 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
امام
يادگار شهيدان
81
يادگار شهيدان ماندگارتر است
و تبارشان پربارتر.
اعتراف
به ندانستن، رستن از هلاكت
حكمت 82 ـ 86
82
آن كس كه گفتار «نمى دانم» را
از دست دهد به هلاكت رسد.
توانمندىِ جوان، پشتوانه
تدبير پير
83
رأى و تدبيرِ پير را از
توانمندىِ جوان دوست تر دارم.
و در روايت ديگر: تدبير پير
را از حضور جوان بيشتر دوست
دارم.
كيمياى
استغفار
84
در شگفتم از كسى كه كيمياى
استغفار با اوست ولى از رحمت
الهى نااميد است.
راز
استغفار
85
امام باقر ـ عليه السّلام ـ
از آن حضرت روايت كند كه
فرمود: در روى زمين دو
جانپناه بود كه يكى از آنها
از دست شد، پس همّت كنيد دو
ديگر را پاس داريد و بدان چنگ
زنيد. امّا جانپناه نخست كه
از دست شد رسول خدا بود ـ
درود الهى بر او و خاندانش ـ
، و جانپناه باقيمانده
استغفار است. خداوند فرمود:
«خدا مردم را عذاب نكند تا
آنگاه كه تو (پيامبر) در
ميانشان هستى، و نيز تا وقتى
كه استغفار كنند عذابشان
نكند»7.
و اين جمله از برداشتهاى زيبا
و دريافتهاى ظريف است.
رابطه
دنيا و آخرت
86
آن كه رابطه خود با خدا را
نيكو دارد خداوند نيز رابطه
بين او و مردم را بهينه سازد،
و كسى كه كار آخرتش را سامان
دهد خداوند
كار دنياى او را اصلاح كند، و
آن كه خود واعظ خويش باشد خدا
براى او نگهبان گمارَد.
حكمت 87 ـ 90
روش
تبليغ و تربيت
87
دانشمند كامل كسى است كه مردم
را از رحمت و مهربانى خدا
نوميد نسازد و از عذاب الهى
در امنيّت قرار ندهد.
دانش و
ارزش
88
كم بهاترين دانش، مبادله
اطّلاعات و اظهار فضل است و
ارزنده ترينِ آن، عملكردِ
درست كه در اعضا و جوارح است.
حكمت و
شادابى
89
اين دلها همانند بدنها افسرده
شوند، پس براى شادابى آنها از
حكمتها و سخنان نغز استفاده
كنيد.
فتنه و
آزمايش
90
كسى نگويد: «خدايا به تو از
فتنه پناه برم»، زيرا هر كس
درگير فتنه اى است، ولى از
فتنه هاى گمراه كننده به خدا
پناه بريد كه فرموده
است: «بدانيد اموال و
اولادتان فتنه است»8. يعنى
پروردگار مردم را با اموال و
اولاد بيازمايد تا ناراضيان
روزى، از رضامندانِ به قسمت
شناخته شوند، گرچه خداوند از
آنان بدانان آگاه تر است ولى
بدان جهت است كه هر كس در
ميدان عمل ظاهر شود تا ثواب و
عِقاب به استحقاق دهد، زيرا
بعضى فرزند پسر خواهند و دختر
را ناخوش دارند، و گروهى به
افزايش ثروت علاقه مندند و از
نادارى گريزان.
حكمت 91 ـ 92
و اين از تفسيرهاى دُردانه اى
است كه از آن حضرت شنيده شده.
سعادت
چيست
91
از آن حضرت پرسيده شد كه خير
چيست؟ فرمود: خير و خوبى آن
نيست كه مال و فرزندت زياد
گردد، بلكه خير آن است كه
دانشت افزون و بردباريت عظيم
گردد و به بندگى پروردگارت
مباهات كنى، پس اگر كار
شايسته كردى خداى را ستايش كن
و اگر بد عمل نمودى استغفار
نما.
در دنيا دو كس بر خير و خوبى
اند: مردى كه به گناهانى دست
يازيده ولى با آب توبه آنها
را شستشو داده است; دو ديگر
آن كه در خيرات پيشتاز است.
بدانيد كه هيچ كار توأم با
تقوايى كم نباشد، و چگونه كم
باشد كارى كه مورد قبول الهى
واقع شود.
نزديك
ترين مردم به پيامبر
92
نزديك ترينِ مردم به پيامبران
داناترينِ ايشان به تعاليم
آنها
هستند.
سپس اين آيه را قرائت فرمود:
«نزديك ترين مردم به ابراهيم
كسانى هستند كه از وى پيروى
كنند و همچنين اين پيامبر و
مؤمنان»9.
