 |
| |
 |
|
|

|
| |
کتاب :
نهج البلاغه همراه
|

|
|
|
|
|
:مترجم
سيدجمال الدين دين پرور |
|
|
|

|
| |
 |
|
| |
فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24
|

|
|
|
|
|
فصلنامه 24- 23
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
خبّاب،
يار صادق امام
41
امام ـ عليه السّلام ـ درباره
«خَبّاب بن اَرَت» فرمود: خدا
رحمت كند خبّاب را كه از صميم
دل اسلام آورد، و هجرتش از
روى اطاعت بود، و به قدر حاجت
قناعت مى كرد، و از خداوند
خشنود بود، و زندگى او جهاد
بود.
خوشا آنان كه همواره به ياد
رستخيزند، و كارشان پسند
ديوان محاسبات الهى است، و به
زندگى ساده آبرومندانه بسنده
كنند، و از خداوند شادمان
باشند.
ولايت
على(ع)، نشانه ايمان
حكمت 42 ـ 46
42
اگر با اين شمشيرم بر فرق
مؤمن زنم كه مرا دشمن دارد
هرگز نخواهد داشت، و نيز اگر
همه دنيا را به كام منافق
ريزم كه مرا دوست بدارد
نپذيرد. و اين از آن روست كه
چنين رقم زده شده و بر زبان
پيامبر امّى ـ درود خدا بر او
و خاندانش ـ جارى گشته است كه
فرمود: «يا على، فرد باايمان
تو را دشمن نگيرد و منافق هم
تو را دوست نبيند».
خودپسندى، گناه بزرگ
43
گناهى كه شرمسارت سازد، نزد
خدا بهتر است از كار نيكويى
كه خودپسنديت آرد.
ملاك
ارزش انسان
44
ارزش هر كس همسنگ همّت اوست و
راستىِ او به اندازه جوانمردى
او و شجاعت او همتاى شرم و
حياى او و عفّت او همپاى غيرت
او.
پيروزى
در چيست؟
45
پيروزى به دورانديشى است، و
دورانديشى به جولان فكر است،
و جولان فكر به رازدارى است.
جوانمردان و فرومايگان را
بشناسيد
46
از حمله و غلبه جوانمردان به
هنگام تهيدستى و گرسنگى، و از
تعرّض فرومايگان آنگاه كه سير
و ثروتمند شوند خود را
واپاييد.
درخت
دوستى بنشان
حكمت 47 ـ 52
47
دلهاى مردمان از يكديگر
گريزان و با هم ناآشنايند، پس
آن كه بتواند الفتى ايجاد كند
بدو روى آورند.
از
رسوايى بترس
48
تا آنگاه كه بخت يارت باشد
عيب تو پوشيده مانَد.
عفو،
سپاس از قدرت
49
سزاوارترينِ مردم به عفو
كردن، توانمندترينِ آنها به
كيفر دادن است.
در
جستجوى نيازمندان باشيد
50
بخشندگى و كرَم آن است كه قبل
از درخواست نيازمند باشد،
امّا پس از درخواست، يا از سر
شرمندگى است و يا از ترس
نكوهش.
ارزش
انديشه، فرهنگ و مشورت
51
هيچ توانگرى و ثروتى چون
انديشه نيست، همان گونه كه
هيچ فقر و تهيدستى مانند
نادانى نباشد، و هيچ ميراثى
چون فرهنگ و تربيت نخواهد
بود، و هيچ پشتيبانى به پاى
رايزنى و مشورت نخواهد رسيد.
تفسير
شكيبايى
52
صبر
بر دو گونه است: صبر بر آنچه
ناخوش مى دارى، و ديگر صبر از
آنچه دوست مى دارى.4
نادارى پسنديده نيست
حكمت 53 ـ 60
53
توانگرى در غربت، وطن است و
درويشى در وطن، غربت.
ارزش
قناعت
54
قناعت ثروتى است پايان
ناپذير.
اين كلام از پيامبر اكرم ـ
صلّى اللّه عليه وآله ـ نيز
روايت شده است.
هشدار
به ثروتمندان
55
دارايى و ثروت ابزار خواهشهاى
نفسانى است.
پذيرش
انتقاد
56
آن كه تو را هشدار دهد چونان
كسى است كه تو را مژده دهد.
اختيار زبانت را به دست گير
57
زبان درنده اى است، اگر رهايش
كنى بدرد.
اخلاق
زشت، انسان را زشت كند
58
زن كژدمى است شيرين گز.5
بخشنده
و كريم باش
59
آنگاه كه درود و سلامت گفتند
بهتر از آن پاسخ گوى، و آنگاه
كه دستى از سر مهر و احسان به
سويت دراز شد افزون تر از آن
پاداش ده، و در عين حال فضيلت
از آنِ آغازگر است.
شفاعت
امرى عقلى و عقلائى است
60
شفاعت كننده براى خواهنده چون
بال است.
از
خواب غفلت بيدار شو
حكمت 61 ـ 69
61
مردم دنيا كاروانى را مانند
كه در حالِ خواب روند.
دوست
خوب را از دست مده
62
از دست دادن دوستان، غربت و
تنهايى است.
از
هركس حاجت مخواه
63
از دست شدن خواسته ها آسان تر
از خواستن از نااهلان است.
همواره
بخشنده باش هرچند كم باشد
64
از بخشش اندك شرم مدار، كه
نوميد ساختن اندك تر از آن
است.
پاكدامنى، جبران كننده درويشى
65
پاكدامنى، آرايش درويشى و
آبروى درويشان است و
سپاسگزارى، زينت توانگرى و
توانگران.
