 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
روزگارى هر آنچه ديده بيند دل
كند ياد
401
دل كتابِ ديده است; با قلمِ
چشم، كتابِ دل رقم زده مى
شود.
درباره
تقوى
402
تقوى، پيشوا و سررشته دار همه
خويهاى خوب است.
حقّ
معلّم و مربّى
403
آن را كه زبان در دهانت نهاد
با نيش زبان ميازار، و آن كه
تو را فرهنگ و ادب آموخت بيان
رسايت را عليه او به كار
مگير.
آنچه
بر ديگران نمى پسندى بر خود
مپسند
404
در تربيت و شخصيّت تو همين بس
كه آنچه از ديگران خوش ندارى،
خود از آن دورى گزينى.
صبر
اختيارى و صبر اجبارى
405
آزادگان صبر پيشه سازند، و
نادانان به صبر مجبور شوند.
صبر
انسانى
406
در روايت ديگر، امام ـ درود
خدا بر او ـ به «اشعث بن قيس»
چنين تسليت گفت: چون
بزرگواران، شكيبا باش وگرنه
چون ستوران به صبر مجبور شوى
و سرانجام از بار غم برهى.
ترسيم
سيماى دنيا
407
امام ـ درود خدا بر او ـ در
وصف دنيا فرمود: دنيا فريب
دهد، و زيان رسانَد، و گذرد.
خداى سبحان هرگز آن را نه
پاداش دوستان خود پسنديد و نه
كيفر دشمنانش.
مردم دنيا كاروانيانند كه
هنوز بار نگشوده و نياسوده،
بناگاه به بانگ كاروانسالار
بايد كوچ كنند.
مال
اندوزى
408
به فرزندش امام حسن ـ درود
خدا بر او ـ فرمود: پسر جان،
از مال دنيا چيزى ميندوز، كه
براى دو كس باشد: يا فرمانبر
خداست كه به بهاى شقاوتت
سعادتمند شود، و يا معصيت
الهى كند كه با دستاوردت
بدبخت شود، پس تو بر گناهش
ياور شدى، و سزاوار نيست كه
هيچ يك از آنان را عليه خود
برگزينى.
و در روايت ديگر چنين آمده
است: امّا بعد، آنچه از دنيا
در دست تو است پيشتر در دست
ديگران بوده و بعد از تو نيز
به ديگران رسد، و تنها تو آن
را براى يكى از اين دو گرد
آورى: كسى كه دستاورد تو را
در راه طاعت الهى صرف كند كه
به بهاى «سقوط» تو «عروج»
نمايد، يا آن كه با گردآورده
تو گناه كند كه با دسترنجت به
شقاوت رسد; و هيچ يك از اين
دو را نسزد كه بر خويش
برگزينى و بر دوش خود نشانى.
پس براى درگذشتگان، رحمت الهى
را آرزو كن و براى زندگان
روزىِ حقتعالى را.
تفسير
توبه و استغفار
409
گوينده اى در حضور حضرت
استغفار كرد، امام ـ درود خدا
بر او ـ فرمود: مادرت در مرگت
بگريد! مى دانى استغفار چيست؟
استغفار درجه بلندرتبگان است،
و آن نامى است كه بر شش معنى
قرار گيرد:
نخست پشيمانى بر گناهان
گذشته;
دوم تصميم جدّى بر اينكه هرگز
بدان بدى بازنگردى;
سه ديگر آنكه حقّ مردم را
چنان ادا كنى كه در پيشگاه
الهى ذرّه اى مديون نباشى;
چهارم آنكه هر واجبى را كه از
دست داده اى جبران كنى;
پنجم آنكه گوشتهايى را كه از
حرام بر بدنت روييده است با
اندوه آب كنى تا پوست بر
استخوان چسبد و گوشتِ نو
رويد;
و ششم آنكه جسمت را به طاعت
بيازارى همچنان كه شيرينى
گناه را بدان چشاندى.
آنگاه بگو «استغفر اللّه».
آثار
اجتماعى صبر
410
بردبارى خويشاوندى است.
جلوه
اى از ناتوانى آدمى
411
بيچاره آدميزاده كه مرگش
ناپيدا، بيماريش پنهان، و
كردارش به دادگاه و ديوان!
پشه اى او را آزارد، جستن آب
در گلو خفه اش كند، و عرق تن
بدبويش سازد.
ز دست
ديده ... فرياد
412
روايت است كه آن حضرت در جمع
يارانش نشسته بود، زنى زيبا
گذشت و آنان بدو چشم دوختند.
امام ـ درود خدا بر او ـ
فرمود: ديدگان اين نرينگان چه
هيز است، و همين سببِ هيجان
شهوت گردد. پس هرگاه نگاهتان
به زنى افتاد و خوشتان آمد،
با همسرتان بياميزيد كه او
همچون اوست.
