 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
به
ظاهر دين اكتفا نكنيد
361
روزگارى بر مردم فرارسد كه از
قرآن جز «نشانى» نمانَد و از
اسلام جز «نامى». در آن روز
مسجدها از نظر بنا، آباد و از
نظر هدايت، ويران خواهد بود و
نمازگزاران و سازندگان آن
بدترين مردم روى زمين اند. از
ايشان فتنه و فساد آيد و لانه
گناه و پلشتى باشند. آن كه
خواهد از شرّشان كناره گزيند
بدان دراندازندش، و آن كه
خواهد از آنان فاصله گيرد و
پيرويشان نكند بكشانندش.
خداى سبحان درباره آنان
فرمايد: به خداييم سوگند، بر
آنان فتنه و بلايى فرستم كه
بردباران هم در آن حيران
بمانند، و اين حتمى است. از
خداوند خواستاريم كه از
لغزشها و غفلتهامان درگذرد.
براى
بيهودگى و بلهوسى آفريده نشده
ايم
362
روايت است كه آن حضرت كمتر مى
شد بر منبر تكيه كند مگر آنكه
پيش از خطبه مى فرمود: از خدا
پروا كنيد، كه هيچ كس بيهوده
آفريده نشده تا به لهو و لعب
پردازد، و سر خود رها نشده تا
به لغو و بيهودگى وقت
بگذراند. و مباد چهرخند
فريباى دنيا جايگزين آخرت
گردد كه آن را زشت انگاشته
است، و آن فريب خورده اى كه
با همه توش و توان به دنيا
رسد هرگز به پاى آن كس كه به
اندك بهره اى از آخرت دست
يافته، نرسد.
مجموعه
ارزشها
363
هيچ بزرگوارى و شرافتى برتر
از اسلام، و هيچ ارجمندى
ارجمندتر از تقوى نيست، و هيچ
پناهگاهى محكم تر از پارسايى،
و هيچ ميانجى موفّق تر از
توبه نباشد، و هيچ گنجى بى
نيازكننده تر از قناعت، و هيچ
ثروتى فقرزداتر از خشنودى به
روزىِ روزانه نيست.
آن كه به زندگى ساده
آبرومندانه بسنده كند آسايش
را به دست آورَد، و به سايه
آرامش و خوشى بياسايد.
دلدادگى به دنيا كليد رنج
است، و حرص و خودپسندى و
حسادت، انگيزه هاى سقوط در
گناه، و فراهم كننده همه زشتى
هاست.
سعادت
دنيا و آخرت
364
امام ـ درود خدا بر او ـ خطاب
به «جابر بن عبداللّه انصارى»
فرمود: اى جابر، دين و دنيا
بر چهار پايه استوار است:
دانايى كه دانش خود را به كار
گيرد; و نادانى كه از آموختن
سر باز نزند; و بخشنده اى كه
از بخشش بخل نورزد; و نادارى
كه آخرت خويش به دنيا نفروشد.
پس آنگاه كه دانا، دانش خود
را ناچيز انگارد نادان هم از
آموختن سر باز زند، و آنگاه
كه ثروتمند از احسان و انفاق
بخل ورزد نادار نيز آخرت خويش
به دنيا فروشد.
اى جابر، آن كه نعمتهاى الهى
بر او زياد شود نيازهاى مردم
بدو گسترش يابد، پس آن كه به
خاطر خدا انجام وظيفه كند
ثروتش بيمه گردد، و آن كه دست
رد به سينه فقيران زند در
معرض زوال و فنا قرار گيرد.
