به
دوش كشد، پذيرايش گردد و به
سعادت رسد. آرى، قرآن مركبى
است براى كسى كه آن را به كار
بندد، و دانشى است براى كسى
كه آن را به جان پذيرد، و
سپرى است براى كسى كه آن را
سپر گيرد، و سرمايه دانشى است
براى كسى كه آن را حفظ كند، و
حديث و گفتارى است براى هر كه
راوى آن باشد، و حكم قاطع و
نهايى است براى كسى كه به
داورى پردازد.
خطبه190
كـلام
همواره اين نكات را به يارانش
سفارش مى فرمود
نماز، زكات، امانـتدارى
پاسدار نماز باشيد و بر آن
مراقبت كنيد و آن را بسيار به
جاى آريد و بدان به سوى
خداوند تقرّب جوييد، كه نماز
بر مؤمنان در زمانهاى خاص
واجب شده است. مگر جواب
دوزخيان را نشنيديد آنگاه كه
از آنها پرسيده شد: «چه چيز
شما را در دوزخ جاى داد؟
گفتند ما از نمازگزاران
نبوديم»83.
آرى، نماز گناهان را چون برگ
درختان مى ريزد و انسان را از
بند بندگى شهوت آزاد مى سازد.
پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ نماز را به چشمه
سارى مانند كردند كه جلوى
ورودىِ خانه هاست و نمازگزار
در شب و روز پنج بار خود را
در آن شستشو دهد، پس چنين
شخصى ذرّه اى پليدى و پلشتى
در وجودش نمانَد. بى شك رجال
و شخصيّتهايى از مؤمنان قدر
آن را دانند و حقّ آن را
شناسند: آنان كه زيبايى زرد و
سرخ دنيا، و جاذبه نورچشمى ها
از فرزند و مال، آنان را از
ياد خدا بازندارد، كه خداوند
چنين فرموده است: «مردانى كه
خريد و فروش، آنان را از ياد
خدا و برپايى نماز و دادن
زكات مشغول و سرگرم نسازد»84.
پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ با آنكه بهشتى
بود و به مينويش مژده داده
بودند، همواره خود را در مورد
نماز به رنج و تعب مى انداخت;
و اين به شهادت كلام خداست كه
فرموده: «اى پيامبر، خاندانت
را به نماز فرمان ده و بر آن
شكيبا باش»85. آن حضرت پس از
نزول اين آيه، خانواده اش را
به نماز فرامى خواند و در اين
راه پافشارى مى كرد.
زكات
پس از نماز، نوبت زكات است كه
همزاد نماز و موجب نزديكىِ
مسلمانان به خداست. پس آن كه
از صميم دل آن را بپردازد،
تاوان گناهان و محافظ او از
آتش دوزخ است; پس مباد كه به
انگيزه هوس بپردازد و يا آن
را زياد انگارد و از پرداخت
آن احساس اندوه و خسارت كند،
كه اگر چنين باشد و يا به قصد
سودجويى زكات دهد او از راز
زكات بى خبر مانده و اجر آن
از دست شده و كردارش تباه
گشته و پشيمانيش به درازا
كشيده.
امانتـدارى
سپس امانتگزارى و امانتدارى
است، و زيانكار آن كه
امانتدار و امانت پرداز نيست،
زيرا سنّت امانت چنان سنگين و
پرمسؤوليّت است كه وقتى بر
آسمانهاى بلند و زمينهاى
گسترده و كوههاى سر به فلك
كشيده عرضه شد،
بلندتر و عريض تر و بزرگتر از
آن ننمودند و زير بارش
نرفتند. امّا اينها كه زير
بار امانت نرفتند به خاطر
ناسپاسى و كفران نبود، از ترس
عقوبت و عذرخواهى بود كه
تحمّل آن را نداشتند، و
دريافتند چيزى را كه انسان
درنيافته بود، كه «براستى
آدميزاده بسيار ستمگر و نادان
است»86.
بى شك آنچه بندگان در شب و
روز انجام دهند، از ديدگاه
خداى سبحان مخفى نمانَد و او
از كوچك ترين كارها باخبر است
و دانش او بر آنها احاطه
دارد. آرى، عضوهاى خودتان
گواه اوست و جوارحتان
سپاهيانش، و باطنتان ديده بان
اوست و خلوتهاتان محضرش.
