کتاب : نهج البلاغه همراه

 
 
:مترجم   سيدجمال الدين دين پرور
 

   
 

فصلنامه پژوهشي و اطلاع رساني نهج البلاغه شماره 23 و 24

 

فصلنامه 24- 23

 
 
   
 

نگاهي به ويژگي‌هاي دوران زمامداري امام علی

µ

حكومت در نهج‌البلاغه

µ
   

لزوم گسترش تعليمات نهج‌البلاغه در جهان اسلام

µ
لزوم گسترش تعليمات نهج‌البلاغه در جهان اسلام
ماية خوشوقتي بسياري است كه شاهد تشكيل يك مجمع ديگر دربارة نهج‌البلاعه به همّت برادران عزيز در «بنياد نهج‌البلاغه» هستيم. بنده به عنوان يك فرد مسلمان به عنوان كسي كه مدتي از زندگي فكري و مطالعاتي خودم را در زمينة مباحث نهج‌البلاغه گذرانده‌ام، و به عنوان يك مسؤول در نظام جمهوري اسلامي، اين حركت را يك حركت مبارك و لازم و خوش عاقبت، و مرحلة كنوني را براي رسيدن به مراحل نهايي، مرحله‌اي ابتدايي و فرخنده مي‌شمارد.
همّت برادران در خور تقدير بسيار است و به اينجا هم نبايد بسنده بشود و خدمت به نهج‌البلاغه بايد همچنان ادامه پيدا كند، البته در فاصلة بين اين كنگره و كنگره سال گذشته، كارها و تلاش‌هايي در زمينه‌هاي مختلف انجام گرفته است كه بنده در جريان بعضي از آنها قرار گرفته‌ام. اما مي‌خواهم تأكيد كنم كه اين اجتماعات بايد مقدمه‌اي براي كارهايي عظيم باشد. ما زمان بسياري را با عدم ارتباط با نهج‌البلاغه گذرانده‌ايم. بايد امروز با فرصت‌هايي كه هست ان نقايص را جبران كنيم.
البته كساني كه در زمينة نهج‌البلاغه كاركرده‌اند كم نيستند، چه در ايران و چه در بعضي ديگر از كشورهاي اسلامي، اما كارهاي اصولي و اساسي كه بتواند مدرسة نهج‌البلاغه را در كل فضاي جهان اسلام گسترش بدهد، همچنان باقي است، اگر چه پايه‌هاي آن كارهاي اصولي، دارد تدريجاً انجام مي‌گيرد. واقعاً نهج‌البلاغه گنجينه عظيمي است كه به اين سادگي، حتي به موجودي آن نمي‌شود دسترسي پيدا كرد، يعني آن را فهميد، و بعد از اينكه چنين موجودي را شناختيم، نوبت كار اصلي يعني بهره‌برداري است. ماهنوز موجودي نهج‌البلاغه را هم نمي‌دانيم، البته بسياري از منابع غني‌اسلامي همين وضعيت را دارند، اما نهج‌البلاغه با رتبه و پاية والايي كه دارد در حقيقت يك استثناء است و بايد به صورت يك گنجينة استثنايي با آن برخورد كرد.
وقتي تامل مي‌كنم، آرزويي كه، داشته‌ايم و داريم اين است كه جامعة ما با اين كتاب عزيز الفت و انس پيدا كند. از امثال ما نمي‌شود حالا انتظار كارهاي تحقيقاتي داشت. مگر اينكه خداي متعال توفيق دهد روزي به حجرة طلبگي خودمان برگرديم و از اين كارها داشته باشيم. من دربارة توجهي كه ما بايد به نهج‌البلاغه پيدا كنيم مي‌خواهم هشدار بدهم. ما اين توجه را امروزه كم داريم، مثل اينكه نمي‌دانيم چه گنجينة معرفت بي‌پاياني در اين كتاب هست، يا هنوز براي مردم ما، حتي براي محققين ما، اهميت دستيابي به منبع عظيم اين كتاب بي‌نظير به طور كامل كشف نشده است.
اهميت قدمت نهج‌البلاغه
اولاً اين كتاب يك كتاب دست اول اسلامي است و در اين شرايط تاريخي، كه با صدراسلام تقريباً 1400 سال فاصله داريم، منابع دست اول و اصيل اهميت ويژه‌اي دارد، چرا كه با طول زمان ميل به تأويل گونه افزايش پيدا مي‌كند و اين يكي از آفات تفكرات الهي است. وقتي زمان از منبع جوشش دين قدري فاصله پيدا مي‌كند، ذهن‌ها، خلاقيت‌ها، و ابتكارات و جوشش‌هاي دروني انسان‌هاي هوشمند آنها را به استنباط‌هايي كه بيشتر متكي به سليقه‌هاست سوق مي‌دهد، و همين امر به صورت نامرئي اديان را منحرف مي‌كند. اديان گذشته كه منحرف شده‌اند، يكي از اصيل‌ترين آفات آنها اين بوده كه متون اولي و اصليشان به طور كامل و سالم باقي نمانده است.
