 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
نشانه
هاى اوج انسان
281
پيش از اين برادرى خدايى
داشتم كه خُردى و حقارت دنيا
در ديده اش او را در ديدگاهم
بزرگ مى داشت. او از حاكميّت
شكمش رسته بود، پس آنچه را به
دست نمى آورد نمى خواست، و
آنگاه كه به چيزى دست مى يافت
زياده روى نمى كرد.
بيشتر عمرش را به سكوت مى
گذراند، و اگر سخن مى گفت بر
گويندگان برتر بود و تشنگى
پرسندگان را فرو مى نشاند.
افتاده بود و ناتوانش مى
انگاشتند، امّا در هنگامه
تلاش و جهاد «شير بيشه» و
«مار بيابان» بود.
جز در پيشگاه قاضى و هنگام
دادخواهى، برضدّ كسى دليل نمى
آورد. هيچ كس را تا آنجا كه
عذرى مى يافت، سرزنش نمى كرد
تا عذرخواهيش را بشنود. از
هيچ دردى شكوه نمى كرد تا
بهبود مى يافت. آنچه مى گفت
خود به كار مى بست، و از آنچه
به كار نمى بست سخن نمى گفت.
اگر در مجادله بر او غلبه مى
كردند، سكوت را از دست نمى
داد و در صدد غلبه كردن برنمى
آمد. بر شنيدن حريص تر بود تا
گفتن، و چون دو موضوع در ذهنش
مى آمد، مى انديشيد كدام يك
به هوس نزديك تر است، همان را
وامى نهاد.
پس بر شما باد بدين خصلتها،
به آنها پايبند باشيد و در به
دست آوردنشان بر يكديگر سبقت
گيريد، و اگر نتوانستيد همه
آنها را به دست آوريد، آنچه
را مى توانيد برگيريد كه ضرر
را از هر كجا كه بگيرى نفع
است.
نافرمانى الهى كفران نعمتهاى
اوست
282
اگر خداوند بر نافرمانيش هم
نمى ترساند، شكر نعمتهايش
اجازه نافرمانى نمى داد.
صبر در
مصيبت
283
امام ـ درود خدا بر او ـ در
تسليت مرگ فرزند «اشعث بن
قيس» بدو فرمود:
اى اشعث، اگر بر مرگ پسرت
محزون شوى حق دارى، كه فرزندت
را از دست داده اى، و اگر صبر
كنى خداى را در هر مصيبتى
پاداشى است.
اى اشعث، اگر صبر كنى، بدانچه
دست تقدير رقم زده است تن
درداده و به پاداش الهى دست
يافته اى، و اگر بى تابى كنى
آنچه مقدّر بوده، رسيده است
ولى تو گناه كرده اى.اى اشعث،
پسرت تو را شاد مى كرد در
حالى كه بلا و آزمايشت بود، و
تو را غمگين ساخت در حالى كه
ثواب و رحمت است.
مصيبت
ارتحال پيامبر
284
آن حضرت هنگامى كه پيكر مطهّر
پيامبر عزيز را به خاك مى
سپرد، در كنار تربتش فرمود:
صبر پسنديده است جز بر ارتحال
تو، و بى تابى ناپسند است مگر
بر فراق تو. مصيبت تو بزرگ و
توانفرساست، امّا ديگر
مصيبتها قبل و بعد از تو كوچك
و قابل تحمّل بوده است.
با
احمق منشين
285
با احمق منشين، كه بديهايش را
براى تو بيارايد و دوست دارد
تو را چون خود سازد.
مسافت
شرق و غرب
286
از آن حضرت درباره فاصله
«خاور» و «باختر» پرسيدند،
فرمود: به اندازه پيمودن يك
روز خورشيد.
دوستان
و دشمنانت را بشناس
287
دوستان تو سه گروهند و
دشمنانت نيز سه. امّا
دوستانت: دوستت، دوست دوستت،
و دشمن دشمنت. و امّا
دشمنانت: دشمنت، دشمن دوستت،
و دوست دشمنت.
در
دشمنى اندازه نگه دار
288
امام ـ درود خدا بر او ـ مردى
را ديد كه عليه دشمنش تلاش مى
كرد ولى به خودش هم ضرر مى
رساند، فرمود: تو كسى را مانى
كه نيزه در قلب خود كند تا
ترك سوارش را به قتل رسانَد.
از
عبرتها پند آموز
289
چه بسيار است عبرتها، و چه
اندك است پذيرش آنها!
دشمنى
با تقوى سازگار نيست
290
آن كه در دشمنى زياده روى كند
گناهكار است، و آن كه كوتاه
بيايد مورد ستم قرار گيرد، و
ستيزه جو نتواند تقواى الهى
پيشه كند.
