کتاب : نهج البلاغه همراه

 
 
:مترجم   سيدجمال الدين دين پرور
 

   
 

فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24

 

فصلنامه 24- 23

 
 
   

µ خطبه 1-20   µ خطبه 21-40   µ خطبه 41-60   µ خطبه 61-80   µ خطبه 81-100  
µ خطبه 101-120   µ خطبه121-140   µ خطبه 141-160   µ خطبه 161-180   µ خطبه181-200  
µ خطبه 201-220   µ خطبه 221-240                    



خطبه41
ايمان، سـپر حيله گرى و فريبكارى


بى ترديد «وفادارى» همزاد «راستى» است، و هيچ سپرى را نگهدارنده تر از آن نمى شناسم، و آن كه بداند فرداى قيامت چه خبر است بىوفايى نكند. ما در زمانه اى زندگى مى كنيم كه بيشترين مردم آن، بىوفايى و فريبكارى را زيركى دانند و نادانان هم كار آنان را زرنگى خوانند. چه مى كنند؟ خدا مرگشان دهد! چه بسا فرد باتدبير و كارآزموده، نيرنگها را خوب بشناسد امّا امر و نهى الهى است كه او را از آنها بازمى دارد. پس آنان با آگاهى و توانايى كامل بر حيله گرى، از آن چشم پوشند و گرد آن نگردند، ولى آن كه در دين پروا ندارد از آن فرصت سوءِاستفاده كند.


خطبه42
دو خطـر بزرگ اخلاقى


اى مردم، از دو چيز بيش از هر چيز برشما ترسانم: پيروى از هواى نفس، و آرزوى دراز. امّا پيروى از هواى نفس و اطاعت از شهوات، آدمى را از حق جدا كند و از بركات آن محروم سازد. و امّا آرزوى دراز، رستاخيز را
از ياد برَد.
آگاه باشيد كه دنيا روى گردانيده و شتابان در گذر است و چيزى جز اندكى ـ چون ته مانده ظرفِ از آب تهى شده ـ باقى نمانده است.
هان! بدانيد كه آخرت نيز به سويتان در راه است، و هر كدام از اين دو را فرزندانى است. و شما تلاش كنيد كه از فرزندان آخرت باشيد نه از فرزندان دنيا، كه هر فرزندى بزودى در قيامت به پدرش پيوندد.
امروز روز كار است نه حساب، و فردا روز محاسبه خواهد بود نه كار.

شريف رضى گويد: بعضى به جاى كلمه «حذّاء»، «جذّاء» نقل
كرده اند يعنى دنيا پشت كرده در حالى كه خير و بركت آن قطع
شده است.

خطـبه 43
كـلام
تلاش براى صلح، آمادگى براى جنگ


زمانى كه امام ـ درود خدا بر او ـ «جرير بن عبداللّه بَجَلى» را براى
گرفتن بيعت نزد معاويه فرستاد، ياران حضرت به او گفتند كه
براى نبرد با اهل شام آماده شود. حضرت فرمود:

آماده سازىِ سپاه من براى نبرد با شاميان در موقعى كه جرير نزد آنهاست، مناسب نيست و به معناى قطع رابطه و بستن درهاى صلح است، و اگر آنان اراده خيرى داشته باشند، بازشان مى دارد.

خطـبه 44 ـ 45
يا آنكه به دين پيامبر ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ كافر شوم.
مگر نبود كه امّت اسلام زمامدارى داشت كه بدعتهاى فراوانى برنهاد و زمينه اعتراض و بدگويىِ مردم را فراهم كرد، و آنان هم زبان به دشنام او گشودند و عليه او شوريدند و باژگونه اش ساختند.

44
كـلام

بذل و بخشش بيت المـال
!

آنگاه كه «مَصقَلَة بن هُبَيره شيبانى» اسيران «بنى ناجيه» را از
كارگزار امام خريد و آزاد كرد، امام ـ عليه السّلام ـ بهاى آنها را از او مطالبه كرد، ولى او خيانت ورزيد و به شام گريخت.

خدا روى مصقله را سياه كند كه چون بزرگان كارى بس بزرگ كرد ولى به مانند بردگان گريخت. هنوز ستايشگر او سخن آغاز نكرده بود كه دهانش را بست، و هنوز وصف كننده اش را تصديق نكرده بود كه به تكذيبش پرداخت. اگر نمى گريخت با او مدارا مى كرديم، و تا گشايشى مى شد مهلتش مى داديم.