در آن هنگام مردى از گروه
خوارج بى ادبانه جسارت كرد و
در جسارتش، به فقه و درايت
امام اعتراف نمود. مردم
ريختند كه او را بكشند، امام
فرمود: لختى درنگ كنيد. پاداش
دشنام، دشنام است يا عفو از
گناه.
نشانه
عقل
413
در عقل تو همين بس كه راه
سقوطت را از راه رشدت روشن
سازد.
كار
خير و اهل خير
414
هر كار خيرى را انجام دهيد و
آن را كوچك مشماريد، كه كوچكِ
آن هم بزرگ و كمِ آن زياد
است. و كسى نگويد ديگرى در
انجام كار خير از من سزاوارتر
است، كه به خدا چنين خواهد
شد. بدانيد كه خير و شر
طرفدارانى دارد، پس هر زمان
كه هر يك از آن را واگذاريد
اهل آن بردارندش.
رابطه مردم با خدا
415
آن كه باطن خويش را اصلاح كند
خداوند امور ظاهرى او را به
سامان آرد، و آن كه به رسالت
دينى خود عمل كند خداوند
كارهاى دنياى او را كفايت
كند، و آن كه رابطه خود و
خدايش را نيكو سازد خداوند او
را در بين مردم عزيز و محترم
دارد.
حلم و
عقل، كليدهاى زندگى
416
بردبارى پوششى است فراگير، و
عقل شمشيرى است بُرنده; پس
كاستى هاى اخلاقت را با
بردباريت بپوشان، و به يارىِ
عقلت با هوسهايت بستيز.
بركت
خيررسانى
417
خداى را بندگانى است كه نعمت
خيررسانى به مردم را ويژه
آنان قرار داده است، پس تا
آنگاه كه ببخشايند، نعمتها را
در دست آنان باقى دارد، ولى
چون از بخشش دست بردارند خدا
نيز نعمتها را از آنان ستانَد
و به ديگران بخشد.
به
ثروت و سلامتى مغرور نشويد
418
آدمى نبايد به دو خصلت اعتماد
كند: سلامتى، و بى نيازى. در
همان حال كه او را سالم بينى
بناگاه بيمار شود، و در اوج
ثروت ناگهان فقير گردد.
به
كافر دست نياز برمداريد
419
آن كه بار نيازش را به آستانه
مؤمنى فرو آرد گويى آن را به
پيشگاه الهى آورده است، و آن
كه درِ خانه كافرى را بدين
منظور كوبد گويى از خدا شكايت
كرده است.
عيد چه
روزى است
420
امام ـ درود خدا بر او ـ در
يكى از عيدها فرمود: امروز
تنها براى كسانى عيد است كه
خداوند نماز و روزه آنان را
پذيرفته باشد، و هر روزى كه
مخالفت الهى نشود آن روز عيد
است.
اندوه
ثروت حرام
421
بزرگترين دريغ در روز قيامت
دريغ مردى است كه ثروتى را از
راه حرام به دست آورده، پس
وارثان، آن را در راه طاعت
الهى انفاق كنند كه به بهشت
وارد شوند ولى خود او به آتش
رود.
زيانكارترين مردم
422
زيانكارترينِ مردم از نظر
دادوستد، و نااميدترينِ آنها
در كوشش، مردى است كه تنش را
در جستجوى آرزوهايش فرسوده
كند امّا بخت يارش نگردد، پس
با آن حسرت از دنيا رود و با
سنگينىِ گناه به سراى باقى
شتابد.
فرهنگ
روزى
423
«روزى» بر دو گونه است: رزقى
كه جوينده صاحب خود است، و
رزقى كه جوينده در پىِ آن
است. پس آن كه دنيا را جويد
مرگ او را دنبال كند تا از
دنيا بيرونش برَد، و آن كه در
پى آخرت باشد دنيا او را طلب
كند تا روزيش را به تمام و
كمال از آن برگيرد.
نشانه
هاى دوستان خدا
424
دوستان خدا باطنِ دنيا را
نگرند آنگاه كه مردم چشم به
ظاهر آن دوخته اند، و آنان به
كار آخرت پردازند در حالى كه
ديگران به زندگى زودگذر
مشغولند. پس آنچه را كه ترسند
هلاكشان سازد از خود دور
كنند، و آنچه از دنيا را كه
دانند واگذاردشان، واگذارند.
افزون طلبىِ ديگران را از
دنيا كم ارزش بينند و
دنياطلبىِ آنان را خسارت. با
آنچه دنياپرستان دوست دارند
دشمن اند، و آنچه را كه آنان
دشمن دارند دوست دارند.
بهوسيله آنان قرآن دانسته
شود، و آنان نيز به قرآن
شناخته شوند. بدانان كتاب
الهى بر پا شود، و آنان به
كتاب حق استوار گردند. به
چيزى جز لطف و احسان الهى
اميد ندارند، و از چيزى جز
كيفر كردارشان نهراسند.