با
نماز، گناه را بشوى
291
از گناهى كه پس از آن دو ركعت
نماز گزارم و از خداوند عافيت
خواهم، نهراسم.
همان
كس كه روزى دهد حساب كشد
292
از آن حضرت پرسيدند: خداوند
از اين همه مردمان چگونه حساب
كشد؟ فرمود: همان طور كه آن
همه را روزى دهد.
دوباره پرسيدند: چگونه به
حساب آنان رسد در حالى كه او
را نبينند؟ فرمود: همان گونه
كه آنان را روزى مى دهد و او
را نمى بينند.
عاقل و
فهميده را نماينده و مباشر
گردان
293
پيك تو نمايانگر عقل تو است و
نامه ات گوياتر از گفته ات.
همه
محتاج دعا هستند
294
گرفتارى كه در كوره بلا سوزد،
نيازمندتر به دعا نيست از آن
كه در سلامتى است ولى از بلا
در امان نباشد.
مردم
را سرزنش نكنيد
295
مردم فرزندان دنيا هستند، و
كسى را نسزد كه بر عشق مادر
سرزنش شود.
نيازمندان را محروم مكن
296
تهيدستى كه به تو رو آورَد
فرستاده خداست، پس آن كه دست
رد به سينه او نهد در واقع
خدا را رد كرده است، و آن كه
او را عطا كند گويى به خدا
بخشيده است.
رابطه
غيرت و پاكدامنى
297
غيرتمند هرگز دست به فحشا
نزند و حريم عفّتى را ندرد.
پيمانه
عمر
298
تا پيمانه عمر لبريز نشود كسى
نميرد.
اين
همه وابسته به مال مباش
299
آدمى مرگ فرزندش را تحمّل كند
و به خواب و استراحت پردازد،
امّا ربوده شدن مالش خواب و
راحت را از او گيرد! يعنى بر
كشته شدن فرزندش صبر كند ولى
بر ربوده شدن مالش بى تابى
نمايد.
دوستىِ
پدران، درس دوستى به فرزندان
است
300
دوستىِ پدران سبب خويشىِ
فرزندان خواهد بود، و نياز
خويشاوندى به دوستى، بيش از
نياز دوستى به خويشاوندى است.
روشن
بينى مؤمن
301
زيركى و هوشيارى مؤمنان را
پاس داريد، كه خداوند حق را
بر زبان آنان جارى سازد.
نشانه
ايمان راستين
302
ايمان هيچ بنده اى راستين
نبُوَد مگر آنكه اطمينانش به
آنچه نزد خداست بيش از آن
باشد كه نزد اوست.
كيفر
دروغ
303
امام آنگاه كه به بصره آمد،
«اَنَس بن مالك» را نزد طلحه
و زبير فرستاد تا آنچه را از
پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ درباره آنها
شنيده بود يادآورى كند، امّا
او از اين كار سر برتافت و
گفت فراموش كرده ام. حضرت
فرمود: اگر دروغ گويى، خداوند
تو را به «پيسى» دچار سازد كه
عمامه هم آن را
نپوشانَد.اَنَس بر اثر نفرين
امام به «برصِ» در صورت
(پيسى) مبتلا گشت و ديگر بدون
نقاب ديده نمى شد.
نيايش مستحب را بر خود تحميل
نكنيد
304
دلها را «رويكردى» است و
«رويگردى». پس آنگاه كه روى
كرد و پذيرش نشان داد به
مستحبّاتش واداريد، و اگر روى
گرداند و آمادگى نداشت به
واجباتش بسنده كنيد.
قرآن،
كتاب زندگى و تاريخ
305
آنچه در گذشته رخ داده و در
آينده روى خواهد كرد، و آنچه
دستور زندگيتان باشد در قرآن
است.
كلوخ
انداز را پاداش سنگ است
306
سنگ را به همان جا كه از آن
آمده بازگردانيد، كه «كلوخ
انداز را پاداش سنگ است» و
بدى را جز بدى حريف نيست.22
هنر
خطّاطى
307
امام به منشى مخصوص خود
«عبيداللّه بن ابى رافع»
فرمود: دواتت را ليقه بگذار،
و قلمت را بلند بتراش، و ميان
سطرها فاصله بگذار، و حرفها
را نزديك يكديگر بنويس، كه
اين خط را زيباتر كند.
رابطه
ثروت و تبهكارى
308
من پيشواى مؤمنانم، و ثروت
پيشواى تبهكاران است.
يعنى مؤمنان از من اطاعت كنند
و تبهكاران از مال، همچنان كه
زنبور عسل به دنبال ملكه خود
كه رئيس آن است، رود.