45
خطبه
بهوش باشـيد از دامچاله دنيا


سپاس ويژه خداست كه نوميدى از رحمت او، را نشايد، و آفريده اى از نعمت او محروم نبايد، و كسى از آمرزش او نااميد نباشد و بنده اى از نيايش به درگاه او سر برنتابد; خداوندى كه رحمتش كاستى نپذيرد و نعمتش پايان نگيرد.
دنيا خانه اى است كه نابودى به نامش رقم خورده و جلاى وطن براى مردمش نوشته شده است.
دنيا شيرين و زيباست و طلب كننده اش را زود به كمند آورَد و به بند كشد و چشم طمع داران را دل بربايد.
پس اينك از دامچاله دنيا با بهترين رهتوشه اى كه فراچنگ آورده ايد بيرون زنيد، و بيش از گذران زندگى مخواهيد، و فراتر از آنچه شما را به منزل رسانَد مجوييد.

خطـبه 46
كـلام
هنگام عزيمت به شـام
دعاى سفر


بارخدايا، از رنج سفر و اندوه در بازگشت، و بدروزگارىِ زن و فرزند، و تباهىِ اموالم به تو پناه برم.
بارخدايا، تويى ياور در سفر و سرپرست خانواده در شهر، و جز تو كسى
نتواند همراه مسافر و ياور خاندان باشد. زيرا آن كه در خانه مانَد، همسفر نباشد، و آن كه همسفر گردد، در خانه نپايد.

آغاز اين سخن از پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ روايت
شده است و امام ـ درود خدا بر او ـ آن را با كلامى بليغ پى گرفته
و با سخنى زيبا بدرقه كرده است.

خطـبه 47
كـلام
درباره كوفه

خبر از آينـده


اى كوفه، گويا تو را مى بينم كه در كشاكش حوادث چون چرم عُكاظى21 دست به دست گردى و گسترده شوى و ميدان تاخت و تاز سختى ها و مركب رخدادهاى تكان دهنده باشى، و من بخوبى آگاهم هر جبّارى كه بد تو خواهد، خداوند او را به بلايى دراندازد و يا قاتلى را بر او چيره كند.

48
خطبه
هنگام عزيمت به شام

دعوت به جهـاد

سپاس خداى را هر زمان كه لشكر سياه شب رسد و سياهى در سياهى شود، و سپاس خداى را هر زمان كه ستاره اى بدرخشد و ناپديد گردد، و سپاس خداى را كه احسانش تمامى ندارد و بخشش او پاداش نپذيرد.
امّا بعد، پيشتازان سپاهم را فرستادم و به آنان فرمان دادم كه بر كرانه اين رود (فرات) مستقر شوند و آن را زير نظر گيرند تا دستور جديد دررسد. برنامه ام اين است كه از رود فرات بگذرم و به سوى گروهى از شمايان كه در ساحل دجله اند، روم و آنان را برانگيزانم تا با شما به جنگ دشمنتان روند و از مددكاران نيروهاى خودى باشند.
شريف رضى گويد: «مِلْطاط» در اينجا به معناى سمتى از ساحل
است كه امام فرمان داده بود يارانش آنجا مستقر شوند. بعضى آن را ساحل دريا معنى كرده اند، و معناى اصلى آن زمين بلند است. و منظور از «نُطْفَه» آب فرات است. و اين عبارات از شگفتيهاى ادبيات است.

خطـبه 49

معـرفت الهى در ذات و صـفات

خداى را سپاس كه داناى رازهاست و نشانه هاى روشن، جمالش را نشان دهد. هيچ ديده اى را ياراى ديدن او نيست، پس ديده اى كه او را نديده انكارش را نسزد، و قلبى كه او را دريافته به گوهر ذاتش نرسد.
بلندترين قلّه هستى زيرانداز اوست و برترى و والايى، خاكساران درگاه او. ولى بلندمرتبتىِ او حجاب نزديكى به او نيست تا آنجا كه هيچ كس نزديك تر و محرم تر از او نباشد، و هيچ يك از آفريدگانش را از وى دور نسازد، و نيز نزديكى او مكانى نيست كه در يك جاى درآيند و در يك رتبت نشينند.

خردها از درك ذات و صفات الهى ناتوانند، ولى راه شناخت و معرفت لازم
همچنان باز است. پس اوست كه جهان هستى بر وجودش گواهى دهد، و دل منكران بر او اقرار كند. پاك و منزّه است پروردگار از آنچه مشركان و منكران بدو نسبت دهند.


خطـبه 50
ايجاد شـبهه، توطئه دشمن براى حمله


جز اين نيست كه آغاز هر فتنه و فساد، پيروى از هوسها و بدعت در احكام دين است كه با كتاب خداى سازگار نيست، و گروهى بر گروه ديگر به نام دين ولى بيگانه از آن، سرپرستى كنند تا بدعت در جامعه تحقّق يابد.
پس اگر باطل در حق نياميزد و چهره زيباى آن را مكدّر نسازد، ترسى بر حق جويان نباشد، و نيز اگر حق از توطئه باطل برهد و بى پرده ظاهر شود، زبان دروغ پرداز دشمنان بسته شود.
ولى هنر دشمن اين است كه مشتى از اين و مشتى از آن برگيرد و درهم سازد، و در چنين موقعيّتى است كه شيطان بر دوستانش چيره گردد. امّا آنان كه از پيش در پرتو هدايت و لطف الهى بوده اند، نجات يابند.

