کتاب : نهج البلاغه همراه

 
 
:مترجم   سيدجمال الدين دين پرور
 

   
 

فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24

 

فصلنامه 24- 23

 
 
   

µ خطبه 1-20   µ خطبه 21-40   µ خطبه 41-60   µ خطبه 61-80   µ خطبه 81-100  
µ خطبه 101-120   µ خطبه121-140   µ خطبه 141-160   µ خطبه 161-180   µ خطبه181-200  
µ خطبه 201-220   µ خطبه 221-240                    

خطـبه 61
كـلام
آنگاه كه او را از ترور ترساندند
حـفاظت از دشـمن


بى ترديد سپر محكم الهى حفاظتم كند تا آن روز كه اجلم فرا رسد، آن سپر نيز مرا وانهد و تسليم مرگ كند. آن روز است كه ديگر تير به خطا نرود و جراحت التيام نپذيرد.

خطـبه 62
دنيا در ديدگاه خردمنـدان

بهوش باش! دنيا سرايى است كه سلامتى از آن جز در آن نيست، و با گفتار و كردار ريايى و غيرالهى به راه نجاتى نتوان رسيد. مردم بدان گرفتار آمدند تا آزموده شوند. پس آنچه از دنيا براى دنيا برگرفته اند، بايد همه را وانهند و حساب پس دهند، ولى آنچه براى خدا و خير داده اند، برايشان ماندگار است و پس از مرگ، آن را دريابند و از آن برخوردار گردند. براستى دنيا نزد خردمندان سايه اى زودگذر است كه تا آن را گسترده بينى، دامن برچيند و از اوج به زير آيد.
خطبه63
دنيا خانه اصليـتان نيست