آنگاه فرمود: دوست محمد ـ
درود الهى بر او و خاندانش ـ
كسى است كه از خدا اطاعت كند
گرچه خويشىِ او دور باشد، و
دشمن آن حضرت كسى است كه خدا
را نافرمانى كند گرچه نسبتش
به پيامبر نزديك باشد.
حكمت 93 ـ 96
نيايش
با يقين
93
آن حضرت فردى از خوارج را ديد
كه نماز شب مى خواند و قرآن
تلاوت مى كرد، فرمود: «خوابِ»
در حال يقين بهتر از «نمازِ»
در حال شك است.
هرچه
را شنيديد بازگو نكنيد
94
هر خبرى را كه بشنويد بدقّت
بررسى كنيد و در زير و بالاى
آن بينديشيد و تنها به شنيدن
و بازگو كردن بسنده نكنيد، كه
راويان دانش بسيار، ولى درك
كنندگان آن اندكند.
اقرار
به عبوديّت و حضور در پيشگاه
عدالت الهى
95
امام از فردى شنيد كه مى گفت:
«انّا للّه و انّا اليه
راجعون» فرمود: گفتار ما
«انّا للّه» (ما از آنِ
خداييم) اقرار است كه ما مِلك
خداييم، و جمله ديگر «و انّا
اليه راجعون» (و ما به سوى او
بازمى گرديم) اقرار ديگرى است
كه ازبين رفتنى هستيم.
در
برابر ستايش ديگران
96
گروهى روياروى آن حضرت به
تعريف و ستايش از او
پرداختند، امام ـ درود خدا بر
او ـ فرمود: پروردگارا، تو
داناترى به من از خودم، و من
نسبت به خودم از ديگران
داناترم. خدايا، مرا بهتر از
آنچه ديگران مى پندارند قرار
ده، و آنچه را نمى دانند، بر
من ببخشاى.
فرهنگ
خير و خدمت
حكمت 97 ـ 100
97
روا ساختن حاجت در پرتو سه
امر است: كوچك شمردن آن، تا
كارهاى بزرگ انجام شود; پنهان
نمودن آن، تا خود آشكار شود;
و فوريّت در آن، تا گوارا
گردد.
بترسيد
از دگرگونى ارزشها
98
روزگارى بر مردم آيد كه جز
سخن چين، كسى را تحويل نگيرند
و جز تبهكار، شوخ طبع و
مردمدار نباشد، ولى آدم منصف
را ضعيف انگارند، و صدقه را
غرامت پندارند، و صله رحم را
منّت دانند، و عبادت را وسيله
تكبّر و خودبرتربينى قرار
دهند. در چنين موقعيّتى
كنيزكان مورد مشورت حاكمان
قرار گيرند، و كودكان امير
شوند، و كار به دست خواجگان
افتد.
جامه
براى تو است، نه تو براى جامه
99
آن حضرت را در جامه كهنه وصله
دار ديدند، پس درباره آن
پرسيدند، فرمود: دل را نرم و
نفْس را رام سازد، و مؤمنان
بدان اقتدا كنند.
شناخت
دنيا و آخرت
100
دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و
دو راه گوناگونند، پس كسى كه
دنيا را دوست بدارد و بدان دل
بندد، آخرت را دشمن دارد و از
آن بدش آيد. و آن دو چونان
خاور و باخترند، و آن كه بين
آن دو جهت حركت كند به هر يك
نزديك شود از ديگرى دور گردد،
و اين دو چون دو همسر يك
شوهرند.
وارستگان از دنيا
حكمت 101 ـ 102
101
«نَوف بِكالى» گويد:
اميرالمؤمنين را ـ درود خدا
بر او ـ در شبى ديدم كه از
بستر
فاصله گرفته به
ستارگان نظر افكند و به من
فرمود: اى نوف، در خواب فرو
رفته اى يا بيدارى؟
عرض كردم: بيدارم اى
اميرمؤمنان. آنگاه چنين ادامه
داد: اى نوف، خوشا آنان كه از
دنيا بريدند و به آخرت
پيوستند. اينان مردمى
هستند كه پهنه زمين را خانه،
و خاك آن را بستر، و آب آن را
شربت گواراى خويش ساختند.
«قرآن» را راه و رسم زندگى، و
«دعا» را اوج بندگى قرار
دادند و آنگاه به روش عيسى
مسيح خود را از وابستگى به
دنيا وارهاندند.
يا نوف، داوود پيامبر در چنين
مبارك سحرى برخاست و گفت: اين
ساعتى است كه در آن هر بنده
اى خدا را بخوانَد پاسخ مثبت
شنود مگر آن كه «باجگير»، يا
«خبرچين»، يا «دستيار ظلمه» و
يا «اهل لهو و لعب» باشد.