ما البته قرآن را دست نخورده‌ داريم، همين خود امتياز بسيار بزرگي است و همين موجب شده كه محوري براي استنباط‌هاي گوناگون اسلامي، با همة آفاق وسيع اختلاف سليقه‌ها، وجود داشته باشد. يعني بالاخره نقطه‌اي هست كه آراء و عقايد مختلف به آن نقطه متكي باشند و آن قرآن است، لكن اين كافي نيست، كافي نيست براي اينكه جلوي تأويل و اظهار نظرها و سليقه گرايي ها و احياناً هوي و هوس گرايي‌ها را بگيرد. خود اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» به ابن‌عباس فرمود: «لَاُتُخاصِمْهُمْ بِالْقُرآنِ فَاِنَّ الْقُرآنَ حَمَّالٌ ذُُو وُجُوهٍ» 1 (وقتي كه مي‌روي با خوارج مباحثه كني به قرآن استناد نكن. براي اينكه قرآن در بردارنده و پذيرندة وجوه گوناگون است.)
راستي كساني كه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاهِ اللهِ» 2 را كه درباره اميرالمؤمنين علي «عليه‌السلام» نازل شده، تطبيق مي‌كنند با ابن‌ملجم، و اين قدر ذهنشان از راه خدا منحرف است، با اينها مي‌شود به قرآن استناد كرد؟ اما در زمان خودمان هم اين حقيقت را ديديم، كساني بودند كه به آيات قرآن استناد مي‌كردند اما با ابزاري از تأويل. در چنين شرايطي، هر چه متون اسلامي و آثار رسيده از صدر اسلام بيشتر باشدف امكان محققان براي استنباط صحيح دين بيشتر است.
اهل تأويل و التقاط
در گذشته خود ما شاهد بوديم كه مؤوله، يا به تعبير ديگر التقاطيون، به روايات و احاديث هيچ كاري نداشتند. تا ما مي‌گفتيم «حديث» مي‌گفتند: مگر شما قرآن را قبول نداريد؟، مثل اينكه بين اعتقاد به قرآن و استناد به حديث تعارضي وجود دارد! اولايل ما تعجب مي‌كرديم و خيلي حساس نبوديم، بعد كه ديديم اينها با قرآن چگونه معامله مي‌كنند و چگونه حديث صيحیح صريح را رد مي‌كنند، آن وقت فهميديم كه علت مخالفتشان با حدیث چه بوده است. در آنجا هم اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» به ابن عباس مي‌فرمايد: كه با خوارج به سنّت اسلام كه عدد مسلمان‌ها عدد كثيري است و اقطار وسيعي از جغرافياي عالم را گرفته‌اند و آراء عقايد و نظرات، اجتهادها و مكتب‌هاي گوناگون بر ذهن و روحشان حاكم است، اگر بتوانيم متون صدر اسلام را احياء كنيم كمك زيادي به ايجاد يك محور اصلي براي اين اجتهاد كرده‌ايم.نهج‌البلاغه را از اين ديدگاه نگاه كنيد. نهج‌البلاغه با اين ديدگاه هرگز با كتاب حديث فلان صحابي يا تابعي كه پنجاه سال،شصت سال، صدسال، صدو چهل سال بعد از هجرت بوده قابل مقايسه نيست. نهج‌البلاغه كلام اولين مؤمن به وحي محمدي است، و كلام خليفة پيغمبر، خيلفه‌اي كه همه مسلمان‌ها بر او اتفاق نظر دارند، و امامي كه به اعتقاد شيعه و بسياري از اهل سنت افضل صحابه است. يعني انساني در اين حد عظمت و اهميت سخنانش عيناً باقي مانده، سخنراني‌هايش، خطبه‌هايش؛ و اين مي‌تواند نشان دهندة متني عظيم و اصيل از معارف اسلامي باشد، اخلاق هست، زهد هست، رهبري در جامعه هست، نظام سياسي هست، نظام اجتماعي هست، عرفاني هست، ما مي‌توانيم پايه‌هاي اعتقاد كامل و جامع به اسلام را در اين كتاب پيدا كنيم.
قرآن و نهج‌البلاغه