اى بندگان خدا، از خدا پروا كنيد و همواره او را منظور داريد، و پيش از آنكه مرگتان فرا رسد كردار شايسته كنيد، و دستمايه از دست رفتنى را، سرمايه تجارت جاودانى كنيد. بار سفر بربنديد كه خواه ناخواه بايد كوچ كنيد، و آماده مرگ شويد كه سايه برسرتان افكنده است. چون مردمى باشيد كه وقتى بر سرشان بانگ زنند، بيدار شوند و بدانند كه دنيا خانه اصليشان نيست، پس آن را به سراى جاودان تبديل كنند.
خطـبه 63
براستى خداى سبحان شما را بيهوده نيافريده و مهمل وانگذارده است.فاصله شما تا بهشت يا دوزخ، تنها مرگ است كه خواهد آمد. و عمرى كه «لحظه اى» آن را كم كند و «ساعتى» آن را تباه سازد، براستى سزاوار است كه آن را كوته شمرد و بدان فريب نخورد. و غريبى كه روز و شب همواره فراخوانندش تا بسرعت بار سفر بندد، سزاست كه هرچه زودتر به وطن اصلى بازگردد. و مسافرى كه سرانجام بازمى گردد، چه موفّق و چه ناموفّق، بجاست كه از او به بهترين وجه استقبال و پذيرايى شود.
توشـه آخرت
پس در دنيا توشه برگيريد تا خود را در فرداى قيامت در امان داريد. پس بايد كه بنده از خدا پروا كند، و حريم دستورهاى الهى را نگه دارد، و نفس خويش را پند دهد، و توبه اش را پيش اندازد، و بر شهوت خويش چيره گردد. زيرا مرگ; خود را از او پوشيده دارد، و آمال و آرزوهاى دراز; او را فريب دهد، و شيطان سر راه او كمين كند و گناهان را براى او زينت دهد تا بدان آلوده شود، و به توبه اميدوارش كند تا آن را به تأخير اندازد و مرگش در غفلت بارترين موقعيّتها بر او هجوم برَد.
پس واحسرتا بر غافلى كه عمرش عليه او گواهى دهد و او را محكوم كند، و واى بر آن كس كه روزگارش او را به بدبختى و گناه كشانَد.
از خداى سبحان خواستاريم ما و شما را از آنان قرار دهد كه نعمت به فسادشان نكشانَد، و هيچ چيز از فرمانبرى پروردگارشان بازندارد، و پس از مرگ ندامت و اندوه به ايشان روى نياورد.
خطـبه 64
گوشـه اى از عظمت بيكرانه الهى
سپاس خداى را كه همه صفات او يكسان است و عالم هستى به يك نسبت از خوان گسترده او برخوردار، و «تقدّم» و «تأخّرى» نباشد تا گويند آغاز او بر انجامش پيشى گرفته و ظاهرش بر باطنش پيشدستى كرده است. هر كه را جز او يكتا نامند نادرست است، كه اين نام، ويژه خداست و اين مردمند كه «اندك» را «يكتا» بينند. نيز هر عزيزى جز او ذليل، و هر قدرتمندى غير او ضعيف، و هر صاحب اختيارى جز او بى اختيار، و هر دانايى جز او دانش آموز، و هر توانمندى جز او توانش آميزه اى با ناتوانى، و هر شنوايى جز او از شنيدن صداهاى بسيار لطيف ناشنواست و صداهاى گوشخراش او را كر كند و آوازهاى دور به گوشش نرسد، و هر بينايى جز او از ديدن رنگهاى ناپيدا و اجسام ريز نابيناست، و هر ظاهرى جز او غيرباطن است، و هر باطنى جز او غيرظاهر است.
آفريدگان را به خاطر قدرت نمايى، و تقويت توان، و ترس از حوادث زمان،و كمك خواهى بر رقيبان، و قدرت بر حريفان، و برترى جويى بر مخالفان نيافريده است، بلكه آفريدگانى هستند در وادىِ تربيت و رشد و بندگانى گوش به فرمان.
او در «اشياء» حلول نكند تا گويند وجودش در آنهاست، و هيچ مخلوقى ظرف وجود «واجب» نشود. و نيز از هيچ موجودى دور نيست تا گويند از آن جداست، بلكه همه در محضر او حاضرند.
آفرينش و تدبير نخست، او را خسته نكرده و هيچ عجزى در آفرينشگرىِ او نبوده و در آنچه مقرّر و مقدّر فرموده، شبهه اى راه نيافته، بلكه تدبير و تقديرى است استوار، و دانشى است پايدار، و فرمانى است ثابت و برقرار.اوست اميد و پناه همگان در عين قدرتمندى بر تأديب و عقوبت، و مايه تهذيب و ترس مقدّس در عين مهربانى و نعمت.

خطـبه 65
كـلام
در برخى از روزهاى جنگ صفّين، به يارانش فرمود
فنّ آورى نظـامى

اى گروه مسلمانان، بيم و هراس از خداوند را در عمق جانتان بيابيد و آرامش و وقار را آذين خود سازيد. در نبردگاه استقامت ورزيد، كه پايداريتان شمشيرها را كُند كند و جانتان را در امان دارد. جنگ افزارهاى خويش را كامل كنيد، و شمشيرها را پيش از بركشيدن، در نيام بيازماييد، و با گوشه چشمهاى خشم آلود دشمن را بنگريد، و از چپ و راست نيزه فرود آريد، و شمشيرها را قدرت مانور بخشيد تا در فاصله اى مناسب به فراز و فرود آيد، و قدرت تيغها را با استوارىِ گامهاتان هماهنگ سازيد و بدانيد كه شمايان در پناه مهر و عنايت الهى، و در كنار پسر عمّ رسول گرامى ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ پيكار مى كنيد. پس پياپى و بى امان حمله بريد و از فرار شرم كنيد، كه تبارتان را سرافكندگى آرد و در رستخيز به عذابتان افكنَد. پس جان خود را پاكيزه سازيد و آرام و سبكبال به سوى شهادت پرواز كنيد و به اين انبوه سياهى، (لشكر شام) و مقرّ فرماندهى آن كه در خيمه مجهّز و پرتشريفات مستقر است، يورش بريد و مركز آن را متلاشى كنيد كه شيطان در آن لانه كرده است. او از يك سو دست به حمله زند و از دگر سو پا به فرار نهد. پس عزمتان را جزم كنيد و بر هدف اصلى استوار باشيد تا پرچم حق به اهتزاز آيد و نور آن بر شما تابد، كه «شمايان برتر و سروريد و خدا با شماست و كردارتان را ناچيز نشمارد»27.