خطبه191
كـلام
در نكـوهش فريب و خيانت
به خدا سوگند، معاويه
هوشمندتر و زيرك تر از من
نيست، امّا فريب دهد و خيانت
كند و از گناه باكى ندارد. و
اگر نبود كه فريب و خيانت را
زشت مى دانستم، از
هوشمندترينِ مردم بودم، ولى
هر فريب و خيانت، گناه است و
هر گناهى كفر، و براى هر
فريبكارى در روز قيامت نشانه
اى است كه بدان شناخته شود.
به خدا سوگند، با حيله فريفته
نشوم و با هيچ قدرتى به زانو
درنيايم.
خطـبه
192
كـلام
خطر خشنودى از زشتى ها و
ناخشنودى از خوبيها
اى مردم، در پويش راه حق به
خاطر كمىِ رهروان آن به وحشت
نيفتيد و سست نشويد، زيرا
معمولاً مردم بر سفره دنيا
گرد مى آيند كه لذّت و
بهرهوريشان از آن اندك، و
تهيدستى و گرسنگيشان بلندمدّت
است.
اى مردم، جز اين نيست كه
خشنودى مردم از زشتى ها و
پلشتى ها، و ناخرسنديشان از
خوبيها و پاكيها آنان را به
عذاب الهى دچار سازد گرچه
خودشان دست به كار نشوند.
نگاه كنيد به قوم ثمود كه
ناقه صالح را يك تن پى كرد
امّا عذاب، همگان را فراگرفت
زيرا همگان راضى بودند، پس
خداوند چنين فرمايد: «قوم
ثمود ناقه را پى كردند و
آنگاه پشيمان شدند»87، و طولى
نكشيد نعره خشماگين زمين كه
آنها را مى بلعيد برخاست
آنچنان كه آهن تفتيده در زمين
نرم فرو رود.
اى مردم، كسى كه راه راست
روشن را پيمايد، به سرچشمه
سعادت رسد و كسى كه از آن
تخلّف كند، در وادى سرگردانى
افتد.
خطبه193
كـلام
در رثاى حضـرت فاطمه(س)
روايت است كه امام ـ درود خدا
بر او ـ به هنگامه غمبار
خاكسپارىِ بانوى بانوان عالم
حضرت فاطمه ـ درود خدا بر او
ـ چونان نجواگر با پيامبر ـ
درود خدا بر او و خاندانش ـ
در كنار مرقد مطهّرش فرمود:
|
|
خطـبه 194
سلام بر تو اى
رسولخدا از من و دختر
نازنينت كه در كنارت
فرود آيد، و چه زود
به جوارت پيوست.
اى رسولخدا، شكيباييم
در فراق دُردانه ات
از دست شده و طاقتم
طاق گشته. تجربه
تحمّل فراق جانكاه و
مصيبت سنگين تو مرا
شكيبايى بخشيده است،
كه من با دست خود تو
را در آرامگاهت به
خاك سپردم و جان پاكت
در حالى كه سر بر
سينه ام داشتى، به
ملكوت پرواز كرد.
«انّا للّه و انّا
اليه راجعون».
ديگر امانت بازگرديد
و گروگان وارهيد،
امّا اندوه من
جاودانه، و شبم
بيدارى تا سپيده، تا
آن روز كه خداوند
آرام جاى تو را براى
من برگزيده.
آرى، بزودى دختر
گراميت تو را از دست
به يكى كردن امّتان
تو بر شكستن حريم او
و ستمكارى
ناجوانمردانه بر او
خبر دهد. اينك از او
با اصرار بپرس و از
اوضاع و احوال جويا
شو، و اين در شرايطى
است كه هنوز از زمان
تو ديرى نپاييده و
يادت كهنه نشده است.
سلام بر شمايان سلام
خداحافظى ولى نه از
روى ناراحتى و خستگى،
كه اگر بازگردم نه به
خاطر ملامت و دل
كندگى است و اگر
بمانم نه براى
بدگمانى به وعده هاى
الهى به شكيبايان.
كـلام
آنچه انفاق كنيد
برايتان ماندگار است
اى مردم، جز اين نيست
كه دنيا خانه گذاشتن
و رفتن، و آخرت سراى
زيستن و ماندن است;
پس، از اين گذرگاه
براى زيستنگاه خويش
توشه
خطـبه 195
برچينيد. و نزد آن كه
داناى رازهاست و از
نهانتان آگاه، پرده
درى نكنيد و حريم
محرّمات الهى را
نشكنيد. و قلبهاتان
را از وابستگى به
دنيا خارج كنيد پيش
از آنكه تن هاتان را
از آن بيرون برند، كه
شمايان در دنيا
آزمايش شويد و براى
ديگر سرا آفريده
شديد.