اين كتاب وقتي در كنار قران قرار بگيرد، يقيناً تالي قرآن است. يعني ما ديگر كتابي نداريم كه داراي اين حد از اعتبار و جامعيت و قدمت باشد. لذا احياي نهج‌البلاغه وظيفة ما شيعيان تنها نيست، وظيفة همه مسلمان‌هاست، يعني هركس علي بن‌ابيطالب «عليه‌السلام» را قبول دارد، و مسلمان است- چون در اسلام كسي نيست كه اين بزرگوار را قبول نداشته باشد- همة مسلمان‌ها به عنوان احياي يك ميراث بي‌نظير اسلامي بايد نهج‌البلاغه را زنده كنند. و اين احيا نه فقط به معناي كثرت چاپ، كه خوب زياد هم چاپ شده، بلكه به معناي كاركردن و تحقيق كردن در زمينةآن است، همچنانكه در زمينة قرآن كريم كار شده، تفسيرهاي زيادي نوشته شده، در علوم قرآني خوانده مي‌شود نهج‌البلاغه هم بايد خوانده شود. چون تالي قرآن است، دنبالة قرآن است. همان طور كه مسلمان‌ها خودشان را موظف مي‌دانند با قرآن انس پيدا كنند و ندانستن قرآن را براي خود نقص مي‌شمارند، ندانستن نهج‌البلاغه هم بايد نقص به حساب بيايد.
نكته ديگري كه فوق‌العاده مهم است و به نظر من تكليف همه ماست، اين است كه ما موقعيت صدور اين سخنان و احوال گويندة آنها را به خوبي بشناسيم و بدانيم كه اين آگاهي و شناخت براي بسياري از بيماري‌های جامعة ما شفايي عاجل است. زيرا وقتي گويندة اين سخنان را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم، مي‌بينيم يك انسان عادي نيست، بلكه دو خصوصيت دارد كه سخن او را، از اين جنبه‌اي كه مي‌خواهم بگويم، به اهميت فوق‌العاده‌اي مي‌رساند. آن دو خصوصيت يكي حكمت و ديگري حاكميت اوست. علي «عليه‌السلام» اولاً يك حكيم است، از آن كساني كه «يُؤتِي الْحِكْمَهَ مَنْ يَشَاءُ» 3 يعني حكمت الهي به او داده شده، جهان را و انسان و حقايق آفرينش را و دقايق هستي را مي‌شناسد، حكيم يعني اين. به حقايق جهان واقف است، حالا به عقيدة كساني كه او را امام معصوم مي‌دانند، به الهام ‌الهي، و به عقيدة آنهايي كه او را امام معصوم نمي‌دانند به تعليم از پيغمبر «صلي الله عليه و آله وسلم» و از اسلام. به هرحال در اينكه انسان بصير و حكيمي است بهره‌مند از حكمت پيغمبران، و به حقايق آفرينش و آنچه در گنجينه‌هاي خداوند است آشنا است، كسي ترديد ندارد، اين خصوصيت اول ايشان بود. خصوصيت دوم اينكه آن حضرت در زمان خاص حاكم جامعة اسلامي بود، و مسؤوليت حكومت داشت. اين دو خصوصيت يعني حكمت و حاكميت كه در اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» وجود داشته، سخنان او را از يك سخن حكمت‌آميز معمولي بالاتر مي‌برد، يعني خصوصیت و بُعد جديدي به سخنان او مي‌دهد.
اما راستي سخن او چيست؟ اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» درسخنراني‌هاي خود چه مي‌گويد؟ اين اميري كه هم حاكم جامعة اسلامي است، و هم آنچنان پايه و مايه‌اي از حكمت دارد چه گفته است/ بديهي است كه سخن او مطابق با نيازهاست، و چيزي را كه نياز قطعي آن مرحله از تاريخ اسلام آن را طلب مي‌كند مي‌گويد. ممكن نيست غير از آن چيزي بگويد. ممكن نيست كه آن طبيب حاذق دلسوز نسخه‌اي بنويسد، كه بيمار او به آن احتياج ندارد، بنابراين ما از نسخة اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» يك چيز ديگر پيدا مي‌كنيم، آن چيست؟ آن وضعيت آن روز جامعة اسلامي است.