خطـبه 66
كـلام
در باره انصار
توطئه پس از پيامبـر(ص)

گويند آنگاه كه پيامبر ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ ارتحال يافت و اخبار سقيفه به امام ـ درود خدا بر او ـ رسيد، فرمود: «انصار چه گفتند؟». عرض كردند: آنان گفتند اميرى از ما و اميرى از شما بر كرسى خلافت نشيند. حضرت فرمود:
چرا پاسخشان را نداديد كه پيامبر اكرم نسبت به آنان سفارش فرمود كه به نيكوكارانشان نيكويى كنيد و از بدكارانشان درگذريد؟
پرسيدند: اين چه دليلى عليه آنهاست؟ فرمود:
اگر امامت و رهبرى حقّ آنان بود، سفارش به ديگران درباره آنها معنى نداشت.امام دگر بار پرسيد: «قريش چه گفتند؟». عرض شد: آنها دليل آوردند كه از نهال و تبار پيامبرند. آن حضرت فرمود:
شگفتا كه درخت را گرفته ولى ميوه آن را تباه ساختند!

خطـبه 67
كـلام
از دست او خارج شد و به شهادت رسيد

سقوط مصر و شهادت محمّد بن ابى بكر

نظرم اين بود كه زمام مصر را به دست «هاشم بن عُتبه» بسپارم و اگر چنين كرده بودم، مصر سقوط نمى كرد و به آنها فرصت تركتازى نمى داد. البتّه محمّد بن ابى بكر را سرزنش نمى كنم، كه او را دوست مى داشتم و دست پروردم بود.

خطـبه 68
كـلام
در نكوهش و انتقاد از ياران
چرا حق را نشـناسيد

چقدر با شمايان سازگارى كنم؟! چونان كه با شتران جوان با كوهانى مجروح، يا جامه هايى كهنه كه از هر سوى دوزند از دگر سو گسيخته گردد. شگفتا كه هرگاه گروهى از لشكريان شام نمايان شوند، مردانتان چون سوسمار يا كفتار به لانه هاشان خزند و در را محكم به روى خود بندند! به خدا سوگند، ذليل آن است كه شما ياريش دهيد، و آن كه به پشتيبانىِ شما به نبرد برخيزد براستى كه با پيكان شكسته نشانه رفته است.به خدا سوگند كه شمايانيد در بزم بى شمار، ولى در رزم اندك و آماده فرار.بى ترديد من به داروى دردها و حلّ مشكلاتتان آگاهم، ولى به خدا سوگند، دين خود را به دنياى شما نفروشم.
خدا رويتان را سياه گرداند و ذلّت و خوارى را نصيبتان كند! چرا باطل را مى شناسيد ولى از شناخت حق ناتوانيد؟ چرا اين گونه كه حق را خوار مى داريد، باطل را نمى كوبيد؟
خطـبه 69
كـلام
در سحرگاه نوزدهم رمضان كه ضربت خورد
نفرين بر حق ناشـناسان


نشسته بودم كه چشمم به دنياى ديگر باز شد و پيامبر خدا ـ درود الهى بر او و خاندانش ـ بر من جلوه كرد. گفتم: يا رسول اللّه، ببين از امّت تو چه كژيها و دشمنى ها مى بينم!
آن حضرت فرمود: نفرينشان كن.گفتم: خدايا، بهتر از اينان را بر من جايگزين بدار، و به جاى من بدترين را بر ايشان بگمار.
كلمه «أَوَد» يعنى كژى و ناراستى، و «لَدَد» يعنى خصومت و دشمنى، و بيان امام(ع) در اين مقام از فصيح ترين كلمات به شمار آيد.