امر به
معروف و نهى از منكر
حكمت 365
«ابن جرير طبرى» در كتاب
تاريخ خود از «عبدالرّحمن بن
ابى ليلى» (فقيه) روايت كرده
است ـ و او از كسانى است كه
با ابن اشعث براى جنگ با
حجّاج قيام كرد ـ هنگامى كه
مردم را براى جهاد برمى
انگيخت گفت: از على ـ خدا
مقام او را در ميان صالحان
بلند گردانَد و ثواب شهيدان و
راستگويان بدو بخشد ـ آن روز
كه
ما روياروى شاميان شديم،
شنيدم كه مى فرمود: اى گروه
مؤمنان، هر كس ظلم و تجاوزى
را بيند و دعوت به گناه و
فسادى را شنود، پس با قلب خود
بيزارى جويد، به راه سلامت و
پاكى رفته است، و اگر با زبان
اعتراض كند پاداش يابد و از
اوّلى برتر است; و اگر كسى به
نبرد با آنان قيام كند و به
پاس حرمت و اعتلاى «كلمة
اللّه» و نابودىِ حاكميّت
ستمگران دست به سلاح برَد، او
همان كسى است كه به حقيقت
هدايت رسيده، و راه حق
پوييده، و نور يقين در قلبش
تابيده است.
عليه
زشتى ها به پا خيزيد
366
امام ـ درود خدا بر او ـ در
همين زمينه فرمايد: آن كه
عليه منكرات و زشتى ها با دست
و زبان و دل برآشوبد، به اوج
كمال انسانى رسيده است; و آن
كه با زبان و دل ـ نه با دست
ـ انكار كند دو خصلت از خصال
خير را يافته و يك فضيلت را
از دست داده است; و آن كه
تنها در قلبش از منكرات
بيزارى جويد ولى با دست و
زبان وظيفه خود را وانهد، دو
خصلت گرامى تر را رها كرده و
تنها به يكى از سه، بسنده
نموده است; و آن كه با هيچ يك
از زبان و دل و دست، با منكر
رو در رو نشود مرده اى است
ميان زندگان.
و تمام كارهاى نيك و جهاد در
راه خدا در مقابل «امر به
معروف و نهى از منكر» چون دمى
است در درياى ژرف و موّاج. و
بايد بدانند كه امر به معروف
و نهى از منكر، نه مرگى را
زودرس كند و نه از روزى كاهد.
و برتر از همه، سخن حق و عدل
است رو در روى حاكم ستمگر.
جهاد،
دفاع از فرهنگ اسلام
367
«ابوجُحَيفه»26 گويد از امير
مؤمنان ـ درود خدا بر او ـ
شنيدم كه مى فرمود: نخستين
جهادى كه در آن شكست مى
خوريد، جهاد با دستهاتان است
و آنگاه جهاد با زبانتان و
سپس جهاد با قلبتان. پس آن كه
قلباً كار نيك را نشناسد و از
كار زشت بيزارى نجويد،
باژگونه شود، پس ارزشها در
ديدگاه او سقوط كند و پستى ها
اوج گيرد.
حقّ و
باطل
368
حق سنگين است ولى گوارا، و
باطل آسان است ولى بيمارى زا
چون وبا.خوبان بترسند و بَدان
نااميد مباشند
369
بر بهترين افراد امّت محمّدى
از عذاب الهى ايمن مباش، كه
خداى فرموده است: «از مكر
الهى ايمن نيستند مگر
زيانكاران»27. نيز بر بدترينِ
اين امّت مأيوس مباش، كه خدا
فرموده است: «حتماً از رحمت
خداى نااميد نيستند مگر
كافران»28.
بخل،
ريشه هر زشتى
370
بخل و تنگ چشمى، فراگيرنده
بدترين عيبهاست، و آن سررشته
اى است كه به هر زشتى كشانَد.
درباره
معيشت و روزى
371
روزى بر دو گونه است: يكى آن
كه تو در جستجويش هستى، و
ديگر آن كه در جستجوى تو است،
پس اگر به سويش نروى به سويت
آيد. پس در يك روز به اندازه
يك سال تلاش مكن و خود را به
رنج و زحمت ميفكن. كفايت كند
تو را هر روز تلاش آن روز29،
پس اگر آن سال از عمرت باشد
قطعاً خداى تعالى در هر روز
سهميه ات را بخشد، و اگر
نباشد پس براى چه تلاش كنى و
اندوه خورى؟
بدان كه هيچ كس روزىِ تو را
نخورَد و آن را از دست تو
بيرون نبرد و آنچه دست تقدير
براى تو رقم زده است هرگز
درنگ نكند.