و گويند «عرطبه» طبل است و
«كوبه» طنبور.
مرزها
را نشكنيد
102
خداوند واجباتى بر شما مقرّر
فرموده است، آنها را ضايع
نكنيد; و مرزهايى برايتان
قرار داده است، از آن تجاوز
ننماييد; و از چيزهايى بازتان
داشته است، آنها را محترم
شماريد; و درباره امورى هم
سكوت كرده است كه از روى
فراموشى نبوده است، پس خود را
درباره آنها به رنج و مشقّت
نيفكنيد.
به
خاطر دنيا به دين پشت نكنيد
حكمت 103 ـ 105
103
هر آن كس كه به خاطر دنيا از
دينش بكاهد خداوند ضرر بيشتر
را به رويش گشايد.
هر
دانشى، نادانى را نزدايد
104
اى بسا دانشمندى كه از نادانى
هلاك شود و دانش او نفعى بدو
نبخشد.
قلب انسان، مركز سعادت يا
شقاوت
105
پاره گوشتى به رگ حيات انسان
آويخته است كه از شگفت
انگيزترين اعضاى او، يعنى قلب
است كه زمينه هايى از حكمت و
نيز ضدّ آن را در خود جا دهد.
پس اگر اميد در آن پديد آيد
طمع به سراغش رود و او را
خوار سازد، و اگر طمع هجوم
آورَد حرص او را هلاك خواهد
ساخت، و اگر نااميدى چيره شود
اندوه او را از پا درآورَد، و
اگر خشم بر او عارض شود
تندخويى حاكم گردد، و اگر
رضامندى او را خوشبخت سازد
عنان اختيار از كف دهد، و اگر
ترس او را فراگيرد دست روى
دست گذارد، و اگر امنيّت
دامنگستر شود غرور و غفلت آن
را از او ربايد، و اگر مصيبتى
بدو رسد جزع و فزع رسوايش
كند، و اگر به مالى دست يازد
طغيان كند، و اگر دچار
تهيدستى شود در دام بلا افتد،
و اگر گرسنگى او را به ستوه
آورَد ناتوانى زمينگيرش كند،
و اگر سيرى از حد گذرد پرخورى
او را بيازارد. پس هر كوتاهى
او را ضرر رسانَد و هر تندروى
براى او فساد آورَد.
از
امام الگو گيريد
حكمت 106 ـ 109
106
ما الگوى زندگى هستيم،
واماندگان بايد خود را بدان
رسانند و تندروان بايد به آن
بازگردند.
پاسداران فرمان الهى
107
پاسدار فرمان خدا نباشد مگر
آن كه سازش نكند، و تن به
خوارى ندهد، و فرمانبر طمعها
نباشد.
در
ستايش از ياران
108
«سهل» پسر «حُنَيف انصارى» پس
از بازگشت از نبرد صفّين كه
افتخار يارى و همراهى امام را
داشت، در كوفه وفات يافت. او
از محبوب ترينِ مردم نزد آن
حضرت بود. اميرالمؤمنين ـ
عليه السّلام ـ درباره او
چنين فرمود: اگر كوهى هم مرا
دوست بدارد در هم فرو ريزد.
معناى سخن امام اين است كه
رنجها بر او هجوم آرد و
مصيبتها بر او سرعت
گيرد، و اين ويژگىِ
تقواپيشگانِ نيكوكار، و
برگزيدگانِ خوبان است. و اين
حديث مانند سخن ديگر حضرت است
كه مى فرمايد: آن كه ما اهل
بيت را دوست بدارد بايد
پذيراى لباس فقر باشد.
حديث معناى ديگرى هم دارد كه
اينجا جاى ذكر آن نيست.
فرهنگ
اخلاق و تربيت
109
هيچ ثروتى سودمندتر از عقل
نيست و هيچ تنهايى وحشتناك تر
از خودبينى و خودپسندى، و هيچ
عقلى چون مديريّت، و هيچ
بزرگوارى و بخششى چون
پرهيزكارى، و هيچ همنشينى چون
اخلاق نيكو، و هيچ ميراثى چون
تربيت و حُسن معاشرت، و هيچ
راهبرى چون توفيق الهى، و هيچ
تجارتى چون عمل صالح، و هيچ
سودى چون بهره هاى آخرت، و
هيچ پارسايى چون بازايستادن
در برابر شبهه، و هيچ
زهدى چون ترك حرام، و هيچ
دانشى
چون تفكّر، و هيچ عبادتى چون
انجام واجبات، و هيچ ايمانى
چون حيا و صبر، و هيچ
تبارى چون تواضع، و هيچ
شرافتى چون دانش، و هيچ عزّتى
چون بردبارى، و هيچ پشتيبانى
محكم تر از مشورت.