عاقبت
كامجوييها
425
همواره به ياد آريد كه خوشيها
تمام شدنى است و نكبتهاى آن
ماندنى.
شرايط
دوستيابى
426
طرفت را بيازماى، چه بسا از
بوته آزمايش خوب بيرون نيايد
و در نتيجه بايد او را دشمن
بدارى.
بعضى اين حديث را از پبامبر
اكرم ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ روايت كرده اند، و
از دليلهايى كه تأييد مى كند
از كلام امير مؤمنان ـ درود
خدا بر او ـ است سخن «ثعلب»
است كه گفت: «ابن اعرابى» ما
را از مأمون خبر داد كه گفت:
اگر على ـ درود خدا بر او ـ
نفرموده بود «اُخْبُرْ
تَقْلِهْ» (امتحان كن تا دشمن
شوى)، من مى گفتم «اِقْلِه
تَخْبُرْ» (دشمنى كن تا
بيازمايى).
درهاى
رحمت الهى
427
خداوند هرگز درِ «شكرگزارى»
را به روى بنده اى نگشايد و
درِ «گشايش» را بندد، يا درِ
«دعا» را بگشايد و درِ
«اجابت» را بندد، يا درِ
«توبه» را باز كند و درِ
«مغفرت» را بندد.
بزرگوارى به بزرگواران
428
سزاوارترينِ مردم به بزرگوارى
كسى است كه ريشه بزرگوارى در
اوست و تبار او از
بزرگوارانند.
عدالت
برتر است
429
از امام ـ درود خدا بر او ـ
پرسيدند كه كدام يك برتر است:
عدالت، يا جود و بخشندگى؟
حضرت فرمود: عدالت هر چيزى را
به جاى خود نهد و بخشش آن را
از جايگاه خود خارج سازد;
عدالت نگاهبان عمومى است و
جود و بخشش مشكل گشاى خصوصى.
پس عدالت ارزشمندتر و برتر
است.
نادانى، عامل دشمنى
430
مردم دشمن نادانيهاى خويش
اند.
تفسير
زهد و پارسايى
431
دو كلمه از قرآن «زهد» را
تفسير كند. خداوند فرمايد:
«تا بر آنچه از دست داده ايد
تأسّف مخوريد، و بدانچه دست
يافته ايد شادمان نگرديد»30.
و آن كه بر گذشته تأسّف
نخورَد و بر آنچه دست يافته
شادمان نگردد زاهد كامل است.
حكومت
و مقام، زمينه رشد يا سقوط
432
حكمرانيها ميدانِ مسابقه
مردان است.
كار
امروز را به فردا ميفكن
433
چه بسيار تصميمهاى روز كه
خواب بر باد دهد.
وابسته
به يك شهر مباش
434
هيچ شهرى براى تو بهتر از شهر
ديگر نيست. بهترينِ شهرها
آنجاست كه پذيرايت باشد.
درباره
مالك اشتر
435
آن حضرت به هنگام شنيدن خبر
شهادت مالك اشتر ـ رحمت خدا
بر او ـ فرمود: مالك! براستى
مالك چه بود؟ به خدا سوگند،
اگر او را به كوه مانند كنند
كوهى بلند و بى همتا بود، و
اگر به سنگ تشبيه نمايند صخره
اى سخت و مقاوم بود. هيچ پاى
قدرتى بر آن بالا نرفت، و هيچ
پرنده اى بر اوج آن ننشست.
«فِنْد» هر كوه تك افتاده اى
است.
راز
موفقيّت در كار مداوم
436
كارِ «اندك» ولى مداوم، برتر
از كارِ «زياد» خستگى آور
است.
خوبيها
به يكديگر پيوند دارند
437
اگر در كسى «خوى» و خصلتى
زيبا ديديد، «خوى هاى» زيباى
ديگر را هم از او انتظار
كشيد.
اهمّيت
حقّ النّاس
438
امام ـ درود خدا بر او ـ به
«غالب» پسر «صعصعه» پدر
«فرزدق» شاعر در گفتگويى
دونفره فرمود: آن همه شتران
را چه كردى؟ گفت: اى امير
مؤمنان، حقوق مردم آنها را
پراكند. حضرت فرمود: بهترين
راه بود.
حكمت 439 ـ 444
دانش
تجارت بر تجارت مقدّم است
439
آن كه بى آگاهى از «فقه» دست
به تجارت زند در گرداب ربا
سقوط كند.
مصيبت
كوچك را بزرگ نكنيد
440
آن كه مصيبتهاى كوچك را بزرگ
شمارد خداوند او را به
مصيبتهاى بزرگ مبتلا كند. |
|
|
|
|
|
|