هيچ تأويلي نمي‌تواند اين قدر گويا باشد. هيچ گزارشي نمي‌تواند اين قدر دقيق باشد و بگويد كه جامعة آن روز در چه شرايطي زندگي مي‌كرده، چنان كه علي‌بن‌ابيطالب «عليه‌السلام» آن را بيان كرده است. ما امروز در دوراني زندگي مي‌كنيم كه مايليم آن را تشبيه كنيم به دوران صدر اسلام، يعني ولادت دوبارة اسلام،آن روز، روز ولادت نخستين اسلام بود، امروز روز ولادت دوم اسلام است. آن روز احكام اسلامي عمل و اجرا شد، امروز هم ما داريم خودمان را به طرف مرّ احكام اسلامي مي‌كشانيم، آن روز دشمنان اسلام يعني دشمنان اين معارف و اين احكام، با مجتمع نبوي مخالف بودند، و آنهايي هم كه با انقلاب ما مخالفت مي‌كنند، با جمهوري مخالف نيستند با اسلام مخالفند، و البته نه با نام اسلام بلكه با روح و واقعيت اسلام، و اين يك چيز ساده‌اي نيست. آنها حق هم دارند مخالف باشند، ابرقدرت‌ها، سلطه‌گرها، زورگوها، استثمارگرها، تبعيض‌گرها، تحقيركنندگان انسان، توطئه كنندگان عليه ارزش‌هاي بشري و انساني، نفي‌كنندگان ارزش‌هاي الهي، اگر از اسلام خائف و نگران نباشند جاي تعجب است، چون اين ضد همه آن جهت‌گيريها است، و اين خصوصيت روز هم وجود داشته است.
بيان دردها و درمان آنها
خوب ما، ملت ايران، به عنوان كساني كه پايه‌هاي اين نظام را روي دوشمان گرفته‌ايم اگر امروز به نهج‌البلاغه مراجعه كنيم در آن چيز جالبي خواهيم يافت. بيماري‌هايي كه در اين موقعيت ما را تهديد مي‌كند و درمان اين بيماري‌ها، براي ما ارزنده و حياتي است كه برويم و اين درمان‌ها را جستجو كنيم. نمي‌خواهم بگويم همه آن حوادثي كه درصدر اسلام اتفاق افتاده، امروز هم همان‌ها موبه مو اتفاق می ‌افتد، نه. اما جهت‌گيريها يكي است. دل مؤمنين با دل مؤمنان آن روز است، اميد مؤمنين امروز با اميد مؤمنان آن روز، ترديد منافقين و ضعاف‌الايمان امروز همانند ترديد منافقين و ضعاف الايمان آن روز است. همدستي مخالفان و توطئه گران امروز همانند همدستي مخالفان و توطئه گران آن روز است. محوري بودن نظام ما مانند محوري بودن نظام صدراسلام، مردم‌گرايي نظام ما مانند مردم گرايي نظام صدراسلام است. قبول قرآن به عنوان سند اصلي، نسخة كامل و مجسم كننده وضعيت آرماني و ايده‌آل، اينها جهت‌گيري‌هاي كلي است و اين جهت‌گيري‌ها يكي است. پس طبيعي است اگر ما منتظر بيماري‌هايي باشيم مشابه بيماري‌هاي آن روز كه اگر آن بيماري‌ها را از پيش بشناسيم خودمان را براي مقابله با آنها آماده خواهيم كرد. نهج‌البلاغه آن بيماري‌ها را يكي يكي به ما معرفي مي‌كند. با اينكه علي‌الظاهر كتاب گزارش تاريخي نيست، اما سخن اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» گزارش تاريخي است، البته اگر من مي‌خواستم در اين زمينه شاهد ذكر بكنم و بگويم كه امير المؤمنين «عليه‌السلام» چطور جامعة معاصر خودش را با بيان دردها و درمان‌ها ترسيم مي‌كند، اگر مي‌خواستم تشريح كنم كه چطور اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» نسخه‌اي به دست ما مي‌دهد كه وقتي آن نسخه را مطالعه مي‌كنيم، مي‌فهميم مخصوص چه نوع بيماري است، و ما امروز بيماريش را مي‌شناسيم، از ما ديگر نبايد توقع داشت، برادراني كه فراغت دارند دنبال اين كارها بروند. اما بايد بگويم كه جستجوي اين مسأله از نهج‌البلاغه خيلي زحمت هم ندارد، بگرديد، همينطور تورّق بكنيد خودش را به شما نشان خواهد داد.
دنيا زدگي
اما نمونه وار چند فقره از بيماري‌هاي آن روز را كه اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» در صدد معالجة آنهاست، ذكر مي‌كنم: يكي از اين بيماري‌ها مسألة دنيا است، در نهج‌البلاغه چه بسيار عليه دنيا و دنيا طلبي و دنيا فريفتگي، عليه خطرات و كمين‌هاي دنيا هشدار داده شده است، و يكي از بخش‌هاي مهم نهج‌البلاغه زهد آن است، اين زهد براي چيست؟ اين كدام واقعيت آن دوران را نشان مي‌دهد؟ آن دوراني كه پيغمبرش مي‌گفت: «اَلْفَقْرُ فَخْرِي» و افتخار مي‌كرد كه فقير است، مردمش افتخار مي‌كردند كه به مال دنيا آلوده نيستند، ابوذرها و سلمان‌ها و عبدالله‌بن مسعودها و اصحاب صفّه‌شان جزو اشراف آن امت بودند، و اصلاً به دنيا، و طلا و نقره و زر و زيور و زخارف مالي اعتنايي نداشنتد، اصلاً زخارف مالي در برابر زخارف غيرمالي چيزي به حساب نمي‌آمد، كه پيغمبر «صلي الله عليه و آله وسلم» فرمود:
«أشْرَافُ أُمَّتِي أَصْحابُ اللَّيلِ وَ حَمَلَهُ اْلقُرْآنِ»4 اشراف امت من، اشراف جامة اسلامي آنهايي هستند كه شب با خدا سروكار دارند و خدمت و عبادت مي‌كنند، آنهايي كه با قرآن آشنا هستند. در جامعة اسلامي چه حادثه‌اي روي داده كه از صد كلمه سخنان اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» كه اينقدر راجع به دنيا گرم و پر شور و پرهيجان و زيبا و بليغ حرف مي‌زند، نشان مي‌دهد كه مردم بدجوري گرفتار دنيا شده بودند، بيست و سه سال پس از رحلت پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم» بدجوري مردم اسير شده بودند، و اين دست گره‌گشا سعي مي‌كند گره‌هاي اين كمند را از دست و پاي آنها باز كند.
در نهج‌البلاغه وقتي ما به ذكر دنيا مي‌رسيم اوجي مي‌بينيم، احساس مي‌كنيم كلام اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» در باب دنيا اصلاً يك لحن و لون ديگر است، البته از صدها نمونه كه در اين زمينه وجود دارد من نتوانستم كه اين چند سطر را يادداشت نكنم و اينجا نخوانم از بس زيباست، «فَاِنَّ الدُّنْيا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا، رَدِغٌ مَشْرَعُهَا، يُونِقُ مَنْظَرُهَا، وَ يُوبِقُ مُحْبرُهَا، غُرُورٌ حَائِلٌ، وَضَوءٌ آفِلٌ، وَ ظِلُّ زَائِلَّ وَ سِنَادُ مَائِلٌ، حَتَّي اِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا، َو اْطمَأَنَّ نَاكِرُهَا، قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهُا، وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا، وَ أَعْلَقَتِ اْلمَرْءَ أَوْهاقَ الْمَنِيَّهِ قَائِدَهً لَهُ اِلَي ضَنْكِ الْمَضْجَعِ وَ وَحْشَهِ الْمَرْجِعِ»5
ببينيد چقد زيبا است، البته قابل ترجمه نيست، بايد بلغا و شعرا بنشينند كلمه كلمه اينها را بسنجند و ترجمه كنند، آن كه توجه انسان را جلب مي‌كند، يعني توجه من را جلب كرد اين بود كه وقتي دربارة دنيا صحبت مي‌كند مي‌فرمايد: «غرور حائل، وضوء آفل، و ظل زائل، و سناد مائل». بعد نكته‌اي را ذكر مي‌كند «حتي اذا آنس نافرها» آنچنان دنيا با جلوه‌هايش و فريبندگي‌هايش خودنمايي مي‌كند كه آنان كه از دنيا مي‌گريختند و از آن وحشت داشتند، به آن انس مي‌گيرند «و اطمأن ناكرها» آنها كه حاضر نبودند به دنيا دست بزنند، در كنار دنيا احساس آرامش مي‌كنند.
اين همان بيماري است، يعني همان انسان‌هايي كه در دوران پيغمبر «صلي الله عليه و آله و سلم» خانه و زندگي و باغ‌هاي مكه و ثروت و تجارت، و حتي زن و بچه را رها كردند و براي اسلام در كنار پيامبر «صلي الله عليه و آله و سلم» به مدينه آمدند، با گرسنگي ساختند، با سختي ساختند، همين‌ها بعد از بيست- سي سال پس از رحلت پيامبر «صلي الله عليه و آله وسلم» وقتي از دنيا مي‌روند طلاهايي را كه از اينها باقي‌مانده براي تقسيم بين وارث بايد باتبر بشكنند، اينها مصداق «حتي اذاآنس نافرها و اطمأن ناكرها» است. اين اوج سخن اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» است. اين يك نمونه ازسخنان آن حضرت در مورد دنيا ست. يك موضوع ديگر كه در نهج‌البلاغه بارها تكرار شده است تكبر است، يعني همان كه محور اصلي خطبة قاصعه است، و