51
كـلام


آنگاه كه لشكريان معاويه بر شريعه فرات در جنگ صفّين تسلّط
يافتند و سپاهيان امام را ـ درود خدا بر او ـ از آن بازداشتند


شـهادت آرى، ذلّت هرگز

خطـبه 52
گرچه بميريد.
بهوش باشيد كه معاويه گروهكى فريب خورده و چشم و گوش بسته
را به دنبال خود كشانده است تا آنان را به كشتن دهد و در بلا و دوزخ افكنَد.

52
خطبه

به روايت ديگر مى آوريم

درباره ثواب و كيـفر

آگاه باشيد كه بساط دنيا برچيده شده و زنگ پايان آن به صدا درآمده و خوبيهاى آن ناپديد گشته و بسرعت پشت كرده و ساكنانش را به نابودى كشانده و همسايگانش را به سوى مرگ پيش رانده است.
شيرينى هاى آن تلخ شده، و زلال آن تيره و متعفّن گشته، و از آن جز ته مانده اى چون ته مانده ظرفى باقى نمانده و يا قطره آبِ از شن چكيده اى كه تشنه كامان را سيراب نكند.
پس اى بندگان خدا، به خود آييد و از اين سراى ناپايدار دل بركنيد. مباد كه
هوسها و رؤياها بر شما چيره گردد و رفتن از دنيا را دور انگاريد.
به خدا سوگند، اگر چون شترِ بچه مرده بناليد و چون كبوترِ جفت از دست
داده مويه كنيد و چون راهبان صومعه نشين فرياد برآريد و همه اموال و اولاد خود را به خدا پيشكش كنيد تا به آستان قرب الهى برسيد و در
پيشگاه او مقامى يابيد، يا گناهى را كه در ديوان الهى ثبت شده و مأموران او بدقّت از آن حراست كنند، پاك سازيد، در مقابل آن ثوابى كه از سوى خدا برايتان آرزو دارم و يا كيفرى كه از آن بر شما ترسم، بسيار اندك و ناچيز است.
به خدا سوگند، اگر دلهاتان آب شود و ديده هاتان از عشق و خوف او خون
گردد و بر گونه هاتان ريزد و آنگاه تا پايان عمر دنيا بمانيد و از هيچ تلاشى مضايقه نكنيد، تمام اينها در برابر نعمتهاى بزرگ او بر شما بهويژه نعمت ايمان و هدايت، هيچ است.

از همين خطبه است در يادآورى عيد قربان و خصوصيات قربانى

قربانى كامل آن است كه سلامتىِ چشم و گوشش را وارسى كنيد، كه اگر اين دو عضو سالم باشد، قربانى سالم و كامل است گرچه شكسته شاخ و لنگان به سوى قربانگاه كشانده شود.

«مَنْسَك» در اينجا به معناى قربانگاه است.

خطـبه 53
كـلام
درباره بيعت با امام
ضـرورت جهاد


مردم براى بيعت با من چنان به سويم هجوم آوردند كه شتران تشنه به آبشخور در روز نوبت تقسيم آب، در حالى كه ساربان رهاشان كرده و افسارشان گسيخته است، تا آنجا كه گمان كردم قصد جانم را كرده اند و يا در حضور من به يكديگر سوءِقصد دارند.
من اين مسأله را بسيار كاويدم و جوانب آن را سنجيدم22 و كاملاً بررسى كردم به طورى كه خواب از چشمم پريد. پس راهى جز نبرد با آنان نيافتم يا آنچه را رسول اكرم ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ آورده منكر شوم. ولى تحمّل سختىِ جنگ آسان تر از تحمّل عذاب الهى است، و مرگ دنيا راحت تر از عذاب آخرت است.

خطـبه 54
54كـلام
شروع جنگ خرده گرفتند

آيين جـهاد


امّا سخنتان كه گوييد تأخير در جنگ به خاطر ترس از مرگ است، پس به خدا سوگند، براى من يكسان است كه من بر مرگ درآيم يا مرگ به سويم
آيد. و امّا سخن ديگرتان كه مى گوييد درباره اهل شام ترديد دارم، به خدا سوگند، يك روز هم جنگ را واننهادم مگر آنكه اشتياق داشتم گروهى از آنان به من بپيوندند و هدايت شوند و در پرتو نورم ره يابند; و من اين را بيشتر دوست دارم از آنكه آنان را در كژراهه بكُشم، گرچه گناهشان به گردن خودشان خواهد بود.


