|
حكمت 1 ـ 5
هوشيارى به هنگام فتنه ها
1
به هنگام فتنه چو اشتربچه
مى باش كه نه پشتى براى سوارى
دادن، و نه پستانى براى
دوشيدن دارد.
آزمندى ممنوع
2
آن كه طمع را شعار ساخت
شخصيّت خود را باخت، و آن كس
كه سفره دل نزد هر كس بگشاد
به خفّت و خوارى خود رضايت
داد، و هر كس كه زبانش
فرمانرواى او باشد ارزش خود
از دست خواهد داد.
تنگ نظر مباش و از تنگدستى
بگريز
3
بخل ننگ است و ترسْ نقص، و
نادارى زبان زيرك را از بيان
دليل خود بندد، و تنگدست در
شهر خود غريب نمايد، ناتوانى
آفت است و صبر شجاعت، زهد
ثروت است و پارسايى سپر.
دانش و انديشه، دو ميراث
گرانسنگ
4
رضامندى همنشين خوبى، و دانش
ميراثى گرانسنگ است، و روشهاى
نيكو، زيورهايى است نو به نو،
و انديشه آينه اى است صاف و
نيك پرتو.
خوشرويى و بردبارى
5
سينه دانا گنجينه رازها، و
خوشرويى كمند دوستى ها، و
بردبارى نهان جاى زشتى هاست.
و در روايت ديگر:
خوشرفتارى سرپوش بديهاست.
ازخودراضى مباش
حكمت 6 ـ 11
6
از خودراضى ناراضيان زيادى
خواهد ساخت، و صدقه داروى
بهبود و شفاست، و كردار
بندگان در دنيا رويارويشان
است در روز
جزا.
انسان، نشانه خدا
7
شگفتا از اين انسان كه با
اندك پيهى بيند، و با
تكّه گوشتى گويد، و با
قطعه استخوانى شنود، و از
دريچه اى تنفّس كند!
خوبى از هر كس خوب است
8
آنگاه كه دنيا به كسى روى
آورَد خوبيهاى ديگران را هم
بدو عاريت دهند، و چون پشت
كند، خوبيهاى او را هم ناديده
انگارند.
با مردم مهربان باش
9
با مردم چنان زى كه در مرگت
بگريند و در بودت به سويت
آيند و با تو انس گيرند.
گذشت، شكرانه پيروزى
10
چون بر دشمنت چيره شدى، گذشت
را شكرانه اين پيروزى قرار
ده.
ضرورت دوست گزينى و دوستدارى
11
آن كس كه نتواند دوستى گزيند
ناتوان ترينِ مردم است، و آن
كه دوست خويش را از دست دهد
ناتوان تر از اوست.
حق را يارى كنيد
حكمت 12 ـ 17
12
امام ـ عليه السّلام ـ درباره
آنها كه از جهاد در ركابش سر
باز زدند فرمود:
حق را خوار كردند و باطل را
يارى نرساندند.1
دوام نعمت در گرو شكر الهى
است
13
آنگاه كه طلايه نعمتها دررسيد
خداى را سپاس گوييد، كه
ناسپاسى مانع از ادامه آن
خواهد شد.
هميارى، ضرورت مسلمانى
14
آن كس كه نزديكان تباهش
سازند، ناشناسان به خدمتش
آيند.2
سرزنشگرى ممنوع
15
هر فريب خورده اى سرزنش نشود.
به تقدير الهى راضى باشيد
16
جريان امور در بستر تقدير است
تا آنجا كه گاهى مرگ هم در
تدبير است.
سيمايتان را براى جبهه جوان
كنيد
17
از آن حضرت تفسير سخن پيامبر
را ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ پرسيدند كه فرمود:
«پيرى را با خضاب تغيير دهيد
و به شكل و شمايل يهوديان
درنياييد»، امام در پاسخ
فرمود:
پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه
عليه وآله ـ اين حديث را
آنگاه فرمود كه مسلمانان اندك
بودند، امّا اكنون كه اسلام
گسترش و قدرت يافته است اين
دستور بستگى به اختيار هر كس
دارد.
سرنوشت خويش را به هوسها
مسپار
حكمت 18 ـ 23
18
آن كس كه اختيار خود را به
آرزويش سپرَد، در كام مرگ
لغزد.
جوانمردى و گذشت
19
از لغزش جوانمردان درگذريد،
كه در هنگامه لغزش، خدا از
آنان دستگيرى كند و از سقوط
نجاتشان دهد.
فرصتها را غنيمت شمريد
20
ترس همزاد نوميدى است، و
شرمندگى همراه بى بهرگى است،
و فرصتها چون ابر در گذر است،
پس از فرصتهاى خير بهرهور
گرديد.
حق گرفتنى است
21
براى ما حقّى است، پس اگر در
اختيارمان قرار گيرد كه حق به
حقدار رسيده است، وگرنه بر
اشتران سوار شويم و راه دور و
دراز را شب و روز طى كنيم.