البته مخصوص خطبة قاصعه هم نيست، خيلي جاها هست. مسألة تكبر يعني خود را از ديگران بالاتر دانستن ، همان آفتي است كه اسلام را و نظام سياسي اسلام را منحرف كرد، خلافت را به سلطنت تبديل كرد، يعني به كلي نتايج زحمات پيامبر «صلي الله عليه و آله وسلم» را تقريباً در برهه‌اي از زمان بين برده است. اين است كه اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» در نهج‌البلاغه به آن بسيار اهميت مي‌دهد. در همين خطبة قاصعه‌اي كه مي‌دانيد و معروف است، اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» چقدر زيبا و پر مغز و برانگيزاننده و هشدار دهنده سخن گفته است. قسمتي از آن خطبه را يادداشت كرده‌ام:
«فَاللهَ اللهَ فِي كِبْرَالْحَمِيَّهِ، وَ فَخْرِ الجِاهِلِيَّهِ، فَاِنَّهُ مَلاَقِحُ الشَّنَآنِ، وَ مَنَافِخُ الشَّيْطَانِ الَّتِي خَدَعَ بِهَا اْلأُمَمَ الْمَاضِيَهَ، وَ الُقرُونَ الْخَالِيَهَ، حَتَّي أَعْنَقُوا فِي حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِي ضَلاَلَتِهِ، ذُلُلاً عَنْ سِيَاقِهِ، سُلُساً فِي قَيَادِهِ ... اَلا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَهِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبْرائِكُمُ الَّذِينَ تَكَبّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفِّعوُافَوقَ نَسَبِهِمْ»6
اين هشدار اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» است، افراد جامعه را از دو چيز به شدت پرهيز مي‌دهد: يكي از تكبر و كبرورزيدن و خود را برتر از ديگران دانستن. دوم از قبول اين تصور غلط از ديگران، يعني نه خودتان خود را از ديگري بالاتر بدانيد نه اين تصور غلط را اگر ديگري داشت شما قبول كنيد. اينها ضامن اجراي اخلاق اسلامي بين مردم و بين مسؤولان در جامعة اسلامي است. اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» نه خودش كبر مي‌ورزيد و نه از كسي كبر وخيلاء را قبول مي‌كرد.
خوب اين هم حاكي از اين است كه آن روز اين بيماري و در واقع هر دو بيماري وجود داشته است، براي اين كه مسلم بشود، برويد تاريخ را نگاه كنيد، آنها كه به تاريخ آن دوره آشنايند مي‌دانند كه سهمگين‌ترين بيماري مردم آن روز همين دو چيز بوده: عده‌اي خودشان را بالاتر از ديگران مي‌دانستند، قريش از غير قريش، وابستگان به فلان قبيلة عربي از وابستگان به فلان قبيلة ديگر. و متأسفانه اين بيماري و اين كه كساني خود را برتر از جمعي ديگر بدانند بعد از پيغمبر «صلي الله عليه و آله وسلم» خیلی زود پيدا شد، و نتيجة اين حال همان بود كه اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» فرمود: «فانه ملاقح الشنآن ...» (محل ولادت و رويش اختلاف و جدايي) وقتي كسي خودش را بالاتر از ديگري دانست، قشري خودش را از قشر ديگر بالاتر دانست، آن روز اول اختلاف است، اول جدايي است، وقتي به اين نكات در سخنان اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» توجه كنيد. مي‌بينيد تمام خصوصيات را ذكر كرده است.
نفي كبرپذيري
دومي بيماري كبرپذيري بود، يعني گروه محكوم قبول كنند كه محكومند و بايد محكوم باشند، حالا برويد شما به تاريخ آن وقت مراجعه كنيد. آن قدر نشانه‌هاي ظلم‌پذيري، كبرپذيري و رجحان‌پذيري در زندگي آن مردم مي‌بينيد كه واقعاً تأسف مي‌خوريد. آن عده مردمي كه سري بلند مي‌كردند و نمي‌پذيرفتند، هميشه مورد تهاجم بودند، و هميشه يكي از خصوصيات مردم عراق همين بود. البته كوفي‌ها را از قديم نقل مي‌كردند كه بي‌وفايي كرده‌اند و اين خصلتي است كه از چيزهاي بسياري ناشي مي‌شود. اما مردم عراق آن روز، مردم بلند طبعي بودند و حكام شام را قبول نمي‌كردند. من گمان مي‌كنم يكي از علل اين مسأله حضور اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» آموخته بودند.