خطـبه 70
كـلام
در نكوهش عراقيان
ياران حق نشـناس


امّا بعد، اى اهل عراق، شمايان چون زن بارداريد كه بار خود كشد تا زادنش فرارسد، آنگاه فرزند مرده به دنيا آرد، و شويش را از دست دهد و در بيوگى روزگار گذرانَد، و چنان در غربت بسر آرد كه حتّى پس از مرگش وارث او دورترين وابسته باشد. به خدا سوگند كه من به دلخواه خويش نزد شما نيامدم، بلكه خود را ناچار به اين كار ديدم.
به من خبر رسيده كه گفته ايد على زبان به دروغ گشايد! خدا از خير و رحمت دورتان دارد! من بر كه دروغ بندم؟! بر خداوند؟ كه اوّلين گرونده به اويم، يا بر پيامبر؟ كه نخستين يار و مريد او بودم. نه به خدا، چنين نيست، بلكه نفَس گرم و آهنگ رساى پيامبر است كه شما نامحرمان و نااهلان از آن غايب بوده ايد.
وايتان! كه اگر لياقت دانش و حكمت را داشتيد، به رايگان از آبشار دانشم بر حوض جانتان مى ريختم، «كه خبر آن را بزودى دريافت خواهيد كرد»28.


خطبه71
درود بر پيامبر را به مردم آموخت
شـناخت، انگيزه درود


دلهايى كه به اختيار، سعادت يا شقاوت را برگزينند، برترين و زيباترين درودها و پربارترين بركتها را بر بنده و پيامبرت حضرت محمّد(ص) نثار فرما و ويژه آن بزرگ دار; همان پايان بخش دفتر رسالت، و گشاينده درهاى بسته، و بر كرسى نشاننده دين حق با نيروى حق، و درهم كوبنده لشكر باطل، و نابودكننده هيبت و قدرت كژيها.
براستى رسالت تو را بشايستگى به انجام رساند، و با تمام توان قيام كرد، و به فرمانت برخاست، و امرت را زنده داشت، و در راه تحصيل خشنوديت شتاب كرد و لحظه اى فرو نگذاشت، و در راه جهاد كوتاهى و تأخير نكرد، و در عزم و اراده آهنينش سستى راه نيافت; همو كه پيامت را با همه وجود دريافت، و پيمانت را به جان پاس داشت، و فرمانت را بى چون و چرا اجرا ساخت تا آنگاه كه چراغ دين را براى رهروان و حق جويان بيفروخت، و نور اسلام را بر گستره زمين بتاباند، و راه هدايت را روشن ساخت تا گمگشتگان راه يابند و دلها پس از سقوط در دامچاله ها، به وسيله او نجات يابند.
آرى، او پرچمهاى روشنگرى را برافراشت و احكام نورانى دين را اعلام داشت. پس اوست امين وحى و رازدار اسرارت، و گنجور گنجينه دانشت كه ناپيداست، و گواهت در رستخيز، و فرستاده راستين و پيامبرت به سوى مردم. پروردگارا، او را در سايه سار رحمت خود جايگاهى رفيع كرامت فرما و در پرتو فضل و بزرگواريت از خوبيها پاداش عنايت كن.
پروردگارا، بارگاه دين او را بر بلندترين قلّه هاى عزّت و شرف استوار دار و آن را بر هر آيينى برترى بخش، و منزلت و عظمت او را در پيشگاهت برافراز، و فروغ دينش را در روزگارش به اوج كمال رسان، و پاداش رسالت او را پذيرش شهادتش و خشنودى از گفتارش قرار ده كه داراى منطقى استوار و كلامى پايان بخش اختلافات است.
پروردگارا، ما را در زندگى شيرين و نعمتكده بهشت و آنچه از خوشيها و لذّتهاى دلخواه، و گشايشها و آرامشها كه تحفه هايى از آستان كرامت تو است، در زير سايه او قرار ده.