آنچه دارى نگه دار
66
اگر بدانچه خواهى نرسيدى،
آنچه دارى از كف مده.
ميانه
رو و معتدل باش
67
نادان يا تند مى رود يا كُند.
كم گوى
و گزيده گوى
68
اگر عقل به كمال رسد سخن كم و
كوتاه گردد.
شناخت
دنيا
69
روزگار بدنها را بفرسايد، و
آرزوها را نو گرداند، و مرگ
را نزديك كند، و اميد را دور
سازد. آن كه دنيا را فراچنگ
آرد به رنج افتد، و آن كه از
دستش دهد سختى كشد.
شرايط
رهبرى
حكمت 70 ـ 74
70
آن كه خود را در جايگاه رهبرى
نشانَد بايد پيش از ديگران به
تعليم و تربيت خود پردازد و
پيش از گفتار، با كردار خود
را سازد، كه خودآگاهى و
خودسازى از حرفه معلّمى
سزاوارتر به تجليل است.
سرعت
زمان را در نظر آر و از آن
بهره بردار
71
نَفَسهاى آدمى، گامهاى او به
سوى مرگ است.
خود را
جاودانه مپندار
72
دفتر عمر با همه تلخى ها و
شيرينى هايش بسته شود و مرگ
كه پايان همه انتظارهاست
فرارسد.
شبهه ها و فتنه ها را بشناسيد
73
هنگامى كه ابرهاى شبهه و فتنه
در آسمان زندگى ظاهر شود از
همان آغاز، پايان آن را بايد
شناخت.
سيماى
معرفت
74
آنگاه كه «ضِرار» پسرِ
«ضَمرَه ضِبابى» بر معاويه
وارد شد و او از امير
مؤمنان ـ عليه السّلام ـ
پرسيد، ضرار چنين گفت: من خود
شاهد بودم و با چشمهايم او را
در موقعيّتهايى ديدم كه پرده
سياه شب همه جا گسترده بود
و او در محراب عبادت
ايستاده در حالى كه محاسن
خويش به دست
گرفته مانند مارگزيده
به خود مى پيچيد و اندوهگنانه
مى گريست و مى گفت:
اى دنيا اى دنيا، از من دور
شو! آيا مى خواهى مرا به خود
مشغول دارى، يا شيفته من شده
اى؟ نه، هنوز نتوانى كه على
را بفريبى، هرگز، هرگز! برو
اين دام بر مرغ دگر نِه! من
به تو نيازى ندارم و تو را سه
طلاقه كردم و ديگر به سويت
رجوع نخواهم كرد، كه زندگانيت
كوتاه است و ارزشت اندك و
آرزويت ناچيز. آه از كمىِ
توشه و درازىِ راه و دورىِ
سفر و سختىِ منزل.
تفسير
قضا و قدر
حكمت 75 ـ 76
75
آنگاه كه پرسشگر شامى از امام
ـ درود خدا بر او ـ پرسيد:
آيا رفتن ما به شام از «قضا و
قدر الهى» است، آن حضرت در
پاسخى مفصّل كه گزيده آن اين
است،
فرمود: واى بر تو! شايد گمان
كرده اى كه حكم قطعى و سرنوشت
حتمى است، كه اگر چنين باشد
فرهنگ پاداش و كيفر درهم
ريزد،
و نويد و تهديد از كار افتد.
خداى سبحان به بندگانش فرمان
دهد تا خود برگزينند،
و بازدارد تا خود بازايستند.
آنان را
به راحتى تكليف كرده
نه به سختى درافكنده، و در
برابر طاعت
كم، پاداش زياد
بخشيده. نافرمانى گنهكاران،
حاكميّت و اقتدار
الهى را نشكند و اطاعت
از خداوند، اجبارى نباشد.
خداوند
پيامبران را به بازيچه
نفرستاده، و كتابهاى آسمانى
را بيهوده
نازل نفرموده، و آسمان
و زمين و آنچه را بين آنهاست
به باطل نيافريده. «اين گمان
كافران است. پس واى بر آنان
از عذاب دوزخ!»6.
در
فراگيرى دانش محدوديّت نيست
76
دانش و حكمت را هر جا كه باشد
فراگير، كه گاه حكمت در سينه
منافق به هيجان آيد به طورى
كه از آن سرريز كند و چون
ديگر حكمتها در سينه مؤمن جاى
گيرد.
از
پايگاه ايمان به تحصيل دانش
پرداز
حكمت 77 ـ 80
77
حكمت گمشده مؤمن است، پس آن
را فراگير گرچه از منافق
باشد.
شخصيّت
خود را بشناسيد
78
ارزش هر كس به كار نيكوى
اوست.
سيّد رضى گويد: اين جمله قيمت
ندارد و هيچ كلمه حكمت آميزى
به پاى آن نرسد و با آن
برابرى نكند.
پنج
خصلت پسنديده
79
شمايان را به پنج چيز سفارش
كنم كه اگر براى به دست آوردن
آنها بر مركبهاى بادپاى سخت
برنشينيد، سزاست: هيچ يك از
شما چشم اميدش جز به پروردگار
نباشد; و جز از گناه او
نهراسد; و آنگاه كه از كسى
درباره چيزى كه نداند پرسند،
شرم نكند كه گويد ندانم; و
هيچ كس از يادگيرى شرم نكند;
و بر شما باد به صبر، كه صبر
از ايمان چون «سر» از «بدن»
است; و در پيكرى كه سر نباشد
خيرى نيست، همان گونه در
ايمانى كه صبر نباشد خيرى
نخواهد بود.
در
ستايش افراط نكنيد
80
آن حضرت به مرد دوچهره اى كه
در ستايش آن بزرگوار افراط مى
كرد فرمود: من فروتر از آنم
كه گويى، و فراتر از آنم كه
در دل دارى. |
|
|
|
|
|
|