 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
دل
كشخصيّت، عامل بازدارنده از
گناه
441
آن كه شخصيّت خود را محترم
شمارد براحتى از شهوات
درگذرد.
خطر
شوخى
442
آدمى شوخى نكند مگر آنكه تيرى
عقل او را هدف گيرد.
شرايط
دوستى
443
سردى و بى رغبتىِ تو با كسى
كه تو را خواهد و به تو عشق
ورزد، كم بهرگىِ تو است و ميل
تو به آن كسى كه تو را
نخواهد، خوارى تو است.
نقش
متقابل پدر و فرزند
444
«زبير» تا آنگاه كه فرزند
نامبارك خود را نياورده بود
از ياران ما اهل بيت بود.
از
خودبرترى بينى و فخرفروشى
بپرهيز
445
آدمى را كجا و بزرگى فروختن!
آغازش گندابى و پايانش
مردارى، روزى و اجلش به دست
ديگرى است و او بر هر دو
ناتوان.
معيار
سعادت
446
«توانگرى» و «تهيدستى»، پس از
عرضه كردار، به دادگاه عدل
الهى است.
بهترين
شاعران
447
از امام ـ درود خدا بر او ـ
پرسيدند: بهترين و بزرگترين
شاعران كيست؟ فرمود: شاعران
در يك زمينه شعر نسروده اند
تا چون سواركاران كه از خطّ
مسابقه درگذرند، معيّن شوند.
پس اگر ناگزير كسى را بايد
نام برد، شاه گمراه است يعنى
«امرءالقيس».
ارزش
انسان
448
آيا آزاده اى نيست كه اين ته
مانده بى ارزش را به اهلش
واگذارَد و خود را اسير دنيا
نكند؟ بهوش باشيد كه ارزش شما
تنها بهشت است، پس خود را جز
بدان مفروشيد.
دانشجو، دنياطلب
449
دو گرسنه اند كه هرگز سير
نشوند: دانشجو، و دنياطلب.
راستگويى، نشانه ايمان
450
نشانه ايمان، گزينش راستگويى
بر دروغگويى است آنجا كه
راستى به زيانت و دروغ به
سودت باشد. ديگر آنكه بيش از
داناييت سخن مگو، و سوم آنكه
درباره ديگران با احتياط و
خداترسى سخن گو.
تقدير
و تدبير
451
گاه «تقدير» بر «تدبير» غلبه
كند تا آنجا كه گاهى آفت در
تدبيرآيد.
اين معنى پيشتر در روايتى با
الفاظ ديگر آورده شد.
بردبارى و تأنّى، محصول همّت
عالى
452
«بردبارى»، و «تأنّى»31 دو
برادرند كه از «همّت عالى»
زاده شوند.
غيبت،
نشانه ضعف
453
بدگويى پشت سر ديگران، سلاح
ناتوانهاست.
از
تعريف فريب مخوريد
454
چه بسيار كسان كه از تعريف
ديگران فريفته شوند.
تفسير
دنيا
455
دنيا براى دنيا آفريده نشده
بلكه براى آخرت است.
بنى
اميّه را بشناسيد
456
بنى اميّه را مهلتى است كه در
آن مى تازند گرچه ميانشان
اختلاف افتد، آنگاه كفتارها
(فرومايگان) به جنگشان روند و
به زمينشان افكنند.
كلمه «مِروَد» به معناى مهلت
دادن است، و اين از فصيح ترين
و شگفت ترين كلمات است. گويى
امام ـ درود خدا بر او ـ
مهلتى را كه بنى اميّه دارند
تشبيه به ميدان مسابقه
اسبدوانى فرموده كه تا پايان
خط مى تازند و آنگاه كه به
پايان رسيدند تشكيلاتشان درهم
خواهد ريخت.
در
ستايش انصار
457
امام ـ درود خدا بر او ـ در
ستايش انصار (ياران پيامبر كه
در مدينه ايمان آوردند)
فرمود: به خدا سوگند، ايشان
اسلام را با توانگرى، دستهاى
بخشنده و زبانهاى گويا و
بُرنده خود پرورش دادند همان
گونه كه كرّه اسب تازه از شير
گرفته را پرورند.
بيدارى
چشم نشانه بيدارى روح است
458
چشم به منزله «بند» نشستنگاه
است، هركه را خواب درربايد
كنترل از دست دهد.
و اين كلام از استعاره هاى
شگفت است. گويى نشستنگاه را
به مشكى مانند كرده است و چشم
را به بند مشك، كه اگر آن بند
رها شود كنترل از دست رود و
آنچه در آن است پراكنده گردد.
مشهور آن است كه اين سخن از
پيامبر ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ است ولى گروهى آن
را از امير مؤمنان ـ سلام خدا
بر او ـ روايت كرده اند.