به هر حال مشاهده مي‌كنيم كه در طول حكومت تقريباً ششصد سالة بني اميه و بني‌عباس، اساسي‌ترين ضربت گاه و نقطة ضعف و آسيب‌پذيري جامعة اسلامي همين بوده، و از اينجا فساد وارد شده است. لذا دستورات اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» در موارد بسياري راجع به مخالفت با مسألة تبعيض‌پذيري يعني همان كبرپذيري است، اين مضموني است كه اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» در نهج البلاغه به آن بسيار توجه دارد.
مسأله ديگر مسأله فتنه است، باز حضرت جملات عجيبي در مورد فتنه دارد. اين جملات چنان پرمغز، زيبا و جامع الاطراف بيان شده است كه انسان حيرت مي‌كند كه دربارة آن چگونه فكر كند. فتنه يعني اشتباه و اختلاف صفوف، اختلاط صفوف، مخلوط شدن حق و باطل.
«وَلَكِنْ يُؤخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ! فَهُنَالِكَ يَسْتَولِي الشَّيْطَانُ عَلي اَولِيَائِهِ» 7 مسآله مخلوط شدن حق و باطل، استفاده از شعارهاي حق براي افادة مرام باطل و استفاده از نمادهاي حق براي محكم كردن قواعد و پايه‌هاي باطل، از بلاها و بيماري‌هايي بود كه در روزگار اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» وجود داشت، لذا ان حضرت افشاگري مي‌كند.
در باب فتنه، اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» در نهج البلاغه دو گونه حرف دارند. يكي مطلبي است كه دربارة كل عنوان فتنه بحث فرموده‌اند. باز دو سه جمله اينجا يادداشت كرده‌ام. در خطبة دوم، به نظرم آنجا كه راجع به ظهور پيامبر اكرم «صلي الله عليه و آله وسلم» حرف مي‌زند، اشاره مي‌كند به وضع مردم و از جمله مي‌فرمايد: «فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِاَخْفَافِهَا، وَ وَطِئَتْهُمْ بِاَظْلاَفِهَا، وَ قَامَتْ عَلَي سَنَابِكِهَا، فَهُمْ فِيَها تَائِهُونَ حَائِروُنَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِي خَيرِدَارٍ، وَ شَرِّ جِيرَانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ»8
اين باز از همان جملاتي است كه واقعاً قابل ترجمه نيست، شعرا و اهل ذوق بايد بنشينند و براي هر كلمه يك معادل پيدا كنند، براي هر تركيبي يك تركيب پيدا كنند. حضرت دربارة فتنه حرف مي‌زند: اسب وحشي فتنه اين طور مردم را زير پا انداخته بود با لگد آنها را خرد مي‌كرد، با سم سر آنها را مي‌كوبيد، بعد با وحشي‌گري سربلند مي‌كرد، و مردم آنجا خوابشان بيداري و سرمة چشمشان اشك بود... سخن از فتنه پيش از ظهور پيغمبران است، وضع جوامعي را كه انبياء از آنجا ظهور كرده‌اند و مبعوث شده‌اند بيان مي‌كند و در حقيقت اشاره مي‌كند به وضع زمان خودش و مردم را از فتنه پرهيز مي‌دهد و مي‌ترساند.
مورد ديگر آنجايي است كه فتنة مشخصي را ذكر مي‌كند مثل تمام حرف‌هايي كه راجع به مخالفين خودش، كه آن جنگ‌ها را راه انداختند، بيان فرموده، راجع به معاويه، راجع به طلحه و زبير، راجع به عايشه، راجع به كساني ديگر، راجع به خوارج، مشخصاً آن چيزهايي را بيان فرموده كه در ديدگاهش فتنه به حساب مي‌آمده است.
اهميت افشاگري