خطـبه 55
كـلام
صـداقت در جهاد


ما كه با پيامبر بوديم با پدران، پسران، برادران و عموهامان مى جنگيديم23، ولى اين جنگ، «ايمان» و «تسليممان» را مى افزود، و بر سوزش درد بردبارمان مى ساخت، و در جهاد با دشمن همه تلاشمان بود، به طورى كه با او چنان مردانه و بى مهابا درگير مى شديم كه در كمين جان يكديگر بوديم تا ديگرى را شربت مرگ بچشانيم. پس گاه ما جان دشمن را مى گرفتيم و گاه او از ما جان مى گرفت.

ز سستى كژى آيد و كاستى

پس آنگاه كه خداوند صداقت ما را ديد، بر دشمنمان ذلّت را فرود آورد و
بر ما پيروزى را، تا اسلام به طور كامل استقرار يافت و پايه هاى آن محكم شد.

و به جان خودم سوگند، اگر ما چون شمايان سستى مى كرديم، ديگر نه از
دين خبرى بود و نه از درخت سبز و تناور ايمان شاخسارى.

به خدا سوگند، سزاى اين سستى، محروميّت و تلخكامى خواهد بود كه به
جاى شير، خون خواهيد دوشيد و به دنبال آن پشيمانى بريد.


خطـبه 56
كـلام
خطاب به يارانش
تشخيص وظيفه در بحرانهاى سياسى


آگاه باشيد كه بزودى پس از من فردى شكمباره و پرخواره بر شما حكم رانَد كه آنچه يابد، خورَد و آنچه نيابد، خواهد. پس او را بكشيد كه هرگز نخواهيد كشت.
بهوش باشيد كه او شما را فرمان دهد تا دشنامم دهيد و از من بيزارى جوييد.24 امّا دشنام را مجازيد، كه عاقلان دانند ساحت قدسم مبرّاست و شمايان را نجات است. و امّا بيزارى، هرگز، كه بر فطرت اسلام زاده شدم و در ايمان و هجرت پيشتاز بوده ام.

57
كـلام
خطاب به خوارج

تاوان مخالفت با امـام

طوفان شن هلاكتان كند و كسى را از شما باقى نگذارد.25 آيا پس از ايمانم به خدا و جهادم در ركاب رسولخدا ـ درود الهى بر او و خاندانش ـ راه كفر پويم؟! «كه بى ترديد در اين هنگام گمراه شده و راه هدايت را وانهاده ام»26.
پس به بدترين جايگاه بازگرديد، و به راه كفر عقبگرد كنيد.
بدانيد كه پس از من به نهايت، خفّت و خوارى بينيد، و از دم تيغ درگذريد، و ستمگران رسماً اموالتان را ملك خود سازند.

كلمه «آبِر» يعنى كسى كه درخت خرما را هرس كند تا سالم مانَد،
البتّه به دو صورت ديگر هم آمده است:
1. «آثر»، يعنى كسى كه حديثى را روايت كند كه به نظر درست تر مى آيد. گويا امام عليه السّلام فرمايد: به طورى از بين خواهيد رفت كه هيچ كس نمانَد تا از شما خبرى دهد.
2. «آبز»، يعنى جهنده و نجات يابنده. البتّه «آبز» به معناى هلاك شونده هم آمده است.

خطـبه 58
كـلام
آنگاه كه امام بر نبرد با خوارج مصمّم شد


درباره گروهك خـوارج

به آن حضرت خبر دادند كه آنان از پل نهروان گذشته اند، فرمود:

نه چنين است و از آن نهر نگذشته اند، بلكه قتلگاهشان اين سوى نهر است. به خدا سوگند، از ايشان ده نفر هم نجات نيابند، و از شمايان ده نفر هم به شهادت نرسند.

منظور امام از كلمه «نُطْفَه»، آب رود است، و آن از نظر كنايه
بسى فصيح تر از كلمه «ماء» (آب) به شمار آيد گرچه فراوان باشد، و ما در گذشته در مورد مشابه به آن اشاره كرديم.

خطـبه 59
كـلام
خط و سـرنوشت خوارج


آنگاه كه «خوارج» كشته شدند به آن حضرت گفته شد: اى امير
مؤمنان، اين گروهك بكلّى نابود شدند. امام فرمود:

هرگز! به خدا سوگند، اينان نطفه هايى هستند در پشت مردان و زهدان زنان. هر زمان كسى از آنان سر برآورَد، قطع شود تا سرانجام آخرينشان دزدان و راهزنان باشند.

60
كـلام


برخورد امام با مخـالفان

خوارج را پس از من نكشيد، زيرا آن كه حق را جويد ولى به خطا رود، چون كسى نيست كه باطل را خواهد و بدان رسد.
 

 
 
© کليه حقوق وب سايت متعلق به بنياد نهج البلاغه است .