«مبرّد» آن را در كتاب خود
المقتضب آورده است، و ما در
كتابمان مجازات الآثار
النّبويّه از آن ياد كرده
ايم.
استقرار دين
459
امام ـ درود خدا بر او ـ در
ضمن سخنانى فرمود: او
فرمانروايى امور مردم را به
دست گرفت، پس آنان را سامان
داد و خود پايمردى كرد تا دين
استقرار يافت.
روزگار
سخت و آزمايش مردم
460
زمانى سخت در انتظار مردم است
كه توانگران از بخل، آنچه را
در دست دارند به دندان گيرند
در حالى كه چنين دستورى
ندارند. خداى سبحان فرموده
است: «شمايان نبايد در بين
خود بخشش را از ياد بريد»32.
ديگر آنكه مردم شرور مورد
احترام قرار گيرند، و نيكان
خوار شوند، و اموال درماندگان
به دادوستد رود در حالى كه
رسول خدا ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ از معامله كردن با
آنها نهى فرموده است تا چوب
حراج بر دارايى آنان نزنند.
شناخت
امام
461
درباره من دو گروه به هلاكت
رسند: دوستدار افراطى، و
دروغگوى بهتان زننده.
و اين كلام مانند حديث ديگرى
است كه فرمود: درباره من دو
تن هلاك شوند: دوستدار از حد
گذرنده، و دشمنى كه بى جهت
دشمنى ورزد و افترا بندد.
تفسير
توحيد و عدل
462
از امام ـ درود خدا بر او ـ
درباره توحيد و عدل پرسيدند،
فرمود: «توحيد» آن است كه
پرده پندار پاره كنى، و «عدل»
آن است كه خدا را بدانچه
نبايست متّهم نسازى.
بجا
سخن گفتن و سكوت كردن
463
در سكوت از سخن حكمت آميز
خيرى نيست همان طور كه در سخن
گفتن از روى نادانى.
در طلب
باران
464
امام ـ درود خدا بر او ـ در
طلب باران چنين دعا فرمود:
بارخدايا، ابرهاى پربارِ گوش
به فرمانت را بر ما ببار، و
از رعد و برق ابرهاى نافرمان
بركنارمان دار.
و اين از سخنان فصيح شگفت آور
است كه امام ابرهاى رعدآور و
برق خيز و
بادها و صاعقه ها را به «شتر
رموك» كه بار خود را اندازد و
سوار خود را بر زمين زند
تشبيه نموده، و ابرهايى را كه
از اينها تهى باشد به «شتر
رام» كه براحتى دوشيده شود و
به آسانى سوارى دهد، مانند
فرموده است.
هميشه
سوگواريم
465
به امام عرض كردند: اى امير
مؤمنان، چرا خضاب نمى كنى؟
فرمود: خضاب آرايش است و ما
خاندان در سوگيم.
و از «سوگ» منظورش رحلت رسول
خدا ـ درود خدا بر او و
خاندانش ـ بود.
پاكدامن = فرشته
466
پاداش مجاهدى كه در راه خدا
به شهادت رسيده برتر از
پاكدامنى نيست كه توان گناه
دارد و گناه نكند، كه پاكدامن
در آستانه فرشته شدن است.
گنج
قناعت
467
قناعت ثروتى است بى پايان.
بعضى اين حديث را از رسول خدا
ـ درود خدا بر او و خاندانش ـ
روايت كرده اند.
نهى از
پيشدستى در گرفتن ماليات
468
آنگاه كه «زياد بن اَبيه» را
به جانشينى «عبداللّه بن
عبّاس» به فرمانروايى فارس
گسيل مى داشت در سخنى طولانى
او را از پيشدستى در گرفتن
ماليات برحذر داشت و چنين
فرمود: عدالت را اجرا كن و از
ستمگرى و حيف و ميل برحذر
باش، كه ستمگرى مردم را دربه
در كند و حيف و ميل سرانجام
به جنگ و درگيرى كشد.
بدترين
گناه
469
بدترين گناه آن است كه گنهكار
ناچيزش انگارد.
رابطه
آموختن و آموزش
470
خدا از نادانان پيمان يادگيرى
نگرفت مگر آنكه عالمان را
متعهّد آموزش ساخت.
بدترين
دوست
471
بدترين دوست كسى است كه
دوستان را به زحمت
اندازد.زيرا به زحمت افكندن،
مستلزم مشقّت است كه از آن
دوست رسد، پس او بدترين
دوستان است.
برادرت
را خشمگين مساز
472
آنگاه كه مؤمن برادرش را به
خشم آورَد از او جدا شود.
بعضى گويند معنى چنين است:
اگر برادر مؤمن را به خجالت و
خشم آورد زمينه جدايى و دورى
را فراهم آورده است. |
|
|
|
|
|
|