خطـبه 72
كـلام
درباره مروان بن حكم در بصره
اخبـار غيبى آن حضرت

گويند مروان حكم در جنگ جمل اسير شد، امام حسن و امام حسين ـ درود خدا بر هر دوان ـ نزد آن حضرت از او شفاعت كردند و امام او را آزاد ساخت. آنان به پدر گفتند: اى امير مؤمنان، او ديگر با شما بيعت خواهد كرد. حضرت چنين فرمود:
مگر او پس از قتل عثمان با من بيعت نكرده بود؟ به بيعت او نيازى ندارم، كه دست بيعت او چون دست حيله و فريب يهود است، اگر در ظاهر بيعت كند در نهان آن را بشكند.به شما اعلام مى كنم كه او در آينده چند روزى ـ به كوتاهىِ ليسيدن سگ بينىِ خود را ـ به فرمانروايى رسد. نيز او را چهار پسر آيد كه آنان نيز به كرسىِ حكومت رسند، و بزودى امّت اسلام از او و فرزندانش روزى خونين خواهند ديد.

 

خطـبه 73
كـلام
آنگاه كه ديگران بر بيعت با عثمان تصميم گرفتند
سكوت براى حفـظ وحدت

شمايان خوب مى دانيد كه من به خلافت سزاوارتر از ديگرانم، ولى به خدا سوگند، تا آنگاه كه امور مسلمانان بهنجار و بسامان باشد و جز بر من ستم نرود، صبر و سكوت پيشه كنم به خاطر خدا و پاداش صابران و بى رغبتى به رياست و حكومتى كه براى آن سر و دست مى شكنيد.

خطبه74
كـلام
قتل عثمان متّهم كرده اند
پرهيـز از اتّهام

چرا شناخت بنى اميّه از من آنان را از عيبجويى من بازنداشت؟ و چرا سابقه روشنم مانع جهّال از تهمّت زدن بر من نگشت؟
آرى، خداوند آنان را پند داد كه تهمت نزنند، و براستى پند الهى از زبان و بيان من رساتر است! من در نبرد فتنه ها به ميدان «مارقين» (گروهك خوارج) رفتم و با «مرتابين» (شك كنندگان) دست و پنجه نرم كردم و در هر دو جبهه پيروز گشتم. بايد از كتاب خدا دستور گرفت و در موارد شبهه، بى دليل كسى را متّهم نكرد، و بندگان خدا در دادگاه عدل الهى بدانچه در سينه دارند محاكمه و مجازات شوند.

خطـبه 75
آينه رشـد و كمال


خداى رحمت كند بنده اى را كه سخن خردمندانه را بشنود و دريابد و هرگاه به سوى رشد و هدايت خوانده شود، پاسخ مثبت گويد و دامن راهبر گيرد تا به ساحل نجات رسد، پروردگارش را منظور دارد و دل در هواى او سپرد و از گناهش ترسان باشد، خالص و بى ريا به بارگاه او رود و كردار شايسته تقديم كند، رهتوشه آخرت به دست آورَد و از قانون شكنى دورى جويد، هدفدار حركت كند و در جستجوى پاداش الهى باشد، با نفس خود بستيزد و بر آمال و آرزوها غلبه كند، صبر و بردبارى را مركب راهوار نجات خويش سازد، پرهيزكارى و خودنگهبانى را ساز و برگ سفر مرگ خويش دارد، راه روشن شريعت را در پيش گيرد و بر برهانهاى نورانى و روشنگر دين پايدار باشد، فرصت را غنيمت شمارد و بر اجل سبقت گيرد و از عمل صالح رهتوشه سازد.

خطبه76
كـلام
حـق، گرفتنى است


براستى كه بنى اميّه ميراث پيامبر را اندك اندك در اختيارم نهند، بسان شير دادن شتر به بچّه خويش. به خدا سوگند، اگر زنده مانم، آنان را از صحنه بيرون كنم، همچنان كه قصّاب جگر خاك آلوده را به دور افكنَد.29
روايت ديگر «التُّرابُ الْوَذِمَةَ» مى باشد كه معكوس جمله متن است.معناى كلام امام ـ درود خدا بر او ـ كه مى فرمايد «لَيُفَوِّقَونَنى» اين است كه آن مال را كم كم به من دهند، چونان شتر كه يك بار بچه خود را شير دهد.و كلمه «الوِذامُ» جمع «وَذَمَة» و به معناى پاره اى از شكمبه يا جگر است كه بر خاك افتد، پس آن را برافشانند.