آنگاه كه شخصى از
دنيا رود مردم پرسند
چه بر جاى نهاد؟ امّا
فرشتگان گويند چه پيش
فرستاد؟ خدا پدرتان
را بيامرزاد! بخشى از
دستاوردتان را پيش
فرستيد كه برايتان
مانَد، و همه را
نگذاريد كه به ضررتان
باشد.
كـلام
همواره يارانش را
بدان فرامى خواند
با تقوى و كسب حلال
به فكر خود باشـيد
آماده باشيد ـ رحمت
خداى بر شما ـ كه بى
شك بانگ رحيل برخاسته
و شمايان را به رفتن
فراخوانده اند. توجّه
و دلبستگى خود را به
دنيا كاهش دهيد و
توشه حلال و پاكيزه
برگيريد، كه
پيشاپيشتان گردنه هاى
سخت و نفس گير، و
فرودآمدنگاههاى
ترسناك و پروحشتى است
كه خواه ناخواه بايد
در آنها درآييد و
آنجاها بايستيد.
بدانيد كه نگاه مرگ
به سويتان نزديك است
و گويى چنگال آن در
شما فرو رفته، و
براستى كه سختى هاى
جانكاه و ناراحتى هاى
كمرشكن آن شمايان را
فراگرفته. پس اينك
وابستگيهاى به دنيا
را قطع كنيد و از
توشه تقوى كمك گيريد.
خطـبه 196
بخشى از اين خطبه به
شكلى ديگر پيش از اين
گذشت.
كـلام
پس از بيعت كردن طلحه
و زبير با امام و
ناخرسندى آنان از
مشورت نكردن حضرت با
آنها و كمك نخواستن
در امور از ايشان
علل پيـمان شكنىِ
طلحه و زبير
شما به اندك چيزى به
خشم آمديد و كارهاى
زيادى را به تأخير
انداختيد.به من
بگوييد چه حقّى از
شما را پايمال كردم،
يا كدام بهره و سهميه
شما را به خود اختصاص
دادم؟ يا در گرفتن
كدام حقّى از
مسلمانان كه از من
خواستند ناتوانى نشان
دادم، يا ندانستم، يا
به خطا رفتم؟
به خدا سوگند، نه در
خلافت رغبتى داشتم و
نه به حكومت و رهبرى
نيـازى. اين شـما
بوديد كه مرا بدان
خـوانديد و اين بار
را بر دوشـم نهاديد.
پس آنگاه كه خلافت به
من واگذار شد، در
كتاب خداى و قوانين و
فرمانهاى نورانى آن
نظر كردم و همان را
پيروى نمودم و بدانچه
پيامبر عزيز سنّت
نهاده بود اقتدا
كردم. پس ديگر به رأى
و نظر شما و ديگران
نيازى نداشتم و هيچ
موضوعى پيش نيامد كه
حكم آن را ندانم تا
با شما و ديگر
برادران مسلمان مشورت
كنم، و اگر چنين بود،
از شما و ديگران
رويگردان نبودم.
خطـبه 197
و امّا آنچه در مورد
پرداخت عادلانه و
يكسان از بيت المال
گفتيد، بايد بگويم كه
آن نظر من نبود و از
روى هوس چنين كارى
نكردم، بلكه من و شما
خود شاهد بوديم كه
پيامبر اكرم چنين مى
كرد و آن، به عنوان
يك اصل مسلّم و قانون
الهى، ميراث آن حضرت
است. پس در اين مورد
هم نيازى به شما
نداشتم و بدانچه
خداوند در تقسيم بيت
المال مقرّر فرموده و
حكم و قانون آن را
رقم زده است، عمل مى
كنم. پس نه شما و نه
ديگران حق نداريد بر
من خرده گيريد تا از
روشم دست بردارم و از
راهى كه رفته ام
بازگردم.
خداوند دلهاى ما و
شما را در راه حق
ثابت نگه دارد و
بردبارى و شكيبايى
الهام فرمايد.