اين نوع دوم در حقيقت افشاگري است، اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» براي اينكه فتنه را از بين ببرد و بخواباند بر آن است كه چهره‌ها را روشن كند، اين بهترين راه است، فتنه يعني چه؟ دو گروه به هم افتاده‌اند، گردو غبار است، چهره‌ها شناخته نمي شوند، گاهي انسان به برادر خودش شمشير مي‌زند، از برادر خودش خنجر مي‌خورد، گاهي هم با يك دشمن در كنار هم راه مي‌روند به او اعتماد مي‌كند، و اين فتنه است. علاج فتنه چيست؟ افشاگري، اصلاً هيچ چيزي مثل افشاگري فتنه را علاج نمي‌كند و اميرالمؤمنين افشاگري مي‌كند، اين افشاگري حاكي از وجود اين بيماري در آن روز است. من در بحث خود سه نكته يا مفهوم را مطرح كردم: دنيا، كبر، فتنه، صدگونه موضوع از اين دست در نهج البلاغه پيدا مي‌كنيد، من احصاء نكرده‌ام كه بگويم دقيقاً صد موضوع به حدس و تخمين تصور مي‌كنم كه شايد بيش از صد موضوع كلي از اين دست بشود پيدا كرد. اميرالمؤمنين «عليه‌السلام» اشاره مي‌كنند به درماني كه آن درمان حاكي از وجود يك بيماري است، و اگر آن بيماري نبود، آن حكيمي كه مسؤوليت مضاعف نسبت به اين جامعه داشت اين حرف‌ها را نمي‌زد، مسلماً چيز ديگر در منبر مي‌گفت. گفتن اين حرف‌ها حاكي از اين است كه آن مردم به آن بيماري‌ها مبتلا‌ بوده‌اند و علاجش اين توصيه‌ها ست. اكنون بعد از گذشت هزار و سيصد و چند ده سال از آن روز، به نسخة درمان احتياج داريم، هم براي خود آن درمان و هم براي اينكه بدانيم كدام بيماري‌ها ما را تهديد مي‌كند.
امروز ما هم در شرايط مشابهي هستم، ما را هم دنيا طلبي تهديد مي‌كند، ما را هم ابتلاء به كبر و خودپرستي و تبعيض تهديد مي‌كند، طوفان‌هاي فتنه‌هاي اجتماعي ما را هم به فرو ريختن تهديد مي‌كند. بنابراين ما هم به ان درمان‌ها احتياج داريم، و بيش از هميشه به نهج‌البلاغه احتياج داريم، مخصوصاً از اين ديدگاه، و من نديده‌ام از اين ديدگاه كسي دنبال نهج‌البلاغه رفته باشد، مي‌دانيد كه البته خیلی كار شده اما اين يك ديدگاه جديد است. اينك در آيينة نهج‌البلاغه نگاه كنيد و ببينيد شما از وضع كنوني خودتان چه چيزي را در آن مي‌بينيد، كدام درد را، كدام خطر را مي‌بينيد؟ كدام هشدار متوجه ماست؟ و بدانيد كه درمانش در نهج البلاغه موجود است. امروز بسيار لازم است كه محققان، نهج‌البلاغه را از اين جهات تفسير كنند.
در پايان سخن، اولاً تشكر مي‌كنم از برادران عزيزي كه به احياي نهج‌البلاغه برخاسته‌اند و به پژوهش‌هاي نهج‌البلاغه ابعاد علمي جدي بخشيده‌اند، و به طرح و تداوم آن اهميت داده‌اند و اين كتاب مقدس و زندگي آموز و دوران ساز را از زير غبارهاي نسيان خارج كرده‌اند، و تشكر مي‌کنم از محققيني كه دربارة نهج‌البلاغه كوشيده‌اند، تفسير و شرح نوشته‌اند، ترجمه كرده‌اند، لغت نامه ساخته‌اند و كوشش‌هاي ارجمند ديگر. اما خواهش مي‌كنم كه مسألة نهج‌البلاغه از جهات مختلفي حساس است، من اينجا دو بعدش را ذكر كردم و خيلي بيش از اينها هم هست. تأكيد مي‌كنم كه اين كتاب، گنجينة بي‌نظيري است، تمام نشدني است و امروز هم بيشتر از هميشه ملت ما و جامعة اسلامي ما به آن نيازمند است، ما امروز به اين كتاب احتياج داريم.
والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته.


1-نهج‌البلاغه، نامة 77، فيض/ 1081
2- سورة بقره، آية 207
3-سورة بقره، آية 269
4- بحار الانوار، ج 92، ص 177
5-نهج‌البلاغه، خطبة غراء شماره 82، فيض/ 183
6-5نهج‌البلاغه، خطبة 234(قاصعه)، فيض/ 785
7-نهج‌البلاغه، خطبة 50، فيض/ 137
8-نهج‌البلاغه، خطبة 2، فيض/ 43
 
 
© کليه حقوق وب سايت متعلق به بنياد نهج البلاغه است .