خطـبه 77
كـلام
از جمله دعاهاى حضرت است
در طلب عفـو و بخشايش

بارخدايا، گناهم را بريز، گناهى كه بدان از من داناترى، و اگر توبه شكستم، مغفرتت را از من مگير.خداوندا، از گناهى كه عهد بسته بودم گرد آن نگردم ولى عهدم را شكستم،درگذر.
پروردگارا، از آن گناهم بگذر كه با زبان اظهار نزديكى به تو كنم ولى قلبم غير تو را جويد و بر آستان غير تو روى آرد.
بارخدايا، چشمكهاى گناه خيز، و سخنان نيش دار و تيز، و هوسهاى دل انگيز، و زبان لغزش آميز را بر من ببخشاى.

خطـبه 78
كـلام
درباره علـم نجوم


آنگاه كه امام ـ درود خدا بر او ـ آهنگ نبرد با خوارج كرد، يكى از يارانش از راه علم نجوم گفت: اى امير مؤمنان، اگر در اين ساعت سفر كنى، ترسم به پيروزى نرسى. حضرت فرمود:
آيا پنداشتى به ساعتى دست يافته اى كه هركس در آن حركت كند بديها از او دور گردد، و برحذر مى دارى از زمانى كه هركس در آن سفر كند زيان بيند؟!
پس هركس تو را در اين امر تصديق كند قرآن را تكذيب كرده و از كمك خواهىِ الهى در راه رسيدن به خواسته ها و دفع ناملايمات، بى نياز گشته است، و سزاست آن كس كه به گفته ات عمل كند، تو را سپاس گويد نه پروردگار را، زيرا به گمانت تو او را بر اين «زمان» رهنمون گشته اى تا به سود رسد و از زيان در امان مانَد.
آنگاه روى به مردم كرد و فرمود:
اى مردم، از فراگيرى علم نجوم بپرهيزيد ـ مگر آن مقدار كه راه صحرا و دريا را به شما بنمايد ـ كه شمايان را به غيبگويى كشانَد. و اخترشناس چون غيبگوست و غيبگو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش است.
به نام خدا به راه افتيد و سفر آغاز كنيد.

خطـبه 79
كـلام
پس از پايان جنگ جمل، در نكوهش زنان
درباره زنان


اى گروه مردمان، بى ترديد زنان از نظر ايمان، بهرهورى و خرد در كاستى اند. امّا كاستىِ آنان در ايمان بدان جهت است كه در «ايّام عادت» از نماز و روزه بركنارند; و امّا كاستى در خرد، بدان سبب كه شهادت دو زن همسنگ شهادت يك مرد است; و امّا كاستى در بهره ها، بدان دليل كه ميراث آنان نيمِ مردان است. پس، از زنان شرّ بپرهيزيد و نيكانشان را واپاييد، و در خوبيها فرمانشان مبريد تا در زشتى ها طمع نكنند.30

خطبه 80
كـلام
تفسـير پارسايى و پرهيزكارى


اى مردم، زهد و پارسايى، كوتاه كردن دامان آرزوها و شكر و سپاس نعمتها و پرهيز از گناهان است. پس اگر نتوانيد در سايه سار پارسايى و سپاس بنشينيد، دست كم تلاش كنيد تا امواج خروشناك حرام، ساحل صبر و پايداريتان را ويران نسازد و گناه بر شما چيره نگردد، و در هنگامه نعمت، سپاس را از ياد نبريد، كه خدا حجّتش را بر شمايان تمام كرده و راه عذر و بهانه را با دليلهاى روشن و آشكار، و كتابهاى آسمانى كه زداينده هر عذرى است، بسته است.
   
 
© کليه حقوق وب سايت متعلق به بنياد نهج البلاغه است .