آنگاه امام ـ درود
خدا بر او ـ فرمود:
خداى رحمت كند كسى را
كه حق را بشناسد و
يارى كند و يا ظلم و
تجاوزى را ببيند و با
آن بستيزد و همواره
اهل حق را ياور و
طرفدار باشد.
كـلام
روش امام در برخـورد
با مخالفان
من خوش ندارم كه
شمايان مردمى دشنامگو
باشيد، امّا اگر
كردار آنان را توضيح
دهيد و برشماريد و
حال و روزشان را بيان
كنيد بهتر است و سخنى
به صواب گفته ايد و
حقّانيت و حجّت شما
را رساتر است. شما به
جاى دشنام دادن، چنين
دعا كنيد: خدايا،
خونهاى ما و اينان را
حفظ كن و ميانمان صلح
و دوستى مقرّر فرما و
از گمراهى بازشان دار
تا حق ناشناسان آن را
بازشناسند و آنها كه
به باطل و ناصواب
اصرار ورزند، از
دشمنى و گمراهى
بازگردند.
خطـبه 198
كـلام
خدا بر او ـ ديد كه
به سوى ميدان جنگ مى
شتابد
ضرورت حفظ نسـل
پيامبر
عوض حفاظت از من از
اين پسر محافظت كنيد
تا افكارم را درهم
نريزد، زيرا من از
جان اين دو (يعنى حسن
و حسين ـ درود خدا بر
هر دوان ـ ) بشدّت
محافظت كنم و آن را
عزيز و گرانبها دانم
تا نسل پيامبر قطع
نشود.
جمله «إِمْلِكُوا
عَنِّى هذَا
الْغُلامَ» از برترين
و فصيح ترين كلمات
است.
خطبه199
كـلام
آنگاه كه يارانش
درباره «حكميّت» عليه
او شوريدند
درباره حكميّت
اى مردم، تاكنون
رهبرى و فرماندهى من
نسبت به شما بر وفق
مراد پيش مى رفته و
آنچه من مى خواستم،
بوده است، تا جنگ شما
را فرسوده و ناتوان
ساخت. به خدا سوگند،
در اين جنگ چيزهايى
را از دست داديد و
نيز چيزهايى را به
دست آورديد، و اين
نبرد براى دشمنتان
نابودكننده تر بود.
آرى، من ديروز
فرمانده بودم و امروز
فرمانبر، ديروز امر و
نهى مى كردم و
امروز بر من امر و
نهى كنند. شمايان
ماندن را دوست داشتيد
و من نتوانم به كارى
وادارمتان كه
نخواهيد.
خطـبه 200
كـلام
زندگى متـعادل
امام ـ عليه السّلام
ـ در بصره به عيادت
«علاء بن زياد حارثى»
يكى از يارانش رفته
بود، پس آنگاه كه
خانه وسيع او را ديد
فرمود: اين خانه به
اين بزرگى را براى چه
مى خواهى؟ تو كه در
آخرت بيشتر بدان
محتاجى! آرى، اگر
بخواهى بدينوسيله به
آخرت برسى يعنى
ميهمانان را پذيرايى
كنى و در آن
خويشاوندانت را
بنوازى و حقوقى را كه
در اين راه بر عهده
دارى ادا كنى، در اين
صورت آخرت خود را
آبادان ساخته اى.
در اين موقع علاء
گفت: اى امير مؤمنان،
از برادرم «عاصم» به
توشكايت مى كنم.
فرمود: «مگر چه كرده
است؟». گفت: لباس
پشمينه پوشيده و از
دنيا دست شسته است.
فرمود: «او را
بياوريد». آنگاه بدو
فرمود:
اى دشمنك جان خويش!
شيطان تو را فريب
داده است. چرا به زن
و فرزندت رحم نمى
كنى؟ آيا فكر مى كنى
كه خدا خوبيها و
لذّتها را بر تو حلال
كرده ولى اگر از آنها
برخوردار گردى، ناخوش
دارد؟! تو با اين
كارت به مقام الهى
اهانت كرده اى.
گفت: اى امير مؤمنان،
پس شما چرا لباس درشت
مى پوشى و غذاى ساده
و زاهدانه تناول مى
فرمايى؟ امام فرمود:
واى بر تو! من چون تو
نيستم زيرا خداوند به
پيشوايان راستين
تكليف كرده است كه
زندگى خود را با مردم
ضعيف همسان سازند تا
فقر و تهيدستى آنها
را نسوزاند و عذاب
ندهد.
|
|
|
|
|
|
|