حكمت 110 ـ 112
گمان
بد مبريد
110
آنگاه كه جوّ خوبى و خيرخواهى
بر زمانه و مردم آن سايه
گسترَد، اگر كسى به ديگرى
گمان بد برَد در حالى كه
خلافى از او نديده، ستم كرده
است; و اگر فساد بر زمانه و
مردم آن حاكم گردد و انسان به
كسى خوش گمان باشد، فريب
خورده است.
به
خانه اصلى بينديش
111
به آن حضرت عرض كردند: اى
اميرمؤمنان، چگونه است
حالتان؟ فرمود:
چگونه است حال آن كه بودنش
مقدّمه رفتن است و سلامتيش بى
اعتبار و در مهد امنيّت،
ناامن.
فريب
نخوريد
112
اى بسا آن كه از نعمتِ مدام
به دام افتد، و پرده پوشى
الهى
او را بفريبد، و از گفتار
نيكويى كه مردم درباره اش
گويند به فتنه درآيد. و
خداوند هيچ بنده اى را چون
مهلت دادن به او نيازموده
است.
در
دوستى اندازه نگه داريد
حكمت 113 ـ 117
113
دو گروه درباره من به هلاكت
رسند: دوستدار نادان كه خدايم
خوانَد، و دشمن كينه توز.
فرصت
را غنيمت شماريد
114
از دست دادن فرصت، به دست
آوردن غصّه است.
شناخت
دنيا
115
دنيا چون مار خوش خطوخالى است
كه ظاهرش نرم و زيباست و
باطنش پر از زهر كشنده. نادان
فريب خورَد و بدان روى آرد،
ولى عاقلِ فهميده از آن
گريزد.
بنى
هاشم و بنى اميّه
116
از امام ـ عليه السّلام ـ
درباره قريش پرسيدند، حضرت
فرمود: امّا فرزندان «مخزوم»
گل قبيله قريش اند كه گفتگو
با مردانشان و ازدواج با
زنانشان دوست داشتنى است، و
امّا فرزندان «عبدشمس»
دورانديش تر و نسبت به
خاندانشان حمايت كننده ترند،
ولى ما نسبت به داراييمان
بخشنده تر، و هنگامه جانفشانى
سخاوتمندتريم; آنان بيشتر و
مكّارتر و بدعمل ترند، و ما
فصيح تر و نصيحت كننده تر و
زيباتريم.
به
پايان كار بينديشيد
117
چقدر تفاوت است بين دو كار:
كارى كه لذّت آن به پايان رسد
ولى آثار تلخ آن بر جاى
مانَد، و كارى كه رنج و زحمت
آن تمام شود ولى اجر آن
ماندگار باشد.
عبرت
از مرگ
حكمت 118 ـ 120
118
آن حضرت جنازه اى را تشييع مى
كرد، شنيد مردى مى خندد، چنين
فرمود: گويى مرگ براى همسايه
است، و گويى مسؤوليّتها و
حقگزاريها هم به عهده آنان
نهاده شده است ولى ما از هر
دو بركناريم، و گويى مردگان
را مسافرانى مى بينيم كه
بزودى به سويمان بازمى گردند.
آنان را به خاك مى سپاريم و
ميراثشان را مى خوريم و مى
انگاريم كه پس از آنان دفتر
مرگ بسته مى شود و ما جاودانه
خواهيم ماند! هر نصيحتگرى را
از ياد مى بريم و خود را به
هر دامچاله اى
مى افكنيم!
خوشا آنان كه رام و فروتن
اند، و پيشه اى پاكيزه و
حلال، و نيّتى خير و اخلاقى
خوش دارند، ثروت افزوده خويش
را انفاق كنند، و از زيادگويى
خوددارى ورزند، و مردم را از
شرّ خود دور دارند، و در
گستره «سنّتها» زيست كنند، و
از «بدعتها» گريزانند.
سيّد رضى گويد: بعضى از مردم
اين كلام را به پيامبر اكرم ـ
صلّى اللّه عليه
و آله ـ نسبت داده اند، و نيز
كلام پيشين را.
شناخت
غيرت
119
غيرتمندىِ بيجاى زن كفر است و
غيرتمندىِ راستين مرد،
ايمان.10
اسلام
را بشناسيم
120
اسلام را چنان توصيف كنم كه
هيچ كس تاكنون وصف نكرده
باشد: اسلام يعنى تسليم حق
شدن، و تسليم حق شدن همان
يقين است، و يقين يعنى تصديق
و پذيرفتن همه باورهاى
راستين، و تصديق جز با اقرار
و اعتراف شكل نگيرد، و حقيقت
اقرار، انجام مسؤوليّتهاست و
آن جز عمل نيست
|
|
|
|
|
|
|