و اين جمله از سخنان لطيف و
فصيح امام است و معناى آن اين
است كه اگر حقّ ما را ندهند
چون برده و اسير ذليل خواهيم
شد، مانند آنان كه در سفرهاى
سخت و دراز بر ترك ديگران
نشينند.
خود بايد تلاش كنيد
22
آن كس كه در كارش كُندى كند
تبارش جبران نكند.
فريادرس ستمديدگان باشيد
23
تاوان گناهان بزرگ، فريادرسىِ
ستمديدگان و غم زدايىِ
اندوهگينان است.
بترس از كفران نعمت
حكمت 24 ـ 30
24
اى فرزند آدم، آنگاه كه
نعمتهاى پروردگارت پياپى بر
تو فرو بارد و تو او را
نافرمانى كنى، بترس و برحذر
باش.
زبان، آينه دل
25
هر كس آنچه را در دل پنهان
كند از زبانش فرو ريزد و در
سيمايش خوانده شود.
از دارو در وقت ضرورت بهره
گير
26
تا آنگاه كه بيمارى با تو
مدارا كند با آن مدارا كن.
برترين پارسايى
27
برترين زهد و پارسايى، پيرايش
از خودنمايى است.
آينده ات را بنگر
28
آنگاه كه دنيا را پشت سر
نهادى و مرگ را پيش رو ديدى،
چه زود است رويارويى!
خداوند بخشاينده است
29
بترسيد! بترسيد! سوگند به
خدا، او آن قدر پرده پوشى
كرده كه گويى بخشيده است.
پايه هاى ايمان، كفر و شك
30
از امام درباره ايمان
پرسيدند، فرمود:
ايمان بر چهار پايه استوار
است: صبر، يقين، عدل، و جهاد.
امّا صبر بر چهار شاخه است:
آرزومندى، ترس، زهد، و
انتظار.
پس آن كه مشتاق بهشت باشد از
دل و جان شهوت پرستى را
وانهد، و هركس از آتش دوزخ
بهراسد از گناهان بپرهيزد، و
آن كس كه در دنيا زهد ورزد
مصيبتها بر او آسان گردد، و
كسى كه در انتظار مرگ باشد در
خيرات سرعت گيرد.
حكمت 30
و مرغ يقين بر چهار شاخسار
نشيند: بينش هوشمندانه،
دريافت حكمت آميز، پند
عبرت آموز، و روش پيشينيان.
پس آن كس كه با عينك هوشمندى
نگرد درهاى حكمت به روى او
بازگردد، و آن كه از درِ حكمت
وارد گردد عبرت شناسد و پند
گيرد، و كسى كه پندپذير باشد
گويى در گذشته تاريخ مى زيسته
است و تجربه گذشتگان را در
اختيار دارد.
و عدالت بر چهار شعبه است:
فهم كامل و همه جانبه، دانش
عميق، داورى نيكو، و بردبارى
ريشه دار.
پس آن كس كه چراغ انديشه خويش
بيفروزد به ژرفاى دانش دست
يابد، و كسى كه به نهايت دانش
رسد از سرچشمه حكمت دين سيراب
شود، و آن كس كه بردبارى پيشه
سازد در كارش كوتاهى نكند و
در ميان مردم خوشنام زندگى
نمايد.
و جهاد بر چهار پايه قرار
يافته است: امر به معروف، نهى
از منكر، پيكار در راه خدا، و
دشمنى با بدكاران.
پس آن كس كه به نيكيها فرمان
دهد پشتوانه مؤمنان گردد، و
آن كه ديگران را از زشتى ها
بازدارد بينىِ منافقان را بر
خاك مالد، و كسى
كه در راه خدا پيكار كند
وظيفه خود را به تمام و كمال
رسانَد، و آن
كه فاسقان را طرد نمايد و
براى خدا به خشم آيد خدا نيز
از او پشتيبانى كند و در روز
رستاخيز از او خشنود گردد.
و كفر بر چهار پايه است:
كنجكاوى بيجا (وسوسه)، درگيرى
و خصومت، كوتاهى و انحراف از
حق، و آگاهانه زير بار حق
نرفتن.
پس آن كه وسوسه گرانه كنجكاوى
كند به حق نرسد، و آن كس كه
از روى نادانى به جدال و نزاع
برخيزد دورى او از حق ادامه
يابد، و كسى كه در شناخت حق
كوتاهى كند و از آن منحرف
گردد خوبيها را بدى بيند و
بديها در نظرش خوب جلوه كند و
در مستى گمراهى درافتد، و آن
كه با حق دشمنى ورزد و
آگاهانه زير بار حق نرود به
بن بست رسد و درها به روى او
بسته گردد و راه نجاتش سد
شود.
و شك بر چهار پايه است:
ستيزه جويى، ترسانيدن، دودلى
و سرگردانى، و بى ارادگى.
پس آن كس كه جدال را روش و
عادت خود قرار دهد شام او به
سپيده سحر نرسد و در تاريكى
بمانَد، و كسى كه از سايه اش
بترسد درجا زند، و آن كس كه
در دودلى و ترديد باشد لگدمال
شياطين گردد، و هر كه در
گردابها بى اراده و بى برنامه
و به دنبال هر صدايى برود در
دنيا و آخرت هلاك شود.