اين سخن در گذشته اين بخش
گذشت جز آنكه در اينجا روشن
تر و گسترده تر آمده است، لذا
آن را براساس قانونى كه در
آغاز اين كتاب نهاديم تكرار
كرديم.
ناگهان
بانگى برآمد خواجه مُرد
372
بسا كسان به پيشباز روزى روند
كه آن را بدرقه نكنند و دفتر
عمرشان بسته شود و يا در سر
شب بر احوال كسى رشك برند كه
در پايان آن سوگوار او گردند.
زبانت
را نگه دار
373
سخن در اختيار تو است تا
آنگاه كه نگفته باشى، امّا
اگر گفتى، تو در اختيار آن
خواهى بود. پس زبانت را نگه
دار همان گونه كه زر و سيمت
را نگه مى دارى. چه بسا سخنى
كه نعمتى را سلب كند.
در
گفتن بينديش
374
آنچه ندانى مگو، بلكه هرچه هم
دانى مگو، كه خداى سبحان بر
اندامهايت وظايف و واجباتى
مقرّر كرده است كه در روز
رستخيز بر تو احتجاج كند و از
تو حساب كشد.
نيرويت
در خدمت خدا باشد
375
بترس از آنكه خدا تو را در
حال معصيت خويش بيند و در
هنگامه طاعت و عبادت نيابد و
نبيند، كه از زيانكاران خواهى
بود. و آنگاه كه خود را
نيرومند يافتى آن را در راه
طاعت خدا به خدمت گمار و ضعف
و ناتوانيت را در معصيت الهى
قرار ده.
از كار
نيك كوتاهى مكن
376
دل بستن به دنيا با آنچه از
آن بينى، نادانى است،و كوتاهى
در انجام كار نيك آنگاه كه به
پاداش آن اعتماد دارى
زيانكارى است، و اعتماد بيش
از حد به هر كس پيش از
آزمايش، ناتوانى است.
ملاك
بى ارزشىِ دنيا
377
از خوارى و بى مقدارى دنيا در
پيشگاه الهى همين بس كه خدا
را نافرمانى نكنند جز در
دنيا، و نيز به ثواب الهى
نرسند جز با ترك گناه.
به عمل
كار برآيد
378
آن كه در عمل كوتاهى كند،
تبار او شتاب نورزد و كندىِ
او را جبران ننمايد.
تحقيق،
كليد كشف
379
آن كه چيزى را جستجو كند،
بدان يا به برخى از آن دست
يابد.
شناخت
خير و شر
380
خير آن نيست كه پس از آن دوزخ
باشد، و شرّ آن نيست كه
پايانش بهشت باشد. هر نعمتى
كمتر از بهشت، ناچيز است، و
هر بلايى جز دوزخ عافيت است.
بيمارى
دل و تقواى دل
381
بهوش باش كه تنگدستى بلاست، و
سخت تر از آن بيمارىِ بدن است
و از آن مشكل تر بيمارى دل.
آگاه باش كه ثروت و مال، نعمت
است و برتر از آن تندرستى است
و از آن بالاتر تقواى دل.
برنامه
ريزى
382
شب و روز مؤمن به سه برنامه
مى گذرد: بخشى به راز و نياز
با خدا، و بخش ديگر به تأمين
معاش، و سه ديگر به بهره
بردارىِ نيكو از لذّتهاى
حلال. و عاقل نبايد جز در پى
اين سه باشد: تأمين زندگى،
گامى در راه رستخيز، و لذّت
حلال.
از
پرهيزكارى روشن بينى خيزد
383
در دنيا پرهيزكار باش تا خدا
عيبهاى آن را به تو نمايانَد،
و غافل مباش كه از تو غافل
نيستند.
سخن،
نشانه شخصيّت
384
سخن گوييد تا شناخته شويد، كه
شخصيّت آدمى زير زبانش نهفته
است.
عطرآگين باشيد
385
مُشك چه خوشبوى نيكويى است.
حملش آسان و رايحه اش
خوشبوكننده است.
خودپسند مباش
386
بر خود مناز، و خودپسنديت را
بريز، و قبرت را ياد كن.