دشمنان
به اختلاف در بين ما دل بسته
اند
309
بعضى از يهوديان به آن حضرت
عرض كردند: شما هنوز
پيامبرتان را به خاك نسپرده
اختلاف را آغاز كرديد. امام ـ
درود خدا بر او ـ فرمود: ما
در جانشينى پس از او اختلاف
كرديم نه در او، امّا شمايان
هنوز پايتان از آب دريا خشك
نشده خدا را منكر شديد و به
پيامبرتان گفتيد: «خدايى چون
بتهاى كافران برايمان بساز، و
او گفت: شما نابخرديد»23.
پيروزى، در پرتو قدرت روحى و
ايمانى
310
به امام ـ درود خدا بر او ـ
گفتند: چگونه بر هماوردان
پيروز مى گشتى؟ فرمود: هر كه
در ميدان كارزار مرا ديد، خود
را باخت و بر شكستش مرا كمك
داد.اشاره به جلوه شكوه و
بزرگى آن بزرگوار در دل دشمن
است.
فقر،
ارزش نيست و از آن بايد گريخت
311
امام ـ درود خدا بر او ـ به
فرزندش «محمّد حنفيّه» فرمود:
پسر جان، من بر تو از تهيدستى
و درويشى ترسانم. پس، از آن
به خدا پناه آور، كه تهيدستى
و درويشى از دين بكاهد، و خرد
را پريشان كند، و دشمنى
آفريند.
پرسش
براى دانش
312
به پرسشگرى كه از مشكلى پرسش
كرده بود فرمود: براى فهميدن
بپرس نه براى آزار دادن، كه
نادانِ دانشجو چون داناست و
داناى گمراه چون نادان، موذى
است.
اطاعت
از رهبرى
313
امام ـ درود خدا بر او ـ به
«عبداللّه بن عبّاس» در مورد
نظرى كه اظهار داشته و حضرت
نپذيرفته بود فرمود: تو بايد
نظرت را بگويى ولى من خود
بايد ببينم و تصميم بگيرم، پس
اگر آن را به كار نبستم تو
بايد از من اطاعت كنى.
314
روايت است كه آن حضرت ـ درود
خدا بر او ـ آنگاه كه از نبرد
صفّين به كوفه بازمى گشت، به
قبيله اى از «هَمْدان» برخورد
كه بر كشتگانشان در صفّين
بلند مى گريستند و در اين حال
«حَرب بن شُرَحبيل شَبامى» كه
از بزرگان آنان بود به حضور
امام رسيد، امام بدو فرمود:
آن طور كه مى شنوم، زنانتان
بر شما غالب آمده اند. چرا
آنها را از اين شيون بازنمى
داريد؟
حرب در هنگام صحبت امام ـ
درود خدا بر او ـ پياده بود و
حضرت سوار، دوباره بدو فرمود:
برگرد، كه راه رفتن چون «تو»
در ركاب چون «من» سبب فتنه و
فساد والى، و ذلّت و خوارى
مؤمن است.
فريب
شيطان را نخوريد
315
امام ـ درود خدا بر او ـ در
جنگ نهروان به كشته شدگان از
خوارج برخورد، چنين فرمود:
بدا به حالتان! آن كه فريبتان
داد، زيانتان رساند.
گفتند: چه كسى فريبشان داد اى
امير مؤمنان؟ فرمود: شيطان
گمراه كننده و «نفس امّاره»
كه بسيار به بدى فرمان دهد،
آنان را بر رؤياها و آرزوهاى
دراز بفريفت، و راه گناه را
بر ايشان گشود، و وعده پيروزى
داد، و درنتيجه به دوزخشان
سرنگون ساخت.خدا را همه جا
بهويژه در خلوتكده ها حاضر
بينيد
316
در خلوتكده ها از نافرمانى
خدا بپرهيزيد، همان كو شاهد
است داورى كند.
ياران
امام
317
آنگاه كه خبر شهادت «محمّد بن
ابى بكر» را شنيد، فرمود:
اندوه ما بر او به اندازه
شادى دشمن در مرگ اوست جز
آنكه آنان از دشمنى رستند و
ما دوستى را از كف داديم.
خودسازى در جوانى
318
فرصت عبادت و خودسازى تا شصت
سالگى است.
پيروزى
غلبه بر تباهى است
319
پيروز و موفّق نيست آن كه
گناه بر او چيره گردد، و آن
كه به همدستىِ شرّ و بدى غلبه
كند در حقيقت شكست خورده است.
فقرا
شريك ثروتمندان
320
خداى پاك روزىِ درويشان را در
ثروت ثروتمندان مقرّر فرموده
است، پس فقيرى گرسنه نمانَد
جز آنكه ثروتمندى حقّ او را
خورده است، و خداوند به خاطر
اين كار توانگران را بازخواست
خواهد كرد. |
|
|
|
|
|
|