حكمت 31
ادامه اين حديث، كلامى است كه
از ترس اطاله كلام و خارج شدن
از هدف كتاب، آن را وانهاديم.
زشتى و زيبايى پديده آدمى است
31
نيكوكار از كار نيك برتر است
و زشتكار از زشتى بدتر.3
تدبير و بخشندگى
حكمت 32 ـ 36
32
دستباز و بخشنده باش ولى از
ريختوپاش بپرهيز، و در زندگى
اندازه نگه دار امّا سخت
مگير.
چشمداشت، ضدّارزش است
33
افتخارآميزترين بى نيازى،
وانهادن چشمداشت و خواهش است.
آبروى ديگران را پاس داريد
34
آن كه با زبان هرچه خواست بر
مردم تاخت آنان نيز درباره او
هرچه خواهند، بافت.
خواهشها، كمند سقوط و انحراف
35
آن كه در كمند خواهشها و
كامها افتد رفتارش زشت و
ناروا گردد.
به شخصيّت خود احترام گذاريد
36
آن حضرت در مسير خود به شام،
دهقانان شهر «انبار» را ديد
كه از اسبها
پايين پريده پيشاپيش او
مى دوند. امام فرمود:
اين چه كارى است كه انجام
مى دهيد؟
عرض كردند: رسم ما بر اين است
كه فرمانروايانمان را چنين
بزرگ مى داريم. حضرت فرمود:
به خدا سوگند، فرمانروايانتان
از اين كار سودى نبرند، و شما
خود را در دنيا به زحمت و رنج
مى افكنيد و در آخرت به شقاوت
دچار خواهيد شد. و چه
خسارت بار است رنج و مشقّتى
كه عذاب الهى را در پى داشته
باشد، و چه سودمند است راحتى
و آسايشى كه از عذاب جهنّم
ايمن دارد.
چهار فضيلت اخلاقى
حكمت 37 ـ 39
37
حضرت به فرزند خود امام حسن ـ
عليه السّلام ـ فرمود:
پسر جانم، چهار نكته در فضايل
و چهار نكته در رذايل از من
ياد گير تا هيچ چيز به تو ضرر
نرسانَد: بى نيازترين
بى نيازى عقل است; بزرگترين
نادارى نابخردى است; بالاترين
وحشت، خودپسندى است; و
ارزنده ترين تبار، اخلاق
نيكوست.
فرزند جانم، از دوستى با احمق
بپرهيز، كه اگر خواهد به تو
سودى رسانَد سرانجام به تو
ضرر زند; از دوستى با بخيل
نيز دورى كن، كه آنچه را سخت
بدان نيازمندى از تو مضايقه
كند; و همچنين از دوستى با
فاسق و فاجر بپرهيز، كه تو را
به پشيزى فروشد; و بالاخره با
دروغگو هرگز دوست مشو، كه
چونان سراب است و با جادوى
كلامش دور را نزديك، و نزديك
را دور جلوه دهد.
شناخت اولويّتها
38
چنانچه مستحبّات به واجبات
ضرر رسانَد، موجب قرب به خدا
نخواهد بود.
زبان در پناه قلب
39
زبان عاقل در سنگر قلب اوست و
قلب نابخرد در پشت
زبانش.
و اين از معانى شگفت و
ارزشمند است و مقصود از آن
اينكه: عاقل زبانش را
نمى گشايد مگر پس از رايزنى و
بررسى، ولى احمق نگفتنى ها و
بيهوده گوييهايش بر رايزنى و
بررسى پيشى گيرد. گويى زبان
عاقل پيرو قلب اوست و قلب
نابخرد پيرو زبانش.
از آن حضرت، اين معنى با
عبارت ديگرى نيز روايت شده
است:
«قلب نابخرد در
دهان اوست و زبان خردمند در
قلبش»
كه هر دو يكى است.
بيمارى
گناهان را ريزد
حكمت 40 ـ 41
40
امام ـ عليه السّلام ـ به يكى
از يارانش كه بيمار شده بود
فرمود:
خداوند ناله تو را وسيله فرو
ريختن گناهانت قرار داده است،
زيرا در بيمارى پاداشى نيست
امّا گناهان را چون برگ درخت
مى ريزد، و پاداش تنها در
گفتار و كردار است، و خداوند
سبحان به بركت
«نيّت خير»
و
«قلب پاك»
بندگانش را به مينو درآورد.
سيّد رضى گويد: آن حضرت چه
نيكو فرمود كه در بيماريها
اجرى نيست، زيرا بيمارى در
رديف امورى است كه سزاوار عوض
است و عوض، در برابر چيزهايى
چون درد و بيمارى است كه از
سوى خداوند بر بنده مى رسد،
امّا مزد و پاداش در برابر
كردار بنده است كه بين آن دو
تفاوت است و حضرت براساس دانش
تابان و رأى درست خويش آن را
بيان فرمود.
|