شخصيّت
خود را پاس دار
387
از دنيا آنچه به سويت آيد
برگير و از آن استفاده كن، و
از آنچه از تو روى گردانَد
روى گردان و خود را اسير آن
مكن. پس اگر نتوانى، لااقل
شخصيّت خود را پاس دار و آن
را قربانى مال اندوزى مكن.
شمشير
زبان
388
اى بسا سخنى كه از حمله اى
كارسازتر باشد.
قناعت
توانگر كند مرد را
389
هرچه بتوان بدان بسنده كرد،
همان بس است.
دنيا
دو روز است
390
مرگ، آرى ولى پستى و بدنامى،
هرگز! به كم بسنده بايد كرد و
به اين و آن روى نياورد. آن
را كه نصيبش اندك است، اگرچه
تلاش فراوان كند، بيشتر
ندهند. و روزگار دو روز است:
روزى به سود تو، و روزى به
زيانت; پس در روزى كه به سود
تو است طغيان مكن، و در روزى
كه به زيان تو است شكيبا باش.
حقوق
متقابل پدر و فرزند
391
فرزند را بر پدر حقّى است و
پدر را بر فرزند حقّى. امّا
حقّ پدر بر فرزند آن است كه
در هر چيز جز معصيت الهى او
را اطاعت كند; و حقّ فرزند بر
پدر آن است كه نام نيكو بر وى
گذارَد، و او را نيكو تربيت
كند، و قرآن بدو آموزد.
بوى
خوش
392
چشم زخم، افسون، سِحر و شگون
راست است، امّا فال بد زدن و
سرايت بيمارى به ديگرى بى
جهت، حق نيست. بوى خوش، عسل،
سواركارى و سبزه زار ديدن شفا
بخشد.
سازگارى، كليد زندگى
393
سازگارى با مردم آسيبشان را
دفع كند.
خطر
سخن بيجا
394
شخصى در حضور امام ـ درود خدا
بر او ـ سخنى بيجا گفت، حضرت
در تأديب او فرمود: پيش از
آنكه پَر در آرى پرواز كردى،
و هنوز رشد جنسى نيافته فرياد
شوى خواهى سر دادى!
كلمه «شَكِير» در اينجا به
معناى پرِ پرنده است كه تازه
رُسته و هنوز ستبر و محكم
نشده است. و «سَقْب» يعنى
شتربچه، كه تا آماده جفت گيرى
نشود فرياد نكند.
همه
كاره، هيچ كاره
395
آن كه دست به هر كارى زند
سقوط كند.
فرهنگ
معرفت
396
از امام معناى «لا حول و لا
قوّة الاّ باللّه» را
پرسيدند، فرمود: ما در برابر
خداوند مالك چيزى نيستيم و
هرچه داريم از اوست. پس هرگاه
او كه در حقيقت مالك اصلى است
چيزى به ما بخشيد، ما وامدار
اوييم و بار مسؤوليّت آن به
دوشمان است، و آنگاه كه از ما
بازستاند تكليفش را از دوشمان
برداشته است.
عمداً
سهو نكنيد
397
«عمّار ياسر» ـ رحمت خدا بر
او ـ با «مغيرة بن شعبه»
گفتگو مى كرد، امام ـ درود
خدا بر او ـ آن را شنيد و
چنين فرمود: اى «عمّار»،
مغيره را واگذار، كه او بهره
اى از دين نبرده جز آن مقدارى
كه به دنيا برساندش. او
آگاهانه دين را بر خود مشتبه
ساخته است تا در پوشش آن
گناهانش را بپوشاند.
فروتنىِ ثروتمندان و
بزرگمنشىِ فقيران
398
چه زيباست فروتنى ثروتمندان
به فقيران به خاطر رضايت
الهى! و از آن زيباتر
بزرگمنشى و بلندنظرىِ فقيران
است بر ثروتمندان به خاطر
اعتماد بر خدا.
عقل،
عامل نجات
399
عقل وديعه الهى در انسان است
تا او را از مهالك برهانَد.
شكست،
سزاى درگيرى با حق
400
كسى كه با حق درافتد شكست
خورَد. |
|